سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
مرهم زخم خشونت
همزیستی با خشونت در اشکال گوناگون آن روی سبک زندگی، ادبیات و هدف گذاری های ما در طول عمر تأثیر غیر قابل انکاری دارد. وقتی از خشونت سخن می گوییم نباید صرفاً برخورد فیزیکی را مد نظر داشته باشیم. گاهی نگاه ما، اندیشه ی ما، شغل ما، دلمشغولی های ما، تفریح و آنچه را که نظاره می کنیم نیز رنگ و بویی از خشونت دارد. کسی که با خشونت برانگیخته و تحریک می شود اگر قلم در دست داشته باشد نوشته ی خود را به انواع اتهامات و ناسزاها درمی آمیزد، اگر مشغول خطاطی، نقاشی، سرایش شعر و نگارگری باشد، روح خشونت را در کالبد اثر خود می دمد. آدمی در محیط و آب و هوای خشن رنگ طبیعت می گیرد. زندگی در صحرای خشک و بی آب و علف یا منطقه ای قطبی با سرمای ۴۰ درجه زیر صفر یا محیط کوهستانی که همواره در معرض باد و توفان و کوران و سرماست هرگز قابل مقایسه با مناطق خوش آب و هوا نظیر سواحل مدیترانه نیست. مناطق خوش آب و هوا که در کنار سواحل رودهای عریض و عمیق و دریا قرار گرفته اند در طول تاریخ خاستگاه تمدن های بزرگ بوده اند. چرا که فراغت حاصل از آسودگی که نتیجه ی سازگاری با محیط لطیف است نوعی رهایی و فرصت اندیشیدن به ایجاد تغییر و رشد را فراهم می آورد.
قابلیت انسان برای سازگاری با محیط به تدریج موجب عادت به سختگیری و خشونت می شود. نتیجه ی پراکندگی واحه ها و چشمه های کم آب در مناطق بیابانی شکل گیری قبایل گوناگونی است که همواره برای حراست از حقابه و حریم زیستی خود ناگزیر به درگیری و جنگ و ستیز هستند. در چنین محیطی عصبیت های قومی و شیخ محوری در تمامی امور زندگی در طول هزاران سال نهادینه شده است. بدیهی است فرهنگ و تمدنی که در دامن چنین محیط خشنی می بالد و رشد می کند نمی تواند عاری از خشونت باشد.
بسیاری از خصلت ها و فضائل انسانی پیوندی نزدیک با جغرافیا دارد. مردمی که در کنار رود نیل یا سند و گنگ و کارون و دجله و فرات زندگی می کنند با مردمی که در مناطق خشن و دور از آب زندگی می کنند در رویکردهای گوناگون یکسان نیستند.
فراوانی یا انگشت شمار بودن تکیه کلام های تهدیدآمیز و تهاجمی در برخی گویش ها، نشان دهنده ی میزان خشونت و یا سازگاری رایج و نهادینه شده در برخی جوامع است.
خشونت را در رنگ ها نیز می توان جستجو کرد. فراوانی رنگ های سیاه، تیره، خاکستری و قرمز در جامعه می تواند راهنمای خوبی برای پیگیری رد خشونت باشد.
در جوامعی که زندگی با سختی همراه است گاهی در مراسمی نظیر عقد و عروسی که باید سرشار از نمادهای معطوف به نزدیکی و مهربانی و مهرورزی باشد شاهد شلیک گلوله و بازی های خشن هستیم و رقابت هایی که سر در آبشخور برتری جویی دارد! حتی در جوامع شهری نیز سوگ و عزا را هم که قاعدتاً باید توام با آیین های آرامش بخش و مبتنی بر دلجویی و امید بخشی باشد افرادی تلاش می کنند با مرور صحنه های خشونت بار به جای سخنان حکیمانه و عبرت انگیز، بی تابی مصیبت دیده گان را توجیه کنند. در حالی که در آموزه های دینی تمامی مومنان به شکیبایی در زمان وارد شدن مصیبت و قبول واقعیت مرگ دعوت شده اند.
