یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۳۰ مهر ۱۳۹۹
کابوس وحشتناک
الهی به درد چکنم گرفتار بشی کوکب ، الهی همیشه رو آب دنبال نون دست و پا بزنی، الهی مثل مارگزیده ها به خودت بپیچی ، الهی به هر چی دست بزنی خاکستر بشه ، به روز سیاه بشینی که هر چی رشته بودم پنبه کردی، نکبتی ! کی گفت گره گشایی کنی ، بختم برگشت عقلم دادم دست تو که راه خونه ی خودت هم گم می کنی ، سیب کرمو ، گردو پوک ، انجیر آب ندیده ! تو چکارت به دلالی محبت ، همسایه شدی که به اصطلاح مرهم زخم دهن بازکرده ی من باشی ، شدی آینه ی دق ؟!خیر سرت یعنی حالا خواستگار فرستادی ، نه پول داره ، نه دستش به جایی بنده ، لفظ قلم بلغور کردن که نون و آب نمیشه ، دست و دل پاکی به چه دردی می خوره ؟ مرده شور چک و پوزش ببرن ، همچی از کارآفرینی حرف میزنه انگاری کسی این روزا برای کار و کارخونه تره خرد می کنه ، دختر مشنگ من هوش از سرش پریده ، محو زبون بازی این پسره ی هفت خط شده ، میگه میخوام بشم زن هوشنگ ، دوماد آسمون جل هنوز زیر لفظی نداده و بعله نگرفته رفته دنبال خونه ی اجاره ای ، دختر من اگه آقا بالاسر داشت افسار پاره نمی کرد ، مسلمون! من باید به چه زبونی بگم که دوماد بی خاصیت نمیخوام ؟
زن مش غضنفر بد جوری زنجیر پاره کرده بود و با شلتاق و کولی بازی دنبال شر می گشت و به زمین و آسمون گیر می داد !
یهویی انیسه خانم از راه رسید . کریم آقا مستاجر زن مش غضنفر که مرض قند داشت و گرفته بودش ، از ترس عربده کشی زن مش غضنفر چپیده بود تو اتاق و تمرین مبارزه با نفس می کرد ، با شنیدن صدای انیسه خانم دل و جرات به هم زد و آفتابه به دست رفت به سمت دستشویی تا خودش رو سبک کنه که نرسیده به نیمه ی راه با اوج گیری صدای جیغ و داد زن مش غضنفر دوباره به پناهگاه همیشگی خودش برگشت . انیسه خانم چادر از سر گرفت و مچاله کرد و دور کمر پیچید و به زن مش غضنفر گفت : چه خبرته خانم خانم ها ؟ همه ی اهل محل خبردار شدن ؟
زن مش غضنفر گفت : چشم دیدن هیچ کسی رو ندارم ! حیف که خاطرت عزیزه انیسه خانم وگرنه ….
انیسه خانم حرفشو قطع کرد و گفت : وگرنه چی ؟
زن مش غضنفر گفت : ول کن بابا حوصله داری ، خداوکیلی تو به جای من بودی، حاضر می شدی جنازه ی دختر دسته گلت رو بذاری روشونه ی این پسره ی بی همه چیز ؟
انیسه خانم گفت : از کی حرف میزنی ؟
زن مش غضنفر گفت : هوشنگ ، هوشنگ خرخون ، همونی که با عینک ته استکانی همیشه سرش تو کتابه !
انیسه خانم گفت : تو این محله ی نفرین شده ما فقط و فقط یه جوون شش دونگ داریم که میشه رو حرف و حرکاتش حساب کرد ، اونم هوشنگه ، با این بسته زبون چیکار داری ؟
زن مش غضنفر گفت : به چه جراتی نصف شب خروس خون اومده خواستگاری دختر من ؟
انیسه خانم گفت : خواستگاری که دل و جرات نمیخواد ، دختر پله ، مردم رهگذر ، بعدش هم ، به من و تو چه مربوطه ؟، اگر دخترت نمیخواد ، بگه نمیخوام !
