• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۳ مرداد ۱۴۰۰

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲۳ مرداد ۱۴۰۰
ملاقات ، زیر درخت چکنم !

جامعه ی افسرده ما روز به روز لاغرتر می شود و علائم بالینی یک بیماری مرموز را از خود بروز می دهد . برخی چیزها ظاهرا هیچ ارتباطی با ما ندارد . مثلا خشکسالی یا کرونا و تغییرات آب و هوایی اما این که خودمان مقصر فرونشست زمین و رکورددار در دنیا شده ایم و در خیلی چیزهای دیگر هم رکورد دار هستیم و به روی خودمان نمی آوریم بماند ! چه می توان کرد ؟ پر بیراه نیست که می گویند حساب و کتاب مصرف آب از دستمان در رفت و مسئولین متخصص و هوشیاری هم نداشتیم . مقصر تورم و گرانی هم خودمان هستیم چرا که اگر پایمان را از این خطه بیرون بگذاریم متوجه می شویم که خیلی جاها از این خبرها نیست و اگر هم باشد در این سطح و اندازه نیست ! اگر کسی از خارج وارد شود و بگوید چه کسانی این کالاهای گران را خریده اند ، همه مردم دست بلند می کنند و می گویند ما ، لذا عقل حکم می کند که ما مشکلاتمان را در ردیف بدهکاری بنویسیم و داشته هایمان را در ردیف بستانکاری . شاید کسی در دنیا پیدا شود که بتواند با تکیه بر چنین داشته هایی ، چنین مشکلاتی را حل کند ! اما مدنیت و تمایل به استقلال ایجاب می کند که هر ملتی خودش مشکلات خودش را حل کند چرا که سایر ملت ها و گردانندگان آنها اگر امتیازی بدهند ، صد برابر آن را می گیرند . حرکت به سمت پیری جمعیت و بی میلی جوانان به ازدواج را نه مردم می خواهند و نه مسئولین ولی به عنوان واقعیتی تلخ همه را آزار می دهد . از یک طرف مسکن گران است و از طرفی دیگر چند میلیون خانه ی خالی داریم . باید بگردیم در دنیا ببینیم کسی می تواند این دو مشکل را همزمان حل کند . بدان می ماند که ما برای انتقال گندم از پای خرمن به آسیاب یک طرف بار قاطر را گندم ریخته ایم و برای ایجاد توازن در طرف دیگر آن سنگریزه ریخته ایم.هر آدم عاقلی به ما می خندد ! در این وضعیت هم قاطر عذاب می کشد و هم خودمان قادر به حمل گندم زیادی نخواهیم بود و تازه هزینه علوفه و جو قاطر هم بر روی دوشمان است و باید خستگی و ریکاوری حیوان زبان بسته را هم به حساب آوریم !! لذا نیازمند شخص عاقلی هستیم که سنگ ریزه ها را خالی کند و به جای آن گندم بریزد تا هم بار قاطر سبک شود و هم حمل آن مقرون به صرفه باشد ! مردم ما آنقدر کمبود شادی و عقده ی دورهمی برگزار کردن دارند که وقتی سیل می آید همه به قیمت جانشان به تماشا می آیند و با موتور و دوچرخه خود را به آب می زنند ! برای شرکت درعروسی و عزا هم که سر می شکنند چرا که به هر حال گونه ای دور همی برای همنوایی است . حالا این که چرا مردم شاد نیستند معلوم نیست ! اما همین مردمی که به افسردگی معروف هستند روزی چند هزار جوک و شوخی در فضای مجازی رد و بدل می کنند تا به اصطلاح حال و هوایی عوض کرده باشند. زمانی بود که برای گرم کردن مراسم عروسی از مطرب ها دعوت می کردند اما حالا همین که صدای موزیک در هوا منتشر می شود صدها نفر با قر و قمیش به میانه ی میدان می آیند و شوری بر پا می کنند که بیا و بنگر و بعد هم می گویند ما