سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۸ شهریور ۱۳۹۹
پرسش های بی پاسخ
انتخابات در آمریکا یادآور پروسه ی کاشت و داشت و برداشت است . با این تفاوت که کاشت و داشت را جهان سومی ها بر عهده دارند و برداشت آن در آمریکا صورت می گیرد . نگاه به چنین رویداد متناقضی با توجه به مکانیزم قدرت در بزرگترین اقتصاد جهان یکسان نیست اما در عین حال هر چهار سال یکبارعده ی زیادی قربانی چنین انتخاباتی می شوند . انتخاباتی که به سرانجام رسیدن آن غیر از هزینه های مالی و تبلیغاتی ، مستلزم صرف هزینه های سیاسی نیز هست . چه رویدادهای تاریخی رخ داده در خارج از آمریکا که پیوندی معنادار با این انتخابات نداشته است ! به هر حال هر رئیس جمهوری چه دموکرات و چه جمهوریخواه مخالفان و موافقانی داخلی و خارجی و منطقه ای دارد . عده ای بر این باور هستند که قدرت در سایه ، چنین کشوری را اداره می کند و این قدرت از طریق نمایندگان الکترا و سوراخ سنبه های قانونی که از قبل اندیشیده شده ، منویات خود را پیش می برد و بحث دمکرات و جمهوری خواه نیز مطرح نیست بلکه هر زمان به دنبال اعمال فشار و فروش اسلحه باشند جمهوریخواهان را علم می کنند و هر گاه به دنبال علم کردن چماق حقوق بشر و تغییر رژیم و کودتا باشند به سراغ دمکرات ها می روند . اگر واقعا چنین است پس تلاش های منطقه ای و جهانی و مباحثی چون اتهام دخالت روسیه در نتایج انتخابات آمریکا دیگر چه صیغه ای است ؟ اگر چنین است که قدرت در سایه تعیین کننده ی رئیس جمهور آمریکاست بنابراین تلاش برای تداوم بازداشت اعضای سفارتخانه آمریکا به عنوان گروگان به منظور مات کردن کارتر به جز تحمیل خسارت میلیاردی و جنگ و تحریم چه تاثیری روی نتایج انتخابات آمریکا داشته است ؟ از یک منظر دیگر، نتایج انتخابات کشوری که در به قولی حال جان کندن است چه تاثیری در سرنوشت ما دارد ؟ این که می گویند آمریکا شیطان بزرگ است بیراه نمی گویند زیرا چه دلیلی دارد فیدل کاسترو پس از چند دهه اداره ی کشوری که در خط مقدم مبارزه با آمریکاست ، در زمان بازنشستگی اش در گفت و گو با یک خبرنگار اعتراف کند که با سازمان سیا در ارتباطی ناگزیربوده است ! آیا روسیه به عنوان حامی استراتژیک کوبا نباید از این بابت شکایتی داشته باشد ؟ چرا انتخابات آمریکا برای برخی کشورها این قدر اهمیت دارد ولی آمریکایی ها برای همین برخی از کشورها اهمیتی قائل نیستند ؟ چرا چند ماه پیش از برگزاری انتخابات در آمریکا ، کشوری مانند امارات باید حیثیت عربی و اسلامی خود را قربانی وجاهت از دست رفته ی ترامپ در حوزه ی سیاست خارجی کند و بحرین وسودان هم در صف قبول چنین خفتی بایستند تا پمپئو مدعی دستاوردهای خیره کننده در عرصه ی سیاست خارجی باشد ؟ چرا پس از فداکاری های سریالی حزب الله در لبنان آن هم با صرف هزینه های کلان ، یکباره انفجاری رخ می دهد و متعاقب آن سر و کله ی مکرون به عنوان مدعی سنتی حضانت از لبنان پیدا می شود و پرداخت کمک های جمع آوری شده را به اصلاحاتی مشروط می کند که سر در آبشخور تغییرات بنیانی و تغییر معادلات منطقه ای دارد ؟
اگر قدرت در سایه ، تعیین کننده ی رئیس جمهور آمریکاست چرا بن سلمان خود را به در و دیوار می کوبد و دلار هزینه می کند تا ترامپ دوباره رای بیاورد ؟
آیا کسی باور می کند که سرنوشت کشوری با ۵۰ ایالت که هر کدام حکم یک کشور را دارد به دست یک نفر سپرده شود و سنا و کنگره هم تماشاگر این تراژدی باشند یا همه ی اینها گونه ای بازی با دموکراسی است و این کشور حساب و کتاب دارد و برای هر تصمیمی که اتخاذ می شود و هر سخنرانی و موضع گیری ، ساعت ها کار کارشناسی در اتاق های فکر صورت می گیرد . آیا کسی باور می کند که ترامپ با این همه کاسبی و پول ربایی و کارهایی که صورت داده ، روانی و دچار اختلال فکری باشد یا همه ی اینها گونه ای به سخره گرفتن افکار عمومی بین المللی است !!
