سرمقاله اسماعیل عسلی ۵ شهریور ۱۳۹۹
نگاه نتیجه گرایانه
نگاه نتیجه گرایانه مردم به رفتار مسئولین در دراز مدت به نهادینه شدن مردم سالاری می انجامد . تردیدی نیست که مردم سالاری به دنبال انقلاب و جابجایی قدرت صورت نمی گیرد خصوصا در انقلاب های ایدئولوژیک که با افت و خیزها و جرح و تعدیل های فراوان و قبض و بسط هایی در خور تامل و ریزش ها و رویش های متعدد مواجه هستند ، مردم سالاری مانند زورقی که بر روی امواج قرار گرفته بالا و پایین می رود . مردم سالاری مولفه های گوناگونی دارد که نیازمند نهادینه شدن و همسویی با رفتارها و مناسبات اجتماعی و فعالیت های اقتصادی و جهت گیری های فرهنگی است و بسیار زمانبر است . شاید تعریف و تمجیدهایی که از پشت تریبون ها و نشست ها و کنفرانس ها و آیین ها و مناسبت ها از مردم سالاری و نتایج و پیامدهای آن صورت گرفته این توهم را به وجود آورده که چنین پدیده ای به صورت تام و تمام نمود پیدا کرده و تحقق یافته است در حالی که خواص بی خبر نیستند و اهل اطلاع نیز بارها گفته اند که مردم سالاری نیازمند طی شدن پروسه ای چند ده ساله بلکه بیشتر است . اصولا تصور این که جامعه ی ما جامعه ای مردمسالار است موجب ایجاد توقع می شود ! ما هنوز در پیچ و خم قوانین انتخاباتی که در معرض چالش های ناشی از اعمال سلیقه ها و مهمیز توصیه هاست ، دست و پنجه نرم می کنیم ! نزدیک به دو دهه می شود که بحث الزامات مردم سالاری دینی در اتاق های فکر کلید زده شده و باب آن را باز کرده اند آن هم در حالی که پیوست دینی برای مردم سالاری آن را از نمونه های دیگر متمایز می کند و طبیعتا نباید به دنبال الگویی خارجی برای آن بود . اصولا در میان طیف متشرع مناسبات پلکانی برقرار است یعنی این که هر فرد زیر مجموعه ی گروهی است که آن گروه خود زیر مجموعه ی بخشی دیگر است و این سلسله مراتب تا رسیدن به نوک هرم ادامه می یابد و این مسئله در کنار محاسنی که دارد ، با ویژگی هایی همراه می شود که از فراگیری چتر آن می کاهد و طیف هایی از مردم را پوشش نمی دهد . از همین رو به شکل گیری نحله های فکری و گروه های عمل کننده ای می انجامد که همسویی آنها در گرو نزدیکی شخصیت های بالا دستی به یکدیگر است و این ویژگی مهمترین شاخصه ی مردم سالاری که نظام شورایی باشد را تحت تاثیر قرار می دهد .
من تا زمانی که خاطرات شورایی آقای حقدل را در باب انتخاب شهردار شیراز نخوانده بودم باورم نمی شد که شورای شهر چنین حال و روزی داشته باشد که همه در کار انتخاب شهردار دخالت داشته باشند جز همان کسانی که باید میدان داری کنند . این که کسانی بگویند ما دخالت نمی کنیم و شما کار خودتان را بکنید و بعد با واسطه هایی به اعضای شورای شهر تفهیم کنند که چه باید کرد بیانگر همان مناسباتی است که شرح آن رفت . نکته جالب توجه این است که برخی از اعضای شورای شهر در برهه ی اتخاذ تصمیمات کلیدی شدیدا احساس بلاتکلیفی می کنند و خرسندی خود را هم از این بابت پنهان نمی کنند و خوشحال می شوند که کسی بیرون از این دایره چنین باری را از روی دوش آنها بردارد . این در حالی است که انتخاب شهردار مهمترین وظیفه ی شورای شهر است و همه ی اینها بدان معناست که ما تا چند ده سال دیگر هم برای راه اندازی شوراها فرصت فرهنگ سازی داشته ایم .
