سرمقاله محمد عسلی ۲۳ آذر ۱۳۹۹
ایدئولوژی مصرف
آزادی اقتصادی و سیاسی در جهان امروز بی معنی است و تعبیر واقع بینانه ای ندارد. جهش تولیدات صنعتی، کشاورزی و خدماتی توسط کشورهای رقیب و مصرف کننده به گونه ای راه های عبور به اقصی نقاط گیتی را باز گذاشته که امروز در هر کشوری می توان کالاها و مواد تولیدی کشورهایی مانند چین، کره، تایوان و ویتنام را مشاهده کرد و آنها را خریداری نمود.
بعد از جنگ جهانی دوم همه آزادگان جهان تصور می کردند عضویت کشورها در سازمان ملل و باد خوردن به پرچم کشورهای عضو نشانه ای از استقلال سیاسی و اقتصادی است و نموداری از خیل از بندرستگان است. اما به واقع چنین نشد. کشورهای عضو در سازمان ملل به لحاظ وضعیت و موقعیت سیاسی و اقتصادی شباهتی به هم ندارند زیرا تحولات صنعتی و فهنگی و عملی در کشورها به یک اندازه نیست و جز در مواردی چند مانند کشورهای اروپایی و امریکا و چین و روسیه بقیه وابستگی های سیاسی و اقتصادی و حتی نفوذ فرهنگی به غرب در آنها کاملا مشهود است.
هرچند در بسیاری از این سرزمین ها طبقه متوسطی به وجود آمد و قرون ۱۷ و ۱۸ در اروپا منشاء تحولات و دگرگونی های بی شمار بود اما در کشورهای آسیایی و آفریقایی با توجه به خصوصیات نه چندان مثبت طبقه بورژوازی ملی نتایجی همانند طبقه مثبت بورژوازی ملی اروپایی به لحاظ مدیریتی و کارآمدی و فرهنگ صنعتی پلکانی به بار نخواهد آورد.
مردم اروپا با قدرت های خارجی، سرمایه های خارجی، سیاست خارجی و خلاصه کلام با استعمار و استثمار خارجی روبرو نبوده و نیستند بلکه خود استعمارگر و استثمارگرند.
متأسفانه در کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین، استقلال هنوز سرپوشی برای امپریالیزم جدید است و طبقه متوسط و طبقه حکومت کننده تابع آن هستند و اگر چیزی به نام استقلال وجود دارد آن را نباید هرگز با استقلال کشورهایی مانند آمریکا و روسیه و انگلیس اشتباه کرد.
نفوذ کشورهایی مانند آمریکا، روسیه، چین، انگلیس و فرانسه به دلیل داشتن حق وتو در سازمان ملل بیان کننده این واقعیت تلخ است که کسی که به نام یک واحد مستقل جغرافیایی و سیاسی رأی می دهد نماینده چه قدرتی و چه طبقه ای و چه طرز فکری و چه تمایلات اجتماعی در کشور خودش است؟
آیا جز این است که غالب آرائی که نمایندگان ملل در این سازمان جهانی نسبت به مسائل مختلف می دهند انعکاس فکر، و مصلحت اکثریت مردم کشورشان نیست زیرا سازمان سیاسی کشورها یا نماینده مستقیم و یا تابع قوانین و سیاست های سرمایه داری جهانی هستند که وجود و بقای سرمایه داری جهانی و دوامش مربوط به وجود این فاصله بین منافع حکومت کنندگان و حکومت شوندگان است.
همین تحریم هایی که مدتی است آمریکا و بعضا اروپا بر کشورهایی نظیر ایران، روسیه، عراق، سوریه، یمن، افغانستان و بعضی کشورهای دیگر تحمیل نموده اند نمونه و نشانه بارزی از اعمال قدرت سرمایه داری جهانی به زعامت آمریکاست که استقلال سیاسی و اقتصادی کشورهای تحت ستم را تحت الشعاع قرار داده است و یا اینکه درآمدهای کشورهای نفت خیز خلیج فارس را به نام حفظ امنیت آنها با فروش اسلحه و باجخواهی های دیگر به یغما می برد و آنها را به گاو شیرده تشبیه می کند.
