سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲۷ بهمن ۱۳۹۹
زندگی در پشت نقاب ها
از مردمی که مهمترین دغدغه ی آنها دستیابی به روغن مایع و خرید تخم مرغ به قیمت منصفانه است نباید انتظار داشت که دغدغه ی کتابخوانی داشته باشند یا از قدرت تصمیم گیری صحیح در زمان مشارکت های ملی برخوردار باشند ! واقع امر این است که تنزل دغدغه ها برای جامعه ای که باید رو به رشد باشد گامی به عقب محسوب می شود . ماجرای مهریه و حواشی آن را در نظر بگیرید که چگونه با ایجاد گره های زنجیره ای به کلافی سردرگم تبدیل شده و همه را آسیمه سر کرده است و پیشنهادهای محیرالعقولی برای عبور از این گذرگاه مخاطره آمیز ارائه می شود که حتی مسکن هم نیست چه رسد به این که درمان کننده باشد . معلوم نیست در گذشته های نه چندان دور که عقل و شعور و ادعای مردم و گردانندگان امور در این حد و اندازه ها هم نبوده ، برای خلوت کردن راهرو دادگاه ها از زنان متقاضی طلاق و مردان جان به سر شده چه می کردند ؟! بنده خدایی می گفت : وقتی نقش مردم را در رتق و فتق امور از آنها می گیریم و برای حصول اطمینان از حسن انجام کارها به قانون و بخشنامه متوسل می شویم و قوانین چالش برانگیزی وضع می کنیم که راه گریز فراوانی دارد و قانون می خواهد جای عرف را بگیرد ، کار به جایی می کشد که برای نگهداری زندانیان مهریه و مشکلات خانوادگی و تامین امنیت روانی فرزندان طلاق زیر درخت چکنم می نشینیم !
قربان همان عهد قدیم که اغلب بیسواد بودند و کمتر کسی ادعای دانایی داشت و همه در امر ازدواج و تدارک لوازم و انجام مراسم آن از فرمول ساده و پیش پا افتاده ی هم کفوی استفاده می کردند . با این حساب اغلب جوانان لقمه را به اندازه ی دهان خود می گرفتند و برای همگان آشکار بود که داماد با توجه به موقعیت خانوادگی و شغلی و جوهر و عزم و اراده ای که دارد باید به دنبال وصله ای همرنگ خود باشد . حتی دلال ها و واسطه ها که وظیفه ی کانون های همسریابی را در آن زمان عهده دار بودند ، حساب کار دستشان بود و اگر کسی پایش را از گلیم خودش درازتر می کرد به او نهیب می زدند و زیر بار وساطت نمی رفتند . با این شیوه به استثنای کسانی که به دام عشق می افتادند و دیگر اختیار دلشان دست خودشان نبود و فرهاد وار برای رسیدن به ساحل شیرین دست و پا می زدند مابقی تابع سنت های رایج بودند . اول این که مهریه در اغلب اوقات واقعا عندالمطالبه بود یعنی دامادی که آه در بساط نداشت نمی توانست چند هزار سکه مهریه در نظر بگیرد زیرا به خانواده ی عروس برمی خورد و احساس می کردند که داماد شعور آنها را به بازی گرفته است . اگر دختری واقعا دلباخته ی مردی می شد به تمام شرایطش تن می داد و برایش وظیفه تراشی و ایجاد تعهد در حدی که قادر به انجام آن نباشد نمی کرد ولی حالا دختری که ادعای باسواد بودن دارد با یک آدم یک لا قبا ی خوش بر و رو طوری برخورد می کند که گویی طرف حسابش صاحب چند پارچه آبادی است . حالا از قد و قیافه ی پسرکی بیکار خوشش آمده و تنها مشکلش بیکاری ، بی پولی و بی سرپناهی اوست و همه ی این مشکلات را نیز می خواهد با ظاهر سازی و دروغ حل کند ، نتیجه اش می شود اختلاف و جنگ و دعوا و خیانت و دادگاه و زندان و طلاق و در بهترین حالت جدایی توافقی که یعنی دست از پا درازتر به خانه ی پدری برگشتن دختر و ادامه ی علافی پسر !
وقتی دروغ و خالی بندی و زیاده گویی در جامعه ای نهادینه می شود و به همه ی اجزای آن سرایت می کند ، طبیعی است که چنین فرهنگی به درون دل ها و خانه ها هم نفوذ می کند و برای این که هیچ کس با هیچ کس مشکلی نداشته باشد ، همه دروغ می گویند و نقاب بر چهره می زنند .
