یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
حراست از فرهنگ روستانشینی
به مناسبت روز روستا
رابطهی بین شهر و روستا در ایران ظرف چند دههی گذشته تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. زمانی بود که روستائیان به دلیل نبود راه مناسب و محدودیت وسایط نقلیه، ارتباط چندانی با شهر نداشتند و کار جابجایی تولیدات کشاورزی و انتقال اقلام مورد نیاز روستائیان توسط کسبه و واسطهها و پیلهورها صورت میگرفت. امکانات آموزشی و درمانی و خدماتی و بهداشتی اغلب به مراکز دهستانها محدود میشد و خبری از رادیو و تلویزیون نبود و روستائیان در بیخبری زندگی میکردند و در برخی از روستاها مجموع واژههایی که در موضوعات گوناگون بین مردم رد و بدل میشد از ۱۰۰۰ کلمه تجاوز نمیکرد. باورها و سنتها اعم از درست و غلط و آغشته به خرافات، سالها پا برجا بودند، خانواده بر اساس نظام پدرسالاری و روستا بر اساس کدخدا منشی اداره میشد و خوانین و ملاکین بزرگ و فئودالها و وابستگان آنها بر سرنوشت مردم حکومت میکردند و به استثنای فرزندان خوانین و مالکان که معمولاً خانه و سکونتگاهی هم در شهرستانها و شهرها داشتند کمتر اتفاق میافتاد که کسی بتواند با عبور از موانع گوناگون راه خود را به سوی شهر هموار کند و با سوادآموزی استعداد و توانایی خود را به منصهی ظهور برساند. با این روند توسعهی فرهنگی و به دنبال آن توسعهی سیاسی و اجتماعی شتاب زیادی نداشت.
در این میان کسانی که میتوانستند از کماطلاعی روستائیان در زمینههای گوناگون بهرهبرداری کرده و آنها را استثمار و سرکیسه کنند از چنین وضعیتی خرسند بودند و در برابر هر گونه دگرگونی مقاومت میکردند اما با تأسیس دبستانها و مدارس در روستاها و ترویج خدمات بهداشتی و بسترسازی برای ارائه مشاوره به کشاورزان در امر کاشت و داشت و برداشت و همچنین راهیابی وسایل ارتباط جمعی به روستاها، شرایط کاملاً دگرگون شد و انقلاب نیز بر سرعت این دگرگونیها افزود و روی سطح توقع روستائیان از زندگی تأثیر زیادی گذاشت. به طوری که در حال حاضر تعریف یک روستایی از زندگی به کشت و زرع و چوپانی و تولیدات لبنی و اشتغال به صنایع وابسته به دامداری و کشاورزی محدود نمیشود و اگر در گذشته افراد روستایی را افرادی زودباور و سادهلوح توصیف میکردند که به راحتی تحریک میشدند و به سادگی میشد از باورها و پایبندی آنها به برخی آداب و رسوم سوء استفاده کرد هماکنون نسل جدیدی که از همان روستاها برمیخیزند با نگاه واقعبینانهای که به زندگی و دنیای پیرامون خود پیدا کردهاند، معادلات قبلی را بر هم زده و با طرح انتظاراتی نوین، پایههای زندگی خود را بر اساس مناسباتی فراخور شرایط زمانه استحکام بخشیدهاند. هر چند برخی در این راستا با تندرویهایی که نشان دهندهی سبقت گرفتن از شهرنشینان در برخی زمینههاست، فضای چالش برانگیزی را در روستاها ایجاد کردهاند اما در مجموع باید گفت مرزبندیهایی که در گذشته برای رفتارهای رایج در خانواده و اجتماع شهری و روستایی قایل میشدیم به تاریخ پیوسته و نشانههای زیادی از آن باقی نمانده و تتمهی رسوبات چنین مناسباتی نیز در معرض هجوم سبکهای جدید زندگی قرار گرفته و حاکمیت زبان معیار از طریق شبکههای رادیویی و تلویزیونی داخلی نیز گویشها و آداب و رسوم روستائیان را در تیررس دگرگونیهای بنیادین قرار داده است.
