• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۸ شهریور ۱۴۰۰

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۸ شهریور ۱۴۰۰
پیرامون یک جمله

تاکنون بسیار اتفاق افتاده است که مردم و یا مسئولین از لزوم کار فرهنگی برای نهادینه کردن ارزش ها و سمت دهی به اندیشه و رفتار مردم و هنجارمند ساختن جامعه سخن گفته اند . برداشت غالب مسئولین از کار فرهنگی این است که دولت و گردانندگان کشور با بهره گیری از ذوق و ذائقه نویسندگان و هنرمندان و اصحاب فرهنگ که اثر بخشی بالایی دارد آثاری پدید آورند که تبیین کننده ، برانگیزانده ، هشدار دهنده و توجیه کننده وضع موجود باشد یا این که مردم را برای همگامی با برنامه هایی خاص مهیا سازد. چنین برداشتی از کار فرهنگی ضمن این که بسیار هزینه بر است ، در دراز مدت هم به ضد خودش تبدیل می شود زیرا بر بخشنامه و دستور از بالا متکی است و بدان می ماند که ما برای مکان یا سرزمینی صفتی در نظر بگیریم و سپس به همگان بگوییم برای رسانیدن این مکان به جایگاهی که چنین صفتی زیبنده اش باشد تلاش کنید !معمول و متعارف این است که صفت شخصیت ها و افراد پس از بررسی دانش و خدماتشان به آنها داده می شود ولی متاسفانه در جامعه ما صفاتی که در بر گیرنده فضایل معنوی فراوان است به افرادی داده می شود که هنوز جوهر خود را در پیچ و خم های زندگی نشان نداده اند. برگردیم به بحث خودمان ؛ اول این که هنرمندان روحیه ای چارچوب گریز دارند یعنی این که در قالبی خاص نمی گنجند و چون بر مدار فطرت حرکت می کنند در نهایت به خود بازمی گردند و در صورتی که برای مدتی به اقتضای نیاز مالی بر اساس سفارش هایی که پذیرفته اند ، از رویکرد درونی خود فاصله گرفته باشند ، با قرار گرفتن روی خط تعادل و احساس بی نیازی دوباره به همان مدار قبلی و فطری برمی گردند . در جریان پیروزی انقلاب آثار فاخری خصوصا در حوزه موسیقی تولید شد که هیچ کس غیر از آفرینندگان آثار بابت تولید آنها هزینه نکرد اما در اثر گذاری آنها برای تهییج مردم هیچ تردیدی نیست .ضمن این که دستوری و بخشنامه ای هم نبود! اصولا اثر فاخر هنری ویژگی های خاص خودش را دارد که یکی از این ویژگی ها ماندگاری آن در ذهن و زبان مردم است؛ لذا کارهای مقطعی معطوف به مناسبت ها که بر اساس سفارش یک نهاد فرهنگی صورت می گیرد معمولا در کوتاه مدت موثر است . در حال حاضر تاثیر گذاری فعالیت نهادهای فرهنگی متعدد و موازی که تحت لوای کار هنری و تربیتی و آموزشی از دولت بودجه های کلانی می گیرند و در مواردی هم کار یکدیگر را قبول ندارند در برابر پرسش های گوناگون قرار گرفته است ! زیرا وضعیت نامطلوب فرهنگی ، اثر گذاری آنها را زیر سئوال برده است . وقتی به درستی گفته می شود باید با عمل به وعده ها اعتماد (مخدوش شده ) مردم را ترمیم کرد معنایی جز این ندارد که کار فرهنگی اثر گذار چیزی جز عمل نیست . در آموزه های دینی هم آمده است که “کونوا دعاه الناس بغیرالسنتکم “یعنی مردم را به نیکی دعوت کنید اما نه با زبانتان . زبان نیازمند یک تکیه گاه است . وقتی ما مردم را به نیکی دعوت می کنیم باید به آنها الگوی زنده ارائه دهیم . الگوی زنده همان عمل نتیجه بخش و موثر و راهگشاست . هنری که ملهم از واقعیت و حقیقت باشد اثر گذاری بالایی دارد . هنرمند باید از درون برانگیخته شود تا خلاقیت هایش شکوفا گردد . هنرمند باید تحت تأثیر اعمال و واقعیت به آفرینش دست بزند نه سفارش ها. بعضی ها هنرمندان را در جایگاه و ترازی نمی بینند که مسئولیت خط دهی را به آنها بسپارند در حالی که ظهور سبک های هنری و آفرینش های ماندگار در چنین فضایی رخ می دهد ، بلکه می گویند هنرمند باید خط بگیرد و در چارچوبی بخشنامه ای فعالیت کند . محصول چنین نگرشی خلق آثاری سفارشی و کم اثر است که هنرمند تنها برای رفع حاجات مادی بدان پرداخته است .هر هنرمندی شخصیتی برآمده از سالها مطالعه و پژوهش و همنشینی و رنج و درد و شادی و غم و سیر و سفر درونی و بیرونی دارد . همه ی اینها موجب می شود که در قالبی خاص نگنجد چرا که در هر لحظه برانگیخته می شود که به کودکی اش و جوانی و سالمندی اش نقبی بزند و بی پرده و بی نقاب از شنیده ها و دیده هایش بگوید . ذخایر واژگانی شاعران در عصر ارتباطات حد و مرزی ندارد حال اگر از شاعری بخواهیم که با چینش واژه های محدود و نخ نما شده امیدآفرینی کند مانند این است که با گذاشتن کوهی بر دوشش از او بخواهیم قله ای را فتح کند . در نگاهی تعدیل شده و توام با ملاحظات گوناگون باید بگوییم کار فرهنگی آمیزه ای از عمل و سخنی است که بر عمل متکی است . کار فرهنگی نیازمند مردم شناسی است . گاهی می بینید که شخصی با تولید یک اثر هنری معمولی آنچنان محبوبیتی به هم می زند که روز به روز به تعداد مخاطبانش افزوده می شود و دیگری با صرف میلیاردها تومان و به کارگیری نیروهای متعدد اثری خلق می کند که هزینه ی تبلیغات آن اثر برای دعوت از مردم برای دیدن آن بیشتر از هزینه ی تولید آن است .
به نظر می رسد اگر چند نفر آدم با حوصله هزینه های صرف شده ظرف ۴ دهه کار به اصطلاح فرهنگی را محاسبه نمایند و سپس ارزیابی کنند که اگر همین هزینه ها را صرف عمل به وظیفه می کردند چه نتیجه ای به دنبال داشت به نتایج معناداری دست می یافتند !.

Comments are closed.