سرمقاله محمد عسلی ۳۰ فروردین ۱۴۰۰
کلاس های روزه داری از تئوری تا عمل
یادآوری روزه داری ۹ سالگی در ۶۳ قبل گاه باورکردنی نیست. در تابستان گرم و طولانی، میان باغی در جنوب شرقی فارس که گرما در زیر سایه درختان گردو و بادام نفس کشیدن با هوای دم کرده را آزاردهنده می نمود و تشنگی و گرسنگی فرصت بازی که وجه غالب آن دوران کودکی است را از یاد می برد باور والدین بر الزام روزه داری در آن سن و سال و تحمل رنج فرزندان اگر تعصب خوانده نشود، چه می تواند باشد.
وقتی گرسنگی فشار می آورد و طاقت از دست می رفت، مادر می گفت: شکمتان را روی رطوبت زمین باغ قرار دهید، آرام می شوید و پدر هم که به سختی کار کارگری در ایام روزه داری را به جان می خرید همین کار را می کرد.
در آن روزها از آب لوله کشی، برق، گاز، تلفن، جاده هموار و صاف و یا آسفالته بین روستا و شهر خبری نبود چه رسد به دسترسی به رادیو، تلویزیون، گوشی همراه و اینترنت و دیگر وسائل الکترونیکی که جهان دیگری را پیش روی آدمی قرار داده است.
غذای افطاری، گاه آبگوشتی بود و گاه ترید ماست و دوغی و نه بیشتر. از متعلقات سفره های امروزی مزین به انواع و یا فقط نوعی از شیرینی و پخت و پزها هم خبری نبود. اگر نام وضعیت آن روزها را فقر مطلق نگذاریم، چه می توان گذاشت.
کودکان به هنگام اذان افطاری با ذوق و شوقی زایدالوصف، برای خودی نشان دادن در پشت بام ها ندای اذان سر می دادند و خوشحالی والدین از اینکه فرزندان مؤمن و خداترس تربیت می کنند.
باورها و سخت ورزی های دینی هرچند در آن سن برای کودکان مشقت بار بود اما آنها را در برابر سختی های ناشی از فقر و گرسنگی مقاوم بار می آورد و متعهد به اصول دین. کودکان ملزم می شدند از والدین و بزرگان تقلید کنند، هرچند در مدرسه هم معلمان و آموزگاران خداترسی بودند که خواسته والدین نسبت به نوع تربیت دینی فرزندانشان را می پذیرفتند.
و اما بعد:
امروز از این سخت ورزی ها و تعصبات دینی خبری نیست و چه بسا بزرگترهایی هم کم و بیش هستند در جوامع روستایی و شهری که خود آئین روزه داری را رعایت نمی کنند چه رسد به آنکه کودکان را ملزم به باورهای دینی کنند.
متأسفانه جوامع سنتی از دیرباز تاکنون گرفتار افراط و تفریط بوده اند.
گاه از کودکان تکلیف مالایطاق «سختی در ناتوانی» طلب می کردند و امروز رها کردن آنها در انجام وظایف دینی را تمرین می کنند.
گویی زمانه فقیرپرور با زمانه رفاه طلبی تفاوتی در باورهای دینی و مذهبی ایجاد کرده است. همانگونه که اخلاص و صداقت و ترس از خدا و روز قیامت، جای خود را به دین زدایی؛ ریاکاری و فریب داده تا جایی که بسیاری از باسوادان امروزی هم توجیه گر رهایی از قیودات دینی شده اند.
تربیت دینی فرزندان اگر توأم با آگاهی و آموزش آثار و فوائد آن بدون بعضی سخت ورزی ها باشد، استمرار آن باورها در دوران نوجوانی و جوانی و حتی میانسالی و کهولت در عملکرد انسانها را می توان شاهد بود.
روزه داری و اقامه نماز با کم فروشی، تقلب، فریب و ریاکاری و کلاه گذاری بر سر خریداران رابطه معکوس دارد بل آثار سوئی هم در تربیت و تعاملات اجتماعی به بار می آورد.
هستند مدعیان مسلمانی که انگشت نمای خلقند در ناباوری و دروغ.