زن مش غضنفر گفت : دل تو دل و حرف تو دهن دختر من نگذار که پر رو میشه ! مگه این روزا کسی میتونه بره دنبال دلش ، نخیر ، دل من هم ماشین آنچنانی میخواد ، دل من هم خاویار میخواد ، دل من هم کوفت و زهر مار میخواد ، دل من غلط می کنه و به گور باباش می خنده که هر چی دید بخواد… همینطور همینطور ولشون کنی همه چی میخوان ، همون بهتر که با شکم گشنه سگ دوبزنن تا فیلشون یاد هندستون نکنه ، به ایرانی جماعت رو بدی آستر هم میخواد ( در این لحظه کریم آقا پاورچین پاورچین آفتابه به دست از پشت سر انیسه خانم خودش رو به دیوار ته حیاط رسوند و مثل کسی که ویزای شنگنش اوکی شده باشه با خوشحالی پرید تو دستشویی )
اینجا بود که زن مش غضنفر مثل کسی که نمک به زخمش پاشیده باشن به انیسه گفت : خداوکیلی نگاش کن ، روز اول که خونه اجاره کرد می گفت چند وقت دیگه خونه میخره حالا از ترس کرایه عقب افتاده خجالت می کشه تو چشم من نیگاه کنه ! کتی کتی میره دستشویی ، فکر میکنه با کور ترید میخوره ، یعنی من ندیدمش ، حالا هم تا من اینجا هستم همون جا ماندگاره !
انیسه خانم گفت : سخت نگیر مامان رعنا ! خدا رحمتش کنه مش غضنفر اهل مدارا بود ، بذار کریم آقا کارش رو بکنه !بنده ی خدا مریضه
( در این لحظه رعنا دختر زن مش غضنفر از اتاق پنج دری زد بیرون و از پله اومد پایین و سلام کرد . ) انیسه خانم گفت : رعنا جون ، دوستش داری ؟
رعنا با تعجب گفت : کی ؟
زن مش غضنفر گفت : کی ؟ بپکی ! هوشنگ خرخون دیگه !
( رعنا گل از گلش شکفت ) و گفت : از چی حرف میزنین ؟
انیسه خانم رو کرد به زن مش غضنفر و گفت : این بسته زبون که اصلا تو باغ نیس !
زن مش غضنفر گفت : چه معنی میده دختر تو باغ باشه ، اصلا غلط می کنه بره تو باغ !
انیسه خانم گفت : به حق چیزهای ندیده و نشنیده ، پس این هوشنگ از کی خواستگاری کرده ؟
زن مش غضنفر گفت : خواستگاری کنه ؟ مگه از جونش سیر شده ، به گور باباش می خنده از دختر من خواستگاری کنه ! این روزا خواستگار خوب یعنی قاچاقچی ، مال خر ، دلال ، چاچول باز ، همه کاره ، آقازاده خواستگار یعنی کسی که دستش به دهنش میرسه ، من فقط خواب دیدم که هوشنگ اومده خواستگاری دخترم ! خواب دیدم کوکب پا درمیونی کرده و آستین بالا زده که این پسره ی آلاخون والاخون دوماد سر خونه بشه !
انیسه خانم گفت : خواب دیدی خیر باشه ، این همه معرکه گرفتی که خواب دیدی ؟ بس که پر خوری می کنی ! زن حسابی اگه این بسته زبون به گوشش برسه که تو به خاطر خواب پریشون ، این همه تف و لعنش کردی و ازت شکایت کنه چه جوابی داری بدی؟ میگی خواب دیدم ؟
زن مش غضنفر رو به انیسه کرد و گفت : تو تو خواب هم می دیدی که دلار بشه ۳۰ هزار تومن ؟
انیسه خانم گفت : نه والله ، ولی چه ربطی داره ؟
زن مش غضنفر گفت :حالا دیدی عقلت رو دزدیدن ؟ ! دیدی مغزت کار نمی کنه ؟ تو که غریبه نیستی انیسه خانم ، من از وقتی مش غضنفر سر به سنگ لحد گذاشت پول می چپونم تو متکا ، بلکه بتونم جهیزیه بخرم ، حالا رسیدم به جایی که می بینم به اندازه ی اون پول نمی تونم پوشک برای نوه ام بخرم ، هی میگن بچه بیارین بچه بیارین ، بچه بیاریم که تو نجاست خودش اسکی بازی کنه ؟ انیسه جون ما تو خواب هم نمی دیدیم به این روز سیاه بیفتیم و افتادیم ، وای به روزی که خواب هم ببینیم !!
انیسه خانم گفت : خیلی هم چرت و پرت نمیگی ، حق داری ، همیشه اولش آدم خواب می بینه ، حرف حساب جواب نداره ، ولی حالا اگه اجازه بدی کریم آقا از دستشویی بیاد بیرون که طفلک تا حالا تمام لباسش بو گرفته .
زن مش غضنفر گفت : نمیخوام که ازش حق گمرکی بگیرم ، بیاد بیرون خیر سرش ( و رفت تو اتاق )
کریم آقا با لبخندی رضایت بخش از احساس سبکی و رهایی آفتابه به دست اومد بیرون و رو کرد به انیسه خانم و گفت : خدا از خواهری کمتون نکنه ، معلوم نیست فردا برای من چه خوابی دیده باشه !
- سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹
- سرمقاله

یادداشت طنز سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳۰ مهر ۱۳۹۹