سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱ آذر ۱۳۹۹
فردای دشمن انگاری
دشمن در عرف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی واژه ای است با معانی و مصادیق گوناگون . شما وقتی می گویید فلان همسایه ویا قوم و خویش با من دشمن است یعنی چشم دیدن مرا ندارد و خواهان پیشرفت و موفقیت من نیست . چنین دشمنی هایی بوی خون نمی دهد و نهایتا به چشم و هم چشمی هایی ختم می شود که انگیزه ی تلاش بیشتر و موفقیت روزافزون است و چه بسا کسی شب و روز برای پیشرفت و موفقیت تلاش کند تا چنین دشمنانی را به خشم بیاورد و عصبانی کند و فاصله ی خود را آنچنان زیاد کند که اظهار دوستی های مصلحت آمیز و تملق و چاپلوسی از سوی افراد حسود ، جای اظهار دشمنی و کنایه های زهرآگین را بگیرد !
نوع دیگری از دشمن انگاری ، دشمنی فرهنگی است . یعنی این که شما با رفتار و منش و پای بندی به سنت هایی خاص احساس غرور و برتری می کنید و تلاش می کنید دیگران را هم با خود همراه سازید . تعصب روی لهجه و زبان و آداب و سنن از نشانه های آن است که البته گاه به درگیری های فیزیکی هم می انجامد اما به طور کلی رقابت های فرهنگی بین کشورها و جوامع کوچک و بزرگ ، اگر با اهرم دانش و قدرت نظامی و اقتصادی همراهی نشود راه به جایی نخواهد برد . هم اکنون اروپا و آمریکا با وجود اشتراکات فرهنگی فراوان هنوز هم روی زبان و لهجه و برخی از سنت های ریشه دار خود پافشاری می کنند و برعکس کشورهای جهان سومی با وجود تعصب نمایی بیشتر و رگ های ورم کرده در گردن ، آمادگی بیشتری برای تهاجم پذیری و استحاله دارند چرا که مرعوب قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی می شوند و به تدریج به عقب نشینی تن می دهند .
از آنجایی که دشمنی بین ادیان و مذاهب ریشه در دکان داری متولیان دینی و مذهبی دارد در طول تاریخ با نسبت های ناروا و تکفیر و تحریف و دستکاری در تاریخ برای وارونه جلوه دادن رویدادها همراه بوده است و این نوع از دشمن پنداری در حوزه ی فرهنگ خصوصا وقتی پای اعتقادات مذهبی در میان باشد ، همواره منشاء خونریزی و کشتارهای بی رحمانه و سبعانه و محرومیت از حقوق اجتماعی بوده که عده ای مدعی دینداری برای راهیابی به بهشت و قرار گرفتن در صف مومنان واقعی مرتکب شده اند . جنگ های صلیبی ، تکفیر نومسیحیان توسط قوم یهود و سوزاندن آنها و همچنین چالش های مذهبی بین مسلمانان و فرقه های مذهبی که غربی ها برای شعله ور کردن جنگ های نیابتی از آن به بهترین وجه استفاده می کنند ، نمونه ای از دشمن پنداری در حوزه های فرهنگی است . منازعات فرهنگی در جوامعی که فرهنگ مکتوب حرف اول را می زند معمولا با زبان منطق قابل حل و فصل است اما در جوامع سنتی که فرهنگ شفاهی حاکمیت دارد معمولا به سود کسی است که شکل مار را می کشد نه کسی که مار را می نویسد !
تاکید بر وجود دشمنی و رقابت از منظر اقتصادی ، واقع بینانه ترین و مفیدترین شاخه ی دشمن پنداری است . چنین نگاهی موجب می شود که شما همواره رشد و توسعه رقبای اقتصادی خود را در تمامی زمینه ها رصد کنید . اختلاف تراز بازرگانی ، تولید ، صادرات ، واردات ، امکانات علمی و پژوهشی ، جذب سرمایه ، استفاده بهینه از مواد خام و تلاش برای ایجاد ارزش اضافی ، نهادینه کردن فرهنگ کار و تلاش و کوشش ، سرمایه گذاری برای بی نیازی از کالاهای استراتژیک و اساسی مانند گندم ، جو ، برنج ، روغن ، آهن ، فولاد ، تلاش برای جلب و جذب نیروهای انسانی صاحب فکر و اندیشه ، فرار از تک محصولی بودن و ممانعت از اتکای بودجه کشور به صادرات کالایی خاص و … همه و همه در واقع سر در آبشخور دشمن پنداری از منظر اقتصادی دارد. در چنین آوردگاهی موضع گیری های سیاسی نیز تابع منافع ملی است و هرگز شاهد فدا شدن آسودگی و رفاه مردم در پای تصمیمات متعصبانه غلط که حکم آب به آسیاب دشمن ریختن است نیستیم !
