• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ مهر ۱۳۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
چند و چون جنگی تمام عیار
وقوع انقلاب در هر کشوری در گام‌های اولیه اقلیتی را می‌کوچاند و از دایره قدرت خارج می‌کند و اکثریتی با مطالبات گوناگون در میدانی بزرگ فراخور ظرفیت‌های فرهنگی و در چارچوب اقتضائات اجتماعی و اقتصادی و بن‌مایه‌های تمدنی و شرایط منطقه‌ای و جهانی، تکاپویی رقابت‌آمیز را برای اولویت‌بخشی به مطالبات خود و تعیین سیستم و مکانیسم حکومتی خاصی که می‌تواند آنها را به اهدافشان نزدیک کند، آغاز می‌کنند. بدیهی است که انقلاب همواره به اراده‌ی اکثریت روی خوش نشان می‌دهد، اکثریتی که در یک فضای آمیخته با شعار و التهاب و تراکم مطالبات و شتابزدگی برای تحقق اهداف سر از پا نمی‌شناسند.
پس از پیروزی انقلاب ایران کوچیده‌ها و رانده‌شدگان و طیف‌هایی از بازندگان در رقابت‌های سیاسی سرنوشت مبهم خود را با رویدادهای غیرمترقبه گره زدند و تلاش کردند که با دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی و ایجاد مناطق ناامن، جایگاهی برای استقرار واحدهای شبه نظامی خود تدارک ببینند و امیدوار باشند که با تضعیف حکومت مرکزی جای دستی برای بالا رفتن پیدا کنند و برخی نیز ترجیح دادند که زیر پرچم جمهوری اسلامی و در چارچوب گونه‌ای دموکراسی بومی که در انتخابات تبلور می‌یافت برای دستیابی به موقعیت‌های سیاسی و راهیابی به نهادهای مشورتی و در صورت امکان کابینه تلاش کنند.
آغاز جنگ تحمیلی و شلیک اولین توپ‌ها به شهرهای مرزی در روزهای اولیه‌ برای رانده شدگان یک موهبت تلقی می‌شد چرا که به گسترش فضاهای ناامن منجر می‌گردید و به جولانگاه‌های مناسب حال و روز چنین گروه‌هایی می‌افزود.
اما سرمستی چنین گروه‌هایی از پیشروی نیروهای عراقی خصوصاً در نقاط مرزی جلگه‌ای و هموار در اطراف آبادان و خرمشهر تداوم چندانی نداشت، زیرا سیل نیروهای داوطلب مردمی به جبهه‌های جنگ در بر هم زدن معادلات و پیش‌بینی‌ها نقش زیادی ایفا کرد. هر چند چنین حضوری با نظم و دیسیپلین متداول در ارتش مغایرت داشت و تلفات را از لحاظ کمی افزایش می‌داد، اما ارتشی‌ها و نیروهای سپاه را دلگرم می‌کرد و انگیزه مقاومت را در آنها تقویت می‌نمود.
بزرگترین خطای راهبردی گروه‌های قدرت‌طلب ، پیوند زدن سرنوشت خود با نتیجه‌ی جنگ بود، جنگی که تصور می‌کردند در کوتاه‌مدت و به نفع رژیم بعثی عراق تمام شود و نتیجه‌ی جنگ که به زعم آنها شکست ایران بود، توانایی نظام حاصل از انقلاب را ناچیز جلوه می‌داد و زمینه را برای بازگشت رانده‌شدگان فراهم می‌ساخت اما با پیوستن نیروهای مردمی به سپاه و ارتش، دستیابی به پیروزی در کوتاه‌مدت برای ارتش بعثی عراق ناممکن شد و هزینه‌ی گروه‌های سیاسی پیوسته به دشمن را بالا برد. در واقع می‌توان گفت که تضعیف و تحلیل و بدنامی نیروهای شبه نظامی وابسته به گروهک‌های سیاسی یکی از نتایج بارز جنگ تحمیلی فرسایشی هشت ساله بود.
در جریان جنگ تحمیلی هشت ساله یک اتفاق دیگر نیز افتاد که در تحلیل‌ها و ارزیابی‌های نظامی چندان به چشم نیامد و آن آزاد شدن انرژی ذخیره شده‌ی مسکوت مانده بود. در همین راستا جوانانی که از نیمه‌ی دوم سال ۵۷ با پیوستن به صفوف تظاهرکنندگان سرعت قطار انقلاب را بالا بردند باقیمانده انرژی خود را در جریان جنگ هشت ساله آزاد کردند و صحنه‌هایی بی‌بدیل و منحصر به فرد از فداکاری و استقامت را در معرض چشم جهانیان به تماشا گذاشتند.
مرور شرایط آن زمان ایران نشان می‌دهد که آزمندی گروهک‌های فرصت‌طلب برای دستیابی به قدرت از هر راهی، امید آنها به جنگ برای ایجاد فضایی غبارآلود که زمینه‌ساز بهره‌گیری‌های نظامی و تبلیغاتی باشد را توجیه می‌کرد. بی‌گمان اگر در آن زمان اهرمی برای جلوگیری از تشتت و رودررویی گروه‌های سیاسی وجود داشت و نهادی محاسبه‌گر و رصدکننده موفق به ترسیم افق پیش روی ایران آن روز بود، شاهد آن همه چند دستگی و پراکندگی که تحریک‌کننده دشمنان برای ضربه زدن به کشور باشد، نبودیم.
رژیم بعثی عراق در آن زمان نه تنها از حمایت سیاسی و اطلاعاتی دولت‌های بزرگ و حمایت مالی مرتجعین عرب برخوردار بود بلکه از ایفای نقش ستون پنجم از سوی برخی گروهک‌های ضد انقلاب نیز بهره می‌برد.
طبیعتاً نباید دستاوردهای ناشی از ایستادگی در جنگ را منحصر به دفع تجاوز دشمن خارجی دانست بلکه یکی از کارکردهای تداوم شرایط جنگی، افزایش قدرت نظام برای مهار لجام گسیختگی‌های ناشی از تشتت گروه‌های سیاسی قدرت‌طلب بود که خطر تجزیه ایران را به دنبال داشت، شرایطی که عراق کنونی و سوریه آن را تجربه می‌کنند. به هر تقدیر اگر چه جنگ گرم فیزیکی هشت ساله سالهاست خاتمه یافته اما تا قرن‌ها می‌توان پیرامون چند و چون آن سخن گفت، چند و چون جنگی تمام عیار.

Comments are closed.