سرمقاله محمد عسلی ۵ مرداد ۱۴۰۰
برای امام علی(ع)
چشم گشودی به سرزمینی که آفتاب در رویش کویر نورافشانی می کرد برای مردمانی که در سه خصلت خلاصه می شدند. زن، شمشیر و شراب.
در سرزمینی که ارزش دست ساخته های بشر آن روز از دختر بچه های زنده به گور سپرده بیشتر می بودند و تعظیم و تکریم در باور جاهلیت بزرگان اقوام مخصوص بت ها بود و بت نه فقط در هُبل، غزا و…. خلاصه می شد بلکه شیوخ عرب کثیر اولاد، کثیر السن، کثیر علم و کثیرالنسوان هر کدام برای خود بتی بودند که بردگان را به فرمان داشتند.
چشم گشودی درون سرزمینی که آب، خون بهای تشنه ها بود بر سر چاهی که شمشیر در استفاده از آن حرف اول را می زد. چونان پیامبر(ص) طعم غریبی را در کودکی چشیدی و از چنان اقبالی برخوردار بودی که تربیت را از پیامبر(ص) آموختی و در جبران هر آنچه از آن عزیز به تو رسید کم نگذاشتی.
تو نه فقط قهرمان همیشه اسلام شدی بلکه نامت یادآور شجاعت، عبادت، عدالت، قضاوت و صداقت و مهربانی تمامی عصرها برای همه نسل های بعد از تو است.
انسانی تکامل یافته چنان در جمع اضداد به ظهور رسیدی که دشمنانت هم علیرغم کینه توزی ها در وصفت شعرها سرودند و توصیف ها به زبان آوردند. راستی تو کیستی که نامت هنوز ورد زبانهاست و اعتبار اسم مسلمانان؟
غدیر که گودالی بیش نبود با نام تو در تاریخ ماندگار شد و اسلام با شمشیر و درایت تو از هجوم دشمنان در امان ماند.
راستی تو کیستی؟ در کدام مکتب به این مقام رسیدی؟ با چه انگیزه ای آن همه رنج گران تحمل کردی؟ با کدام عشق به استقبال مرگ می رفتی؟ و از جهالت مخالفان تا چند به چاه پناه می بردی؟
جز آن نبود که با خدا هم قسم شدی و از آن وعده کوتاه نیامدی نه زر و زور دنیا تو را بفریفت و نه اوج قدرت به فراموشت برد. همان گفتی که خدا گفته بود و همان کردی که رسالت مسلمانی بود و همان اندیشیدی که می بایست و همان نوشتی که باید.
اینک ما شیعیان و دیگر مسلمانان میراث دار تاریخ زندگی ات هستیم و هر آنچه از تو مانده است با تمامی حاشیه هایش، خود قضاوت کن که تا چه اندازه توانسته یا خواسته ایم پیروان اصیل و به جایی باشیم!
گاه از تو بتی ساختیم که قدر و منزلتت را کاهش داد و تردیدآفرین شد. گاه تو را از آدمیت فراتر بردیم و در سایه نامت آن گفتیم که نپاید و آن کردیم که نباید.
و گاه با نام تو به قضاوتی نشستیم که در آن انصاف و حق طلبی نبود و گاه به نام تو شمشیری زدیم که جز برای گمراهی دیگران نفعی به امت نرسید اما همه این دلبستگی ها و دلدادگی ها که با نام تو رقم خوردند خوب یا بد نشانه بزرگی و عظمت روح تو است. روح بالنده ای که عشق آفرین است و ره تقوی در آن آشکار.
تو همان صراط مستقیمی هستی که به هر شبانه روز در نماز به ذکر آن مشغولیم آیا راهی جز آن سراغ داریم که به خویشتن خویش بازگردیم و اسلام را و خود را و شما را دوباره مرور کنیم؟
بارها توجهمان را به صراط چپ یا راست می برد و فراموش کردیم که فرمودی: «الیمین والیسار مذله و الجاده هی الوسطی» [راست روی و چپ روی گمراهی است و صراط مستقیم بین این دو است]
«ای علی که جمله عقل و دیده ای
شمه ای واگو از آنچه دیده ای…»
نه در پرده که در عیان گفتی و بدان عمل کردی از آنچه دیدی اما نه به تمام و نه به کمال زیرا زمانه غدّار در شرایطی تو را از ما گرفت که وجودت بیش از هر زمان دیگری برای اسلام و مسلمانان حیاتی بود.
بعد از تو جز از اسلام نامی نماند، معاویه ها آمدند و رفتند و یزیدها در دوران های تاریخی آن کردند که نباید هرچند به نام و با نام اسلام هم آمدند و هم خروشیدند و خراشیدند.
اینک مائیم و نامی از تو و نشانه هایی که چه بایدمان کرد و راه های نرفته ای که پیش پایمان است.
امروز هم قاسطین و مارقین و ناکثین مقابلمان ایستاده اند و منافقینی که دین و دنیایمان را به ثمن بخس در بازار مکاره به معرض فروش گذاشته اند.
امروز هم زخم ابن ملجم ها را در چهار ستون بدن داریم. امروز هم در فضای دروغ و ریاکاری غوطه وریم. گویی جهاد رستگاری تمامی ندارد و تا زمین و زمان در چرخشند این ماجرا ادامه دارد.
چه بایدمان کرد در این عالم وانفسا که تیرگی و چیرگی بدی ها و پلشتی ها حتی زمین را از اصالت انداخته اند و پرده امنیت آن را دریده اند…
ما می رویم ؛ همانند گذشتگان، اما تو می مانی، ما می نشینیم اما تو ایستاده ای هرچند فریاد ما ، فریاد تو بود اما روزگار در این عصر و زمان در پرده ای از ابهام همه چیز را در گرو تبلیغات در آورده آنچنان که تو نیز زهر آن را چشیدی …
والسلام
- دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۵ مرداد ۱۴۰۰