سرمقاله محمد عسلی ۳۰ دی ۱۳۹۹
چوب خدا
در باور دینی و ادبیات ما ضرب المثل ها، اشعار و گفته های نغز ادبی پیرامون ظالم و مظلوم، ستمگر و ستمدیده و عدل و دادگری بسیار است که شاعران و نویسندگان آنها از قرآن، نهج البلاغه و گفته های ائمه و بزرگان الهام گرفته اند. وقایع و رویدادهای جهان از آغاز آفرینش و هبوط انسان به روی زمین تا به اینک بی دلیل و علت نبوده اند، هر معلولی را علتی و هر علتی را معلولی است و هکذا…
نظام علت و معلول، چتری گسترده بر آفرینش گشوده و قانونمندی و نظم پذیری جهان واقع تابع آن حکمت است و اراده و مشیت خداوندی از آغاز تا به اکنون و در آینده نیز براساس همان قانونمندی تجدیدناپذیر در آن دخیل است.
وقتی شاعری را عقیده بر این است که: «سزای هر سر خاری که خورده ام دیدم» و یا شاعر دیگری می سُراید که: «از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو…»
به همان قانونمندی اشاره دارد که ذکر آن رفت.
تاریخ گویای همه وقایع و رویدادها نیست اما هر آنچه از تاریخ زندگی جهانگشایان، امپراطورها و پادشاهان و رؤسای جمهور بنام به جای مانده عبرت آموز است و اگر قدرتمندان و سردمداران زر و زور و تزویر به آن توجه کنند درمی یابند که ظلم و ستمگری پایدار نیست و هر کس در همین دنیا نیز به سزای اعمال خود می رسد.
ترامپ رئیس جمهوری که چند روز دیگر به عمر ریاستی آن نمانده نمونه ای از ضعف و قدرت، تکبر و تحقیر، عزت و ذلت و فراز و فرود است. او که تصور می کرد رئیس جمهور کشوری است که با یک دست روند سیاست و اقتصاد جهان را تعیین می کند و با دست دیگر کشوری مانند آمریکا را رهبر است. چنان خود شیفته و صاحب قدرت بود که گویی تمامی اراده ملت ها از اراده او نشأت می گیرد. همانند فرعون مصر، نمرود، اسکندر، چنگیز، هلاکو و امثالهم.
او که چند سالی تحریم های کمرشکن اقتصادی و سیاسی را بر کشور و ملت ما تحمیل نمود و همانند اسلاف خود هر گزینه ای را روی میز داشت و مستقیم دستور قتل قهرمان ظلم ستیز ما سردار شهید سلیمانی را صادر کرد به مغزش هم خطور نمی کرد که به دست خود و به اندیشه زشت و پلشت خود اسباب ذلت و سرشکستگی خود را فراهم آورد و در دامی بیفتد که همانند سگی دست آموز که به بیماری هاری گرفتار آمده از خانه بیرون رانده شود و به جز سگان هم پیاله او را یاوری نباشد.
دولت جمهوری اسلامی ایران اگر میلیاردها دلار هزینه می کرد و هزاران نفر از سربازان و فدائیان خود را برای انتقام به جان او می انداخت نمی توانست شرایطی همانند شرایط امروز را برای ترامپ فراهم آورد این وضعیت همان چوب خداست که به قول مادربزرگ خدابیامرزم بی صداست.
اما امروز چوب خدا آنچنان صدا کرده که از همه بلندگوها و رسانه های شنیداری و دیداری مدام به گوش می رسد. هر چند بسیاری را گوش شنوا نیست یا کرند یا خود را به کری زده اند.
یکی از ویژگی های قرآن ذکر قصه ها و حکایت های ستمگران و صالحانی است که عبرت آموز است و همه یادآور این نکته مهم اند که ای انسان بدان، جهان در گذر است و آنچه مهم است اعمال و رفتار توست که خوب یا بد آن را عقوبتی است هم در این دنیای فانی و هم در آن دنیای باقی.
وقتی خاقانی شاعر قصیده سرای معروف ایوان مدائن را آئینه عبرت می داند و به ضعف و قدرت خسرو پرویز اشاره می کند و می گوید: «پرویز به هر خوانی زرین تره گسترده/ زرین تره کو بر خوان رو کم ترکوا بر خوان…»
آن تصویر گذشته و حال ایوان مدائن برای انسان صاحبدل و عبرت آموز تصویر امروزی کاخ سفید و هر کاخ دیگری است که بر پایه ظلم بنا شده باشد را یادآور است.
آمریکای امروز آبستن حوادث تلخ و ناگواری است، شکم های برآمده از لقمه های حرام ناشی از اعمال زور و قلدری بر دیگر ملت ها و تحمیل جنگ های خانمانسوز، چنان می ترکند و در آتش مکافات عمل خواهند سوخت که باورش سخت است برای کسانی که آمریکا را کعبه آمال می دانند و برای قدم گذاشتن به خاک آن خود را به مهلکه می اندازند.
پشت سر چیزی هست، پشت سر تکرار تاریخ نیست. پشت سر آئینه است می توانیم آینده خود و دیگران را در آن ببینیم، روند جهان و گذشت زمان، حکایت ها دارند.
خیام چه با حکمت سروده است:
«مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
در پیش نهاده کله، کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس، افسوس
کو بانگ جرس ها و کجا ناله کوس»
و در رباعی دیگری سروده است:
«آن تخت که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و رو به آرام گرفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت…»
هیچ بعید نیست که در آینده نه چندان دور آمریکا در یک جنگ اتمی، سرنوشتی همانند گذشتگانی داشته باشد که کاخ سفید لانه جانوران وحشی شود چنانکه کاخ جمشید چنان شد.
چوب خدا صدا ندارد. ضرب المثل عبرت آموزی است که همه باید به آن توجه کنیم.
یکی در قدرت با عزت می میرد و دیگری در ذلت، عزت و ذلت نتیجه اعمال همه انسانهاست. تاریخ بیانگر و روایتگر همین اعمال است.
والسلام
- دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۳۰ دی ۱۳۹۹