• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ اسفند ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۱ اسفند ۱۳۹۹

خام فروشی ذخایر تاریخی

معطوف شدن نگاه اغلب سیاسیون و مسئولین به حل مشکلات اقتصادی اگر چه از عمق و دامنه دار بودن معضلات معیشتی و نارضایتی عمومی خبر می دهد اما از آنجایی که بیانگر نوعی تغییر زاویه دید از سوی کنشگران سیاسی است قدمی به جلو به حساب می آید چرا که تا چند سال پیش برخی از فعالان در این عرصه به دلیل بیگانگی با مفهوم اقتصاد و اتکای به درآمدهای نفتی که به آنها حس بی خیالی خاصی نسبت به واقعیت های پیرامونی القاء کرده بود دائم در فضایی غیرواقعی سیر می کردند و طرح مطالبات اقتصادی مردم برای آنها چندش آور و توهین آمیز تلقی می شد  . به هر حال یکی از مزایای تحریم ها این بود که عده ای متنبه شدند و بالاخره اقتصاد جایگاه اول تاثیرگذاری خود را برای برخی از این افراد به اثبات رسانید .

هر چند برخی از این به اصطلاح رجل سیاسی در تحلیل های اقتصادی خود هم سطح مردم عادی هستند که همه چیز را با پرداخت یارانه قابل حل می دانند . مسلما تا زمانی که اقتصاد در خدمت سیاست است وضع بر همین منوال است اما اگر سیاست به استخدام اقتصاد درآید روند امور به گونه ای متفاوت دنبال خواهد شد . به هر حال جای شکرش باقی است که بالاخره اقتصاد میخ خود را کوبید و به رسمیت شناخته شد و محلی از اعراب پیدا کرد و معلوم شد که سبد خرید یعنی چه و بی پولی چه طعم و مزه ای دارد . همه ی این موهبت ها از برکات تحریم  است . بالاخره تحریم ها با وجود خسارت های جانی و مالی فراوان که با خود به ارمغان آوردند ، دستاوردی از جنس باور داشتند . باور به این که تا کار و تلاش و تولید و نوآوری و دانش و تجربه در کار نباشد و تا زمانی که اقتصاد مقاومتی مفهوم و مصداق خارجی پیدا نکند و آثار آن در زندگی مردم هویدا نشود ، همه چیز تعطیل است . اگر چه ما هنوز برای رسیدن به این حس زیبا که بهترین تفریح کار است فاصله ی زیادی داریم  و خیلی مانده که مردم انگل های اقتصادی جامعه را بشناسند .