شادی نداریم و افسرده ایم که البته درست می گویند چرا که شادی باید مستمر باشد و از درون بجوشد نه این که عده ای تشنه ی خندیدن و رقص و آواز همین که در یک عروسی به هم می رسند ، سر از پا نشناسند و کار به افراط و تفریط هم کشیده شود . بنده خدایی می گفت ما باید داشته ها و مشکلاتمان را به مناقصه و مزایده بین المللی بگذاریم و با صدای بلند بگوییم ایهاالناس ما این همه منابع و معادن و جاذبه های گردشگری و موقعیت ژئوپولتیک و نیروهای انسانی باهوش و از همه مهمتر گنج و زیر خاکی داریم که رندان مشغول تخلیه آن هستند و در مقابل مشکل معیشت و مسکن و بیکاری و گرانی و بیماری و بی دوایی و از همه مهمتر فقر فرهنگی و خرافات و خزعبلات هم داریم . با آرامشی عجیب که ظرف ۶ دهه به آن خو گرفته ام به او گفتم . خیلی خودت را خسته نکن بعضی چیزهایی که شما می گویی داریم داریم اگر نداشتیم حال و روزمان بهتر بود ! مثلا همین نفت . همه بدبختی ما بر سر داشتن نفت است . کشوری که نفت دارد و توسعه یافته هم نیست و نظم و نسقی هم ندارد معلوم است که نباید آرامش داشته باشد . یعنی اجازه نمی دهند و هی خار زیر پای ما و هندوانه زیر بغلمان می گذارند که راهش را هم بلد هستند چرا که مستشرقین طی چند صد سال نفوذ و کسب اطلاع از خلق و خوی ساکنان این سرزمین و تفتیش در ذائقه ی عمومی می دانند چگونه برای ما دردسر درست کنند . همین افغانستان فلک زده را در نظر بگیرید که چگونه آنها را به جان هم انداخته اند و تمام همسایگان افغانستان به این کشور مثل گوشت قربانی نگاه می کنند . روس ها و انگلیسی ها و چینی ها و پاکستانی ها و عرب ها و هندی ها و آمریکایی ها و اروپایی ها در همین یک گله جا فرش خودشان را پهن کرده اند . یکی اسلحه می دهد ، یکی پول ، یکی بهانه و دیگری انگیزه و هر کسی هم سهم خودش را می برد . سهم مردم افغانستان هم غیر از دربدری ، فقر ، بیماری ، مرگ ، خرافات و خزعبلات و تحمل این مصیبت ها و تسلیم در برابر آنچه پیش می آید چیزی نیست ! دنیا به صحنه قلدری و زورگویی تبدیل شده و کمتر کسی با زبان آدمیزاد حرف می زند و با نصیحت و شعار و توصیه و دست روی دست گذاشتن هم کسی به جایی نمی رسد . به نظر می آید مردم دنیا باید به خودشان بیایند و هر کسی از خودش شروع کند تا قطره قطره به هم بپیوندند و جاری شوند و دریایی تشکیل دهند و همینطور شاعرانه و در عالم خیال همدل و همزبان شوند و از این بحران و هزاران بحران دیگر با کمترین هزینه عبور کنند که البته این ها حرف مفت است و نمی شود و نخواهد شد ! دنیا به قدری دچار هرج و مرج شده که زمین هم دیگر در مدار خودش نمی چرخد و راه خودش را گم کرده است از یک طرف سیل می آید و از طرفی دیگر آتش ، بیماری کرونا هم که قوز بالا قوز است ، اداره ی کنندگان دنیا هم که عقل درست و حسابی ندارند و همه به چشم دشمن به هم نگاه می کنند و با این وضع نباید انتظار همگرایی برای حل مشکلات جهانی نظیر جمعیت ، غذا و آب و هوا و بهداشت داشته باشیم . بهترین کار این است که همه مردم دنیا زیر درخت چکنم قرار ملاقات بگذارند و عقلشان را روی هم بریزند و دست آخر خاکی توی سر خودشان بکنند .

Comments are closed.