روزی که بساط دروغ گویی برچیده شود ، عمده ی مشکلات کشور برطرف می گردد . اگر مردم برای این که خودشان باشند با مشکلی برخورد نکنند ، شفافیت رواج پیدا می کند . در فضای غبار آلود همه دست به عصا راه می روند و اصولا یکی از دلایل بالا بودن مهریه بی اعتمادی نسبت به طرف مقابل است . نگاه ابزاری به ازدواج هم مثل نگاه ابزاری به خیلی چیزهای دیگر است و بدان می ماند که شما پیوندی مقدس را به چشمداشت های مادی بیالایید .
دختری که جرات نمی کند بگوید از فلان خواستگار خوشم نمی آید و فلانی را به بهمانی ترجیح می دهم و می ترسد که با اظهار میل قلبی خود با برخورد متعصبانه اعضای خانواده مواجه شود ، بی گمان یا باید عمری را بسوزد و بسازد یا مرتکب خیانت شود و یا به خودکشی متوسل گردد و در بهترین حالت به دلیل فشار عقده ی درونی به دنبال از هم پاشیدن زندگی این و آن باشد !
خوب که دقت کنیم می بینیم بسیاری از دردسرهای موجود بر سر راه ازدواج و مشکلات پس از آن پیش از آن که اقتصادی باشد ، فرهنگی است .
من نمی دانم شما تاکنون با این اصطلاح که مدتی است باب شده برخورد داشته اید که می گویند اسمی و رسمی و واقعی مثلا ظرفیت اسمی تولید فلان کارخانه پنجاه میلیون تن در سال است با اشتغال ۳۰۰ نفر اما درواقع پنج میلیون تن تولید سالیانه بیشتر ندارد و ۳۰ نفر را هم سر کار گذاشته است به همین قیاس فلانی نماینده ی رسمی و اسمی مردم است اما چون از شفاف بودن می ترسد و نمی تواند حرف مردم را بر زبان بیاورد در واقع نماینده ی اسمی است نه واقعی !. در مورد ازدواج هم می گویند فلانی و فلانی رسما زن و شوهر هستند اما دچار طلاق عاطفی شده اند و فقط زیر یک سقف زندگی می کنند . شغل ها هم به همین درد مبتلا شده اند و مدارک تحصیلی هم از این قاعده مستثنی نیستند . عنوان های پرطمطراق هم اغلب هیچ تناسبی با عملکرد صاحبان عنوان ندارند . اینجاست که اگر از یک پژوهشگر در حوزه ی قضایی بپرسند سالانه چند طلاق رخ می دهد چون اطلاع دقیقی از آمار طلاق عاطفی ندارد نمی توان به سخن او اعتماد کرد! همین که تعدادی از نمایندگان مجلس از علنی شدن رای و دیدگاهشان هراس دارند باید بفهمیم که ما در چه جامعه ای زندگی می کنیم !
می گویند شخصی نزد پیامبر آمد و از ایشان تقاضا کرد راه رستگاری جاوید را به او نشان دهد ! حضرت به او فرمودند : دروغ نگو . آن شخص در برخورد اول تصور کرد پیامبر به دلیل گرفتاری و دلمشغولی خواسته اند توصیه ای دم دستی برای او داشته باشند لذا در چند نوبت دیگر هم همین پرسش را مطرح کرد و همین پاسخ را دریافت نمود تا این که تصمیم گرفت این توصیه را عملی کند . ابتدا تصور می کرد راستگویی کار ساده ای است ولی بعدا پی برد که ماجرا به این سادگی هم نیست. راستگویی مثل نماز خواندن است که اگر کسی نمازگزار واقعی باشد تمامی راه های خلاف به روی او بسته می شود . جامعه ی ایده آل جامعه ای است که اگر مردم راست بگویند با مشکلی مواجه نشوند . مثلا اگر از او بپرسند که عقیده ات در باره ی فلان موضوع یا فلان شخص و فلان رویداد چیست و او هم راستش را بگوید و پس از ابراز عقیده هم احساس امنیت کند ! آیا به راستی ما در چنین جامعه ای زندگی می کنیم که به راحتی بتوانیم علاقه و نفرت خود را نسبت به موضوعات گوناگون ، باورها ، سنت ها و حتی آدم ها ابراز کنیم ؟ راستگویی برای کسی که نقاب بر چهره دارد دشوار است . اگر می شد که مسئولین برای ارزیابی عملکرد خود در زمینه ی فرهنگ سازی و نهادینه کردن رفتارها با بودجه های میلیاردی برای آزمایش یک روز به مردم بگویند امروز هر طور که دلتان می خواهد رفتار کنید و هیچ کس با شما کاری ندارد ، سپس به تماشا بنشینند ببینند نتیجه ی کارشان روی ذهن و زبان و رفتار مردم چه بوده است و در آن روز به داوری عملکرد خود بنشینند تا دریابند چند درصد از مردم خودشان نیستند و نقاب بر چهره دارند . زندگی در پشت نقاب ها
- سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۷ بهمن ۱۳۹۹