امپریالیزم جدید که بر قاعده و بنیان اقتصاد تولیدی و مصرفی بنا شده چنان اقتصاد اختاپوسی در سراسر دنیا گسترده که از هر طرف وابستگی و دلبستگی به امپریالیزم را دامن زده است متأسفانه در جوامعی که امروز بدینگونه خود را آزاد و مستقل می پندارند طبقه متوسط شهری و بورژوازی ملی به طور عمودی به وسیله شکل زندگی از جمله حقوق و مزایا، امید به زندگی، امید به پیشرفت و ترقی… به امپریالیزم جهانی بسته شده اند.
در کشورهایی از سه قاره آسیا، آفریقا و اقیانوسیه که کم و بیش سابقه صنعتی دارند امپریالیزم جدید سلطه خود را با تشکیل مؤسسات مختلط مستحکم می کند به گونه ای که سرمایه داران بزرگ خارجی با سرمایه داران داخلی شریک می شوند و بدین ترتیب منابع و بازارها و قدرت تصمیم گیری تحت نظارت این شرکت های مختلط در می آید.
صنعت و ارائه خدمات مهندسی و فنی با خود زبان خارجی می آورد فرهنگ خارجی تزریق می کند و روش و منش بیگانه را تحمیل می نماید و فرهنگ بومی را تحت الشعاع قرار می دهد و کار به جایی می رسد که مردمان در کشورهای خود احساس غربت و بیگانگی می کنند و در برابر سلطه خارجی تحقیر می شوند. سلاح و مهمات، اتومبیل ها و ماشین ها، نوشابه ها و صفحات موسیقی و فیلم های سینما بیشتر از سایر کالاها برچسب خارجی دارند. اسامی دکانها و مغازه ها و شرکت ها رنگ و بوی محلی خود را از دست می دهند و به الفاظ و اسامی خارجی مبدل می شوند.
در اینجاست که هویت فرهنگی بومی آسیب می بیند و زیر سایه و شعار آورده های خارجی قرار می گیرد. بناهای قدیمی و باغ های بزرگ از بین می روند و برج و آسمانخراش ها از درون فضای سبز سر برون می آورند.
ابتذال، هویت و آرمان های ملی را منکوب کرده به فراموشی می برد و عشق به زندگی مصرفی و بازارگردی را جایگزین اندیشه خلاق و فرهنگ زیست بومی می کند.
با چنین تحولات تهوع آوری خودفراموشی «الیناسیون» جامعه را به مصرف گرایی می کشاند و بازار مصرف بدون پشتوانه تولید ملی زمینه و شرایط قاچاق کالا و مواد را فراهم می آورد.
ما باید کاری کنیم که ضمن حفظ هویت ملی و ایرانی- اسلامی، همه تلاش ها و آرزوها و هدف ها صرفا در حدود تأمین معاش و ترقی محدود نگردد و وجه اشتراک و آنچه می باید آحاد و افراد جامعه را به هم پیوند دهد معدوم نگردد.
فعالیت های صنفی و سندیکائی، فعالیت های آزاد فکری و سازمان های واقعی برای تربیت عمومی مردم و هر وسیله ای که بتواند پیوند معنوی مردم را قوت و تحقق بخشد را تقویت کنیم و فرد را به جامعه و جامعه را به سازمان های اداری و سیاسی کشور متصل نمائیم.
بر مصرف نظارت کنیم و آموزش های لازم برای تغذیه سالم اعم از تغذیه بدنی و روحی و روانی را در دستور کار قرار دهیم. مسلما اعتلای فرهنگ روزنامه خوانی و مطالعه به هر طریق می تواند ما را از انقطاع فرهنگی به دور دارد.
به خودکفایی فکر کنیم و به جهش تولید داخلی تا دیوارهای مانع از رشد و بالندگی استقلال اقتصادی یکی پس از دیگری از میان برداشته شود. امید که بیش از پیش بیدار شویم و بیداری را دامن زنیم.
والسلام
- شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۳ آذر ۱۳۹۹