در جامعه ای که خشونت به تمامی اجزای آن رسوخ کرده حتی در مجالس و محافلی که برگزیدگان مردم حضور دارند نیز می توانیم شاهد رد و بدل شدن ادبیاتی خشونت آمیز باشیم. نظیر آنچه در جلسه ارائه ی گزارش آقای ظریف گذشت و بعدها کسانی در همان مجلس رفتار برخی نمایندگان ناپخته را تقبیح کردند و آنها را کاسه ی داغ تر از آش توصیف نمودند!
در برخی مناطق شهرها به دلیل ترکیب خاص جمعیتی درجه ی سازگاری به حدی بالاست که حتی نیاز به ایجاد دیوار بین خانه ها هم نیست و تنها برای تعیین مرز مالکیت چندین درخت یا بوته ی بلند و زیبا را به صورت خطی می کارند اما در جایی دیگر دیوار را تا آنجا که قانون اجازه می دهد بالا می آورند و پس از اضافه کردن نرده و سیم خاردار مقداری شیشه ی خرد شده را با سیمان در هم می آمیزند و روی دیوار می چسبانند.
در جوامعی که آمار رفتارهای خشونت آمیز چه در خانواده و چه در اجتماع و محیط کار و کوچه وخیابان بالاست، هزینه ی اداره جامعه و همچنین مدتی که برای انجام یک کار لازم است نیز افزایش پیدا می کند!
اگر در جامعه ای امنیت سر در آبشخور احساس برخورداری متناسب با تلاش داشته باشد و همه به این باور رسیده باشند که فراخور دانش، توانایی و تلاش و سرمایه ای که بکار گرفته اند می توانند از امکانات و آسایش برخوردار باشند، قانون به جای زور می نشیند و از میزان رفتارهای خشونت آمیز کاسته می شود.
هم اکنون در کمتر اداره و سازمان و نهادی کارها بدون حضور نیروهای حافظ نظم و قانون به خوبی پیش می رود. زمانی بود که بانک ها نیازی به نیروی محافظ نداشتند اما اکنون نه تنها هر بانکی از یک نیروی مسلح استفاده می کند بلکه جابجایی پول از بانکی به بانک دیگر نیز بدون حضور چندین نیروی مسلح و خودرو ویژه امکان پذیر نیست. و این واقعیت نشان می دهد که عدالت یا حداقل احساس وجود عدالت تأثیر زیادی روی کاهش خشونت و تحمیل هزینه های اضافی برای اداره کشور دارد.
هنر خصوصاً موسیقی نقش زیادی در کاهش خشونت دارد، رواج مطالعه نقش زیادی در کاهش خشونت دارد زیرا کسی که اهل مطالعه باشد تلاش می کند با گفتگو و دلیل و برهان مسایل و مشکلات را برطرف کند نه با داد و فریاد و تهدید و فحش و ناسزا.
از تعداد کتابفروشی های یک شهر و در آمدی که ناشران و نویسندگان دارند می توان نبض خشونت را اندازه گرفت.
بی اعتمادی عمومی از نشانه های رواج خشونت است. تک گویی به این معنا که یکی سخن بگوید و دیگران بدون آن که فرصت طرح پرسش برایشان فراهم شود ناگزیر به گوش کردن باشند نیز از نشانه های رواج خشونت است. روایی قبیله گرایی به جای انسان محوری از نشانه های بارز نهادینه شدن خشونتی است که عده ای را ناگزیر به پنهان شدن پشت قدرت قبیله و فامیل کرده است!
باید بپذیریم همان گونه که پول، پول می آورد، خشونت هم خشونت می آورد و عدالت بهترین مرهم برای التیام زخم خشونت است.
- چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۹ تیر ۱۳۹۹