در حال حاضر اینگونه به نظر می رسد که روشنفکران ، هنرمندان ، کادر درمانی و پزشکی ، اغلب روزنامه نگاران و بسیاری از سیاستمداران با ترامپ میانه ی خوبی ندارند و این گونه وانمود می شود که ماندگاری او در کاخ سفید برای آمریکا به منزله یک فاجعه است . آیا باید در صورت پیروزی مجدد ترامپ این فاجعه رابه پای دمکراسی بنویسیم یا همان قدرت در سایه ؟ هر چه باشد آمریکا، آمریکاست و از منظر اعضای سنا و کنگره ، هر کسی رئیس جمهور شود باید در راستای بهبود شاخص های اقتصادی و رفاه ساکنان ۵۰ ایالت تلاش کند ! در واقع باید اذعان داشت که نتایج انتخابات در آمریکا را نباید در اعلام نام یکی از نامزدها محدود کرد بلکه نتیجه ی اصلی همان چیزی است که محصول عملکرد هر رئیس جمهوری باید باشد! وقتی آمریکا هم از دوست خود بهره می برد و هم از دشمن خود لولو می تراشد تا این و آن را سرکیسه کند و نتیجه ی دوستی و دشمنی با این کشور برای یک شهروند آمریکایی یکسان است ، با این مار دو سر چه باید کرد ؟ چه معنی می دهد وقتی او بی خبر حمله می کند ،لازم است با اطلاع قبلی به او حمله کرد ؟ سوریه چند سال با داعشی ها که زمانی به عنوان سلفی های تندرو گلوی اروپا را فشار می دادند ، جنگیده اما پس از شکست داعش هنوز مناطق نفتی این کشور در دست آمریکایی هاست . آدم یادش به توافق فرانسه و انگلیس در تقسیم حوزه ی اقتدار امپراتوری عثمانی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا می افتد که این کشور را برای هیچ و پوچ در جنگ جهانی اول سهیم کردند و به روز سیاه نشانیدند اما غنایم آن بین خودشان تقسیم شد !
امام جمعه مکه اخیرا در باب سیره پیامبر پیرامون سلوک و حسن همجواری با یهودیان افاضاتی داشته که سر درآبشخور بسترسازی برای مذاکرات صلح عربستان با اسرائیل دارد یعنی امام جمعه مکه هم در خدمت آمریکاست ! از سویی دیگر طالبان که چند ده سال است مردم افغان را با داعیه برقراری حکومت اسلامی قتل عام می کنند ، حاضرند با آمریکا پشت یک میز بنشینند و به توافق برسند اما به مذاکره با هموطنان خود تن نمی دهند . عراق پس ازآن همه کری خوانی و نسبت دادن تجهیز داعش به آمریکا ، هم اکنون از همکاری با ناتو دم می زند و قطر هم به دلالی صلح رغبت نشان می دهد و خلاصه این که معلوم نیست چرا همه در زمین آمریکا بازی می کنند ؟ چرا پول های غارت شده به کانادا و آمریکا می رود ؟ با این همه پرسش بی پاسخ چه باید کرد ؟ چرا کویت باید بابت آزاد شدن سرزمینش از دست صدام به آمریکا باج بدهد اما آمریکا بابت تحریک و تجهیز صدام به کسی باج نمی دهد و حتی اجازه نمی دهد عراق به ایران خسارت جنگی را بپردازد جنگی که غربی ها آن را مدیریت کردند تا حرف خودشان در مورد این که چنین جنگی نباید پیروز داشته باشد به کرسی بنشیند ؟
برخی می گویند ، تصمیم در باره ی این که چه کسی رئیس جمهور آمریکا باشد در اتاق های فکر می افتد لذا نباید به اخباری که پیرامون انتخابات آمریکا رسانه ای می شود اعتنا کرد اگر معتقد به وجود قدرت در سایه هستیم و اگرهم همه چیز در سایه ی دموکراسی دنبال می شود که هر کسی باید سرش در گریبان خودش باشد . در آن صورت ما می مانیم و این همه پرسش بی پاسخ !!
- دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۸ شهریور ۱۳۹۹