• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

برای گلپونه های افغانی

کسانی که در لابلای قوانین بین المللی با هدف مصونیت بخشیدن به افراد غیر نظامی و مردم بی گناه در جستجوی منطقی برای جنگ های خانمانسوزهستند هرگز نتوانسته اند در عمل زمینه ای برای پای بندی نیروهای درگیر به قوانین و مقاوله نامه های بین المللی و نظارت و دیدبانی در خصوص جنایات جنگی فراهم سازند و مرزی برای میدان رودررویی ها ترسیم کنند . با مرور آمار تلفات میلیونی غیر نظامیان در عراق ، افغانستان ، ایران ، سوریه ، یمن و … در می یابیم که حمله به غیر نظامیان همواره با هدف برانگیختن افکار عمومی ، ایجاد نفرت نسبت به سمت و سوی جنگ ، تغییر معادلات میدانی ، گروگان گیری امنیت ، زمینه سازی برای وارد کردن اتهامات حقوق بشری در بحث جنایات جنگی ، باج خواهی و امتیازگیری و ایجاد خستگی در مردم ساکن در مناطق درگیر برای دستیابی به نتایج سهل الوصول صورت می گیرد. لذا در بسیاری از این موارد تحقیقات گسترده برای تعیین مقصران به جایی نمی رسد چرا که وقتی انگشت اتهام به سوی ابرقدرت ها نشانه می رود فشارها برای مختومه کردن چنین پرونده هایی اوج می گیرد !  کما این که پرونده ی بمباران های شیمیایی در حلبچه و سایر مناطق جنگی در طول هشت سال درگیری بین ایران و عراق به جایی نرسید و نهایتا همان کسانی که مواد اولیه تولید سلاح های شیمیایی را به عراق داده بودند ، با دریافت هزینه های بالا پذیرای مجروحان شیمیایی برای مداوا شدند . افغانستان سالهاست که سایه ی دیو جنگ داخلی را بالای سر خود احساس می کند و مردم مظلوم این سرزمین از رهگذر این جنگ های فرسایشی بیشترین آسیب را دیده اند . وقتی از مهاجران افغان شاغل در ایران در این باره می پرسیم اغلب علت تمامی این رویدادهای تلخ را در جنگ قدرت جستجو می کنند . افغانستان نیز مانند برخی از کشورهای مبتلا به جنگ داخلی به کانون رقابت قدرت های بزرگ تبدیل شده است ، ضمن این که افغانستان از غده ای سرطانی به نام طالبان نیز رنج می برد . این گروه سلفی که به دنبال اجرای منویات متوهمانه ی خود تحت لوای استقلال طلبی و اجرای قوانین اسلامی هستند از قدرت درک بالایی برای تشخیص مصالح ملی خود برخوردار نیستند و تصور می کنند که می توانند در چارچوب مناسبات سنتی و مغایر با ملزومات توسعه ی فرهنگی در عصر ارتباطات مردم را به تبعیت از خود و بازآفرینی سبک زندگی رایج در قرن ها پیش وادار کنند . ناگفته نماند که بیسوادی و بی اطلاعی برخی طیف های اجتماعی ، چالش های قومی و مذهبی ، تاثیرپذیری دولتمردان افغانی از القائات خارجی ، رواج زن ستیزی و ناتوانی در فهم نیازهای روزمره مردم از عواملی است که به تداوم چنین فضایی دامن می زند ! این که طالبان و یا داعش کدامیک پشت ماجرای انفجار خودرو بمب گذاری شده روبروی یک مدرسه دخترانه باشند تفاوت چندانی ندارد چرا که هر دو گروه با تغییراتی که زمینه ساز ارتقاء سطح فرهنگی جامعه افغانستان باشد مخالف اند و اساسا اگر روزی روزگاری اکثریت مردم افغانستان به مرتبه ای از رشد علمی و فرهنگی برسند که بتوانند مصالح خود را تشخیص دهند ، گروه ارتجاعی طالبان قادر به سربازگیری از بین مردم نخواهند بود . طالبان مدعی مبارزه با آمریکا و استقلال طلبی هستند اما بیش از آن که برنامه ای برای حمله به آمریکایی ها داشته باشند به دنبال قتل عام مردم خود هستند .طالبان با تحصیل زنان مخالف اند زیرا می دانند اگر زنان باسواد فرزندان افغانی را تربیت کنند ، چنین فرزندانی زیر بار موهومات و خرافات و مزخرفاتی که عده ای عقب افتاده ی ذهنی و فرهنگی به آنها القاء می کنند نخواهند رفت ! مناسبات سنتی که زمینه ساز جولان طالبان و رواج افکار سلفی آنهاست با توسعه ی فرهنگی و بالا رفتن سطح آگاهی مردم دچار فروپاشی خواهد شد . طالبان مردم سالاری واقعی و تابعیت از نظر عمومی برای اداره ی کشور را مغایر با دیدگاه های ارتجاعی خود می دانند و صندوق های رای را به آتش می کشند ! ترور کارمندان زن ، کشتن دانش آموزان دختر و به آتش کشیدن و تخریب مدارس دخترانه و جذب جوانان پسر به مکتب خانه های مذهبی که هزینه ی احداث و اداره ی آن توسط حامیان گروه های سلفی و از محل دلارهای نفتی تامین می شود از جمله اقداماتی است که توسط این گروه برنامه ریزی و اجرا می شود . متاسفانه در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی سابق ، آمریکایی ها که نمی خواستند با روس ها درگیری مستقیم داشته باشند با راه اندازی مدارس مذهبی گروه های جهادی را برای مبارزه با اشغالگران روس تجهیز کردند و اگر چه جهادگران به خیال خود به خاطر اسلام و دفاع از میهن می جنگیدند اما در واقع آلت دست کسانی بودند که این جنگ نیابتی را کلید زدند.