بی خاصیت ترین نوع دشمن پنداری در میدان سیاست اتفاق می افتد به این معنا که یک کشور ، برخی از کشورها را دشمن ذاتی خود بداند و همواره سعی در مقابله با آنها داشته باشد . اصولا در دنیای سیاست ما دشمن ابدی نداریم . کما این که ایرانی ها ۸ سال سربازان عراقی را به عنوان کافر بعثی می کشتند و آنها نیز ما را به عناوینی مشابه قتل عام می کردند اما با برقراری صلح برادر شدیم و حتی گرفتن خسارت جنگی هم که بالغ بر هزارمیلیارد دلار برآورد می شد را نادیده گرفتیم ! ویتنامی ها اکنون با آمریکایی ها داد و ستد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی دارند . انگلستان و فرانسه که سالها به صورت هم چنگ انداختند هم اکنون عضو پیمانی مشترک هستند و چندین سال در کنار سایر کشورهای قاره ی سبز اتحادیه اروپا را تشکیل دادند .
برخی از کشورها از دشمن تراشی سیاسی بهره ی اقتصادی می برند نظیر آمریکا که از زمان استقلال تاکنون هیچ گاه نتوانسته اند بدون تصور وجود دشمنی خطرناک ، رشد کنند . رسوبات دشمن انگاری در مواجهه با سرخ پوست ها ، سیاه پوست ها و رنگین پوست ها برای آمریکایی های سفید پوست و متعصب هنوز هم خود را نشان می دهد . رقابت با اروپا بر سر سرزمین های مستعمره ، رقابت با کشورهای صنعتی بر سر خرید مواد اولیه و تسخیر بازار مصرف در کشورهای گوناگون ، رقابت و جنگ سرد با شوروی و چین و هم اکنون نیز رقابت همزمان با چین و روسیه و اروپا و دشمنانی که خودشان آن را تراشیده اند و نام آن را تروریسم و افراط گرایی اسلامی گذاشته اند همه و همه در فهرست دشمنان آمریکا قرار می گیرند که در تمامی آنها انگیزه های اقتصادی حرف اول را می زند !
آمریکایی ها همواره در سایه ی دشمن زیسته اند زیرا ذاتا چه از لحاظ فرهنگی و چه اقتصادی و سیاسی و نظامی ملتی مهاجم هستند . جنگ فرهنگی آنها نیز سر در آبشخور هویت بخشی به خود برای بالا بردن اعتماد به نفس ملی و تمدن آفرینی دارد زیرا گذشته آنها عمیق نیست و شاخه ای از تمدن هلنی به حساب می آیند ولی میل به تشخص فرهنگی موجب می شود که به دنبال هویتی متفاوت از سایر کشورها باشند !
دشمن پنداری از منظر سیاسی ، اگر صرفه ی اقتصادی نداشته باشد و تنها برای مردم هزینه ایجاد کند یک ریال هم نمی ارزد چون به منزله ی مبارزه ای دن کیشوت وار با آسیاب های بادی است و تفاخر به جست و خیزی به ظاهر شجاعانه اما در واقع بی فرجام است !
باید دید ملت ها از چه منظری دشمن را می بینند و او را توصیف می کنند و آیا چنین توصیفی از دشمن صرفه ی اقتصادی هم دارد یا دائما باید هزینه پرداخت و تحت فشارهای گوناگون بود . باید دید این نوع از دشمنی به نفع دشمن تمام می شود یا به سود او . خلاصه این که باید به فردای اظهار دشمنی و دشمن انگاری
اندیشید .
- جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ آذر ۱۳۹۹