اصولا وقتی با اقتصادی بیمار مواجهیم باید به دنبال انگل و آفت بگردیم . افرادی که کوچکترین نقشی در ایجاد ارزش افزوده ندارند و در عین حال روز به روز چاق تر می شوند ، از منظر اقتصادی انگل به حساب می آیند . کار انگل این است که به بدن حیوانات می چسبد و از خون آنها ارتزاق می کند . کشاورز زمین را اجاره می کند ، شخم می زند ، آبیاری می کند ، بذر می کارد ، مراقبت می کند و زمانی که محصول آماده ی بهره برداری می شود عده ای انگل به عنوان واسطه با حضور در سر زمین محصول را با قیمتی پایین از کشاورز می خرند و با انبار کردن و حمل آن به نقاط مختلف با سودی بالا به فروش می رسانند . این افراد نه تنها کوچکترین نقشی در ایجاد ارزش افزوده ندارند بلکه با دپو کردن و احتکار محصولات موجب کاهش کیفیت آن نیز می شوند . مهندسین و کارگران در کارخانه خودرو سازی با تلاش فراوان روزانه چند صد خودرو تولید می کنند اما واسطه ها از طریق رانت و پیش خرید عمده خودروها آنها را با قیمتی گزاف می فروشند و به گرانی ها دامن می زنند . مسلما در جامعه ای که همه به دنبال سود در کوتاه مدت هستند بانک ها در برابرانگل ها و آفت های اقتصادی سر خم می کنند ، زیرا انگل ها با سرعت بیشتری وام دریافتی از بانک را همراه با سود آن برمی گردانند ! اینجاست که دریافت چندصد میلیارد وام برای واردات قاچاق و خرید مسکن و محصولات کشاورزی و انبار کردن و احتکار و فروش به چند برابر قیمت آسان تر از پرداخت وام چند ده میلیونی برای راه اندازی کارگاهی کوچک است که سوددهی آن زمانبر است . در جوامعی که قانون محترم است و نظارت ها دیمی و فرمالیته نیست نه تنها شاهد چنین اتفاقاتی نیستیم بلکه رقابت بین تولید کنندگان در بحث کیفیت و قیمت به اندازه ای است که خریدار قدرت انتخاب بالایی دارد  و بانک ها در خدمت ایجاد ارزش افزوده و کارآفرینی هستند ! در کشورهای توسعه یافته کمتربانکی را پیدا می کنید که بابت وام بالای ۳درصد سود بگیرد و برخی بانک ها به سپرداه های مردم نیز سود زیادی نمی دهند چرا که به اعتقاد آنها پول باید در مسیر تولید و کارآفرینی قرار گیرد . چه معنی می دهد بانک ها از یک طرف به سپرده های مردم سود بالایی بدهند و با پول آنها انبوه سازی کنند و از طرفی دیگر برای رسیدن به سود کلان شاهد افزایش بهای مسکن باشیم . در واقع بانک ها با این ترفند چندین برابر سود پرداختی به سپرده گذاران را به دست می آورند . شگفت انگیز نیست که در یک بازه ی زمانی بیست ساله اغلب نهادها به دنبال تاسیس بانک با عناوین گول زننده و چپاول مردم بودند . در برخی کشورها برای پرداخت وام نه تنها سودی نمی گیرند بلکه با بهره منفی وام می دهند .به هر حال این یک نعمت است که ما در سایه ی استیصال و بلاتکلیفی به اشتباهات خود در بی اعتنایی به اقتصاد وقوف پیدا کرده ایم، هر چند هیچ کس حاضر به پذیرش مسئولیت آن نیست . زیرا از طرفی عنوان می شود که مشکلات ما داخلی و مدیریتی است و ارتباط چندانی به تحریم ها ندارد و اگر فلانی برود و بهمان بیاید همه چیز درست می شود و از سویی دیگر کسانی که باید پاسخگوی عملکرد خود در حوزه ی مدیریت مسایل اقتصادی باشند از اثر سوء تحریم ها بر از هم پاشیدگی برنامه ها و طرح ها سخن می گویند . البته یکی از نشانه های نزدیکی به فصل انتخابات این است که شاهد فراوانی شعارهای واقع بینانه هستیم و ناگهان این حس به وجود می آید که برخی کمربند خود را محکم بسته اند تا به این مردم خدمت کنند . این افراد ضمن این که نیم نگاهی به گذشته سئوال برانگیز رقبا دارند و آنها را با تازیانه کنایه های نیشدار و طعنه های شکننده می نوازند از طرح های بدیعی سخن می گویند که قادر است مردم آویخته به تخته پاره ها را از قلب اقیانوسی توفانی به ساحل امن رفاه و برخورداری برساند و کسی هم نیست که از این آقایان بپرسد که شما تا به حال کجا بوده اید ؟

یکی از معجزات اقتصاد از هم فروپاشیده این است که فرهنگ و هنر و سیاست و تدبیر را مانند سیلی خروشان از بالا به پایین می غلطاند و سطح انتظارات و مطالبات عمومی را به اندازه ای کاهش می دهد که مردم آرزو می کنند ای کاش به شرایط چند سال پیش باز می گشتند .

برخی تصور می کنند گنجینه های نهفته ی ما تنها به نفت و گاز و مواد معدنی و موقعیت ژئوپولتیک محدود می شود در حالی که ارزش ذخایر معنوی ما و فرهنگ دیرپایمان به مراتب بیشتراز داشته های مادی است . بسنده کردن به افتخار خشک و خالی به گذشته های شکوهمند تفاوت زیادی با خام فروشی نفت و مواد معدنی و صادرات خاک ندارد . ذخایر تاریخی که یادآوری آن نتواند در ما ارزش اضافی ایجاد کند معنایی جز خام فروشی ندارد.

Comments are closed.