پس از انقلاب روستاها تغییراتی را شاهد بودند که سبک زندگی آنها را دگرگون کرد. چربش سهم روستائیان در سمتدهی به انقلاب و سرعت بخشیدن به دگرگونیهای ناشی از آن، اتصال روستاها به شهرستانها از طریق جادههای آسفالته، توسعهی مراکز آموزشی در روستاها، تأسیس مراکز آموزش عالی و دانشگاه آزاد در نزدیکی روستاها و شهرستانها، مهاجرت برخی از روستائیان به شهرهای بزرگ پس از تغییر موقعیت و شغل و اتصال برخی از روستاهای پیرامونی به کلانشهرها، تأسیس ایستگاههای تقویت کننده امواج رادیویی و تلویزیونی در روستاها و تنوع وسایل ارتباط جمعی و… تغییر سبک زندگی در روستاها را با سرعتی غیرقابل تصور به دنبال داشت. ظرف چند سال اخیر نیز خشکسالی به گونهای دیگر بر کم و کیف زندگی روستائیان تاثیر گذاشته و بسیاری از روستائیان را به شهرها کوچانیده و به پدیدهی حاشیهنشینی دامن زده است. ضمن این که باید اذعان داشت تغییرات رخ داده در ابعاد مختلف زندگی در روستا مهندسی شده نبوده و کانون و ستادی که هماهنگ کننده بسیاری از رخدادها و تغییرات باشد وجود نداشته است هر چند نمی توان از تأثیر برخی مصوبات قانونی در مجلس و اقدامات نمایندگان بر تغییر حال و هوای روستاها سخن نگفت. نمونهی بارز آن استفاده بیرویه و مدیریت نشده از منابع آبی است که بحران زیست محیطی، بیابانزایی، فروکش کردن سفرههای زیرزمینی و خشک شدن تالابها را به دنبال داشته است.
رواج گونهای نگاه عاری از معنویت در قالب رفتارهایی مهارناپذیر، چارچوبهای شناخته شده در فرم زندگی روستایی را در ایران متزلزل کرده و شاهد تسری بزهکاریهایی هستیم که قبلاً آنها را در فهرست آسیبهای ناشی از زندگی شهری مشاهده میکردیم برخی از صاحبنظران چربش کفهی شهرنشینی به روستانشینی را عامل رواج چنین آسیبهایی میدانند اما هر چه هست میتوان از آن به عنوان نشانهای هشدارآمیز یاد کرد.
کسانی که به آمارهای واقعی دسترسی دارند میدانند که زبان و شاخصههای بومی و خرده فرهنگها و تمامی آنچه هویت ملی ما را تشکیل میدهد و روستائیان در طول هزاران سال وظیفهی حراست از بخشهایی از آن را بر عهده داشتهاند به یکباره در معرض هجوم قرار گرفته است و این هجوم اگر چه از یک منظر حساب شده و توأم با برنامهریزی است اما از منظری دیگر میتوان به عنوان امری اجتنابناپذیر در عصر ارتباطات از آن یاد کرد و از این جهت تمامی ملتها در معرض چنین تهاجمی هستند و هر کشوری فراخور ظرفیتهای خود راهکاری را برای مقابله با آن در پیش گرفته است.
نباید فراموش کرد که بخش قابل توجهی از میراث فرهنگی و تمدنی ایرانیان در قالب آیینهای ملی، صنایع دستی و انواع هنرها و خرده فرهنگها توسط روستائیان که در گذشته کمتر در معرض دگرگونیهای فرهنگی بودهاند حراست میشده که ظرف سالهای گذشته تحت تأثیر دگردیسیهای نابجا و برخی مهندسیهای فرهنگی نافرجام کمرنگ شده و شرایط کنونی بیانگر تحلیل رفتن خرده فرهنگها و وخامت اوضاع و احوال هنر و صنایع دستی در روستاهاست.
به هر تقدیر به نظر میرسد که نگاه ما به روستاها نباید صرفاً در ظرفیتهای اقتصادی آنها در پیوند با کشاورزی و دامداری خلاصه شود چرا که پیشهها و دغدغههای کاری با قدمت هزاران ساله تکیهگاهی داشتهاند و باید داشته باشند که فرهنگ نامیده میشود. فرهنگی که نیاز به حراست دارد.
- چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۵ مهر ۱۳۹۴