ناامنی های اخیر همزمان با خروج نظامیان آمریکایی بسیار معنادار است زیرا آنها معتقدند که منفعت هر جنگی که روی آن سرمایه گذاری کرده اند باید به خودشان برسد و قرار نیست جنگی که سلاح آن را غربی ها تامین کرده اند به نفع مردم افغانستان تمام شود . این مسئله در مورد سایر کشورها نیز صادق است کما این که همین غربی ها اجازه ندادند که جنگ هشت ساله ایران و عراق پیروز داشته باشد و تاکنون هم کشور مقصر خسارتی پرداخت نکرده است . در یمن و سوریه و عراق نیز همین داعیه را دارند . دعوای اصلی در خاورمیانه بر سر سهم کشورهای مداخله گر در تصمیم گیری های کلان برای چپاول منابع آنهاست و روس ها و آمریکایی ها و اروپایی ها با به راه انداختن جنگ های زرگری کمترین آسیب را در چنین منازعاتی دیده اند و آماری هم که از مخارج میلیاردی جنگ ارائه می دهند واقع بینانه نیست و بیشتر برای فریب افکار عمومی است . حرف اصلی اداره کنندگان اغلب کشورهای توسعه یافته این است که منابع ارزشمند موجود در کشورهای توسعه نیافته و جهان سومی در واقع به کسانی تعلق دارد که از دانش تبدیل و فرآوری آن برخوردارند و این منابع را ملی نمی دانند لذا به نفع آنهاست که دولتمردان افغانی و عراقی و سوری و یمنی نتوانند با مردم خود کنار بیایند و همواره بین آنها فاصله ای وجود داشته باشد . ظرف یکصد سال گذشته هیچ رویدادی در خاورمیانه خصوصا در کشورهای عربی به نفع ساکنان این کشورها رقم نخورده و مردم ساکن در این منطقه تنها هزینه پرداخته اند . به راستی دختران خردسال و گلپونه های افغانی چه سهمی از رویدادهای چند دهه ی اخیر داشته اند جز در خاک و خون غلتیدن و تحمل ناامنی و فرار و مهاجرت و تن دادن به زندگی رقت بار ؟!

Comments are closed.