جا دارد که دیگران هم مثل آقای حقدل دست به قلم شوند و از آنچه دیده و شنیده اند بنویسند تا هیچ زاویه ای تاریک نماند و همه چیز روشن شود . به هر حال چون ما دوران طفولیت مردم سالاری را سپری می کنیم به چنین بازنگری هایی نیازمندیم . بالاخره نقد باید راه به جایی ببرد . تردیدی نیست که این خاطره نویسی ها و یادداشت های روزانه ی کاری توسط کسانی که روزی روزگاری مسئولیتی استانی و یا کشوری داشته اند برای مردم و کسانی که آبشخور مشکلات و کاستی ها را دنبال می کنند راهگشاست . حداقل دفاعی که برخی از مسئولین میانی می توانند از خود داشته باشند انتشار همین آنسوی پرده نویسی هاست . بخشی از تاریخ واقعی از اعماق همین دلنوشته ها بیرون می آید . دلنوشته هایی از سر دغدغه .
هر چه به سالهای اول انقلاب نزدیکتر می شویم ، با بررسی سوابق اجرایی تعداد قابل توجهی از مسئولین در رده های گوناگون درمی یابیم که انتصاب ها معمولا با معیارهای نتیجه گرایانه صورت نگرفته چرا که مراحل مقدماتی آن که شامل معرفی افراد به درد بخور از سوی نهادهای پایین دستی است فاقد چنین شاخصه هایی است و اگر هم بوده در اولویت اول قرار نداشته است لذا در خوش بینانه ترین حالت به دلیل آشفتگی های ناشی از انقلاب و جنگ و تبعات بعدی آن به جای انتصاب بهترین ها با انتصاب خیرالموجودین و دم دستی ها مواجه بوده ایم. چربش انقلابیگری بر سایر ویژگی ها ، چربش کفه ی توصیه ها و مناسبات خویشاوند ی و تحزب خصوصا در انتصاب ها بر دانش و تخصص کاملا آشکار است . هر چند در مواردی نیز باید منتظر اثر انتخابات بر انتصاب ها می بودیم که چندان پررنگ نبود ! هر چه بوده مطلوب نبوده و بیشتر نقد های ریشه ای هم به انتصاب ها بازمی گردد . تنها پس از گذشت سه دهه از انقلاب جسته و گریخته با مفهوم تشکل های مردم نهاد آشنا می شویم که آن هم در حوزه های خاصی نظیر خیرین مدرسه ساز ، خیرین حوزه ی سلامت ، طرفداران محیط زیست و تشکل هایی با گرایش های اجتماعی است که بار زیادی از دوش دولت ها برداشتند و الحق و والانصاف خوب عمل کردند . شالوده ی اصلی مردم سالاری همین تشکل های مستقل از دولت و مردم نهاد هستند . دولت ها و نهادها تا زمانی که با چالش قوانین انتخاباتی مواجه اند فاصله ی تعریف شده ای با مردم سالاری دارند . برخی بر این باورند که هر چند تغییر نقش نظارتی برخی از نهادها به تقنینی و تعیین تکلیف برای مولفه های زیردستی کار انتخابات را دشوار کرده اما به نظر می رسد هنوز هم روزنه هایی باقی باشد چرا که به هر حال وضعیت فعلی نتیجه ی همان مهره چینی ها و دخالت های فراقانونی است .
در حال حاضر مردم دچار دگردیسی بنیانی مبتنی بر گونه ای منفی نگری شده اند . اگر به سخنان رد و بدل شده در نشست نمایندگان در شورای اسلامی استان فارس توجه کنیم متوجه درک واقع بینانه ی برخی نمایندگان از چرخش دیدگاه های مردمی می شویم . در این شرایط جز این که شاهد تغییر در قوانین انتخابات باشیم چاره ای دیگر نداریم چرا که هر چه می گذرد دایره ی اختیار مردم برای گزینش تنگ تر می شود و این مسئله را خود نمایندگان راه یافته به مجلس و شوراهای اسلامی هم دریافته اند و یکی از علل حساسیت آنها نسبت به کاهش مشارکت مردمی نیز همین است . خوشبختانه ما هنوز از راهی که می تواند به مردم سالاری ختم شود خارج نشده ایم به همین دلیل امید ترمیم قوانین وجود دارد . با همان نگاه نتیجه گرایانه هم می توان انتخابات را به چالش کشید و در جستجوی راهکاری برای به میدان آوردن مردم بود . در نگاه نتیجه گرایانه این که چه گفته ایم و چه کرده ایم اهمیتی ندارد بلکه آنچه مهم است این است که با توجه به هدف گذاری ها در عرصه های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی به کجا رسیده ایم ؛ زیرا دفاع از وضع موجود بیش از هر چیز نیازمند اثبات مقبولیت آن است .
- سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۵ شهریور ۱۳۹۹