کلاس های روزه داری صرفا نشستن در پای میز واعظین و نصیحت کنندگان نیست بنیاد کلاس های واقعی و تأثیرگزار در خانه و خانواده شکل می گیرد و آنچه در عمل مفید واقع می شود تأثیرگزار است تا حرف و سخنی که عملی در گوینده آن دیده نمی شود. حکایت قدیمی آن واعظ منبری که به مردم می گفت: خداوند طلا و نقره هایی را که جمع کرده اید اگر در راه خدا انفاق نکنید روز قیامت بدن شما را با آنها می سوزانند. او که فرزندی داشت و در آن مجلس حاضر بود فورا اموال پدر را به این و آن بخشید از ترس آنکه مبادا در قیامت به آتش آنها بسوزد.
وقتی پدر به خانه آمد، هر آنچه جمع کرده بود را ندید، رو به پسر کرد و گفت: به خانه ما دزد آمده؟ پسر گفت خیر. پدر با آه و ناله فریاد برآورد که پس چه شده؟
پسر گفت: حرف های شما را گوش کردم و آنها را به فقرا و مساکین دادم. پدر آه از نهاد برآورد و به پسر گفت: من گفتم که آنها از خانه خارج کنند تا ما به خانه ببریم و تو برعکس عمل کردی!
این حکایت روزگار ما در عملکرد بعضی واعظان غیرمتعظ است. یعنی حرفشان با عملشان همخوانی ندارد.
زیربنای تربیت دینی باور است. باور به گل خوشبو و زیبائی می ماند که مطلوب طبع است اما اگر آن را پرپر کردیم تا بدانیم در عمق آن چیست دیگر آن زیبایی و عطر و بو را ندارد.
باور و ایمان به خدا، جامعه را به صورت خودکار و بدون حضور پلیس مصون از گناه، اشتباه و جرائمی که امروز بیش و بیشتر مشاهده می شوند می کند.
نماز، روزه و دیگر فروع دین همه وسیله و ابزار رسیدن به این باورند و هیچ کدام هدف غایی نیستند بلکه هدف غایی همان نزدیکی و تقرب به خداست که اگر خوب فهم شوند و در عمل دیده شوند فرد و جامعه از آن بهره مند می شوند و در زندگی آنها آرامش و امنیت پدیدار می گردد.
اینکه بعضی ها صرفاً این ابزارها را برای مقاصد دیگری مانند لاغر شدن، ورزش کردن و زیبایی اندام به کار می گیرند و تبلیغ می کنند هرچند توجیه علمی دارد اما هدف غایی و نهایی آن فراموش شده است.
نمازخوان و روزه دار از دروغ و ریا و فریب و تقلب خودداری می کند. جامعه ای که روز به روز شاهد ارجاع پرونده های کثیر تخلف و جرم و جنایت به محاکم دادگستری باشد از آثار و فوائد دین باوری محروم است و دین شکل و فرم زندگی است نه محتوی و مغز آن.
در تربیت نسلی که با فنآوری های جدید و جهش به سوی زندگی ماشینی، دلمشغولی های ذهنی و فکری بیش از حد توان پیدا کرده، راز و رمز و شیوه و روش آموزه های دینی می باید به دور از افراط و تفریط باشد و به فرماش امام علی(ع) فرزندان می باید با زبان روز و برای فردا تربیت شوند.
تأثیرگذاری سوء برنامه های پرجاذبه ای که امواج رساننده آنها از بتون و آرمه و تیرآهن هم عبور می کنند با برنامه های هنرمندانه و پرجاذبه ای خنثی می شوند که علائق و ذائقه نوجوانان و کودکان در تهیه و پخش آنها لحاظ می شود.
امروز آموزه های دینی و به کارگیری روش های خداپسندانه آنها از جمله نماز و روزه و حج و جهاد و امثالهم صرفاً با سخنرانی و وعظ و خطابه نتیجه عملی نخواهد داد. باید طرحی نو درانداخت و صاحب نظران تعلیم و تربیت مسئولیت پذیر را به کار گرفت و هنرمندان را به جان دوست داشت و در جای خود نشاند.
آنچه در کشاکش فشارهای سیاسی و اقتصادی به فراموشی رفته و یا کمتر به آن توجه شده برنامه ریزی آموزشی و فرهنگی متناسب با شرایط روز است. امید که به خود آئیم و هویت دینی و مذهبی خود را در عمل بیشتر شاهد باشیم.
والسلام
- یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۳۰ فروردین ۱۴۰۰