• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۷ شهریور ۱۴۰۰

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۷ شهریور ۱۴۰۰
ممکن ولی دشوار

سقوط کابل و اتفاقات دلخراشی که در جریان خروج نیروهای آمریکایی و ناتو و متعاقب آن روی داد بسیاری را بر آن داشت تا از این رویداد برای افشای چهره ی حقیقی دولت آمریکا بهره گیری نمایند در حالی که آگاهان به جریان های زیر پوستی در دنیای سیاست از قبل هم می دانستند که دولتمردان آمریکایی صرفا در چارچوب منافع اقتصادی خود رفتار می کنند و ژست حقوق بشری آنها تنها به منزله لباسی است که برای شرکت در مراسم رسمی می پوشند . ما اگر تاریخ آمریکا را از ابتدای شکل گیری مرور کنیم متوجه می شویم که با تجاوز و قتل و کشتار آغاز می شود .آمریکا کشور مهاجرانی است که تنها بر سر منافع مشترک یک ملت را تشکیل داده اند . آمریکایی ها بارها پیمانی را که با سرخپوست ها برای به رسمیت شناختن محدوده ی زیستگاهشان با آنها بسته بودند زیر پا گذاشتند و در چندین مورد صرفا برای این که راه آهن خود را از سرزمین سرخپوست ها بگذرانند به تجاوز و قتل و کشتار دست زدند و حتی نسل کشی کردند و فیلمش را هم ساختند و بابت ساخت فیلم جنایاتشان هم از تماشاگران سینما پول گرفتند ! سیاستمداران آمریکایی اگرچه در مناسبات بین دولت و ملت خود مرزبندی های اخلاقی را رعایت می کنند و بر اجرای قانون اصرار دارند و اگر کسی حتی رئیس جمهور آن کشور مرتکب تخلف مالی و اخلاقی شود با او برخورد علنی می کنند اما در رابطه با سایر ملت ها چنین رویه ای ندارند . آنها سیاست را درگیر اخلاق نمی کنند اما برای رفتارهای غیرانسانی توجیهات اخلاقی می تراشند !
آمریکا پس از فروریختن سازه های دو قلو در ۱۱ سپتامبر تاکنون چندین برابر خسارتی که متحمل شده کاسبی کرده و این روزها نیز در صدد محاکمه مجدد مظنونان به حمله و کشف ارتباط آنها با عربستان سعودی برای دوشیدن مضاعف این کشور است . هر فرد با هر ملیتی اگر پول کافی و دانش و تخصص بالا و هنر خارق العاده ای داشته باشد مشروط به این که حضورش در آمریکا مخاطره آمیز نباشد می تواند مجوز اقامت در آمریکا بگیرد و به تدریج از حقوق شهروندی هم برخوردار شود ؛ درواقع همین منطق ، آمریکا را به قدرت اول جهان تبدیل کرده است چرا که همزمان می تواند تمامی لوازم تولید قدرت و ثروت را در خود جمع کند . تعریفی که یک دولتمرد آمریکایی از اخلاق دارد تنها در چارچوب منافع ملی کارکرد پیدا می کند . کلینتون حق ندارد به ملت خودش دروغ بگوید اما اگر بوش به دروغ و با بهانه ای واهی به عراق و افغانستان حمله کند مورد بازخواست قرار نمی گیرد و دادگاهی نمی شود . فرمانده ای که عده ای زن و کودک را در آسمان هدف قرار می دهد با این استدلال که هدفش ساقط کردن یک جنگنده بوده تشویق می شود . بخشی از این تشویق بابت عذاب وجدانی است که بعدها به سراغ او خواهد آمد تا در الکل و مواد مخدر غرق شود و فراموش کند چه جنایتی مرتکب شده است . خودکشی کهنه سربازان در آمریکا و انگلیس ریشه در همین بازگشت به فطرت و یادآوری جنایت های غیر قابل توجیه دارد ! در سراسر دنیا امتیازاتی که به جنگجویان تعلق می گیرد در همین راستا قابل توجیه است چرا که جنگجویان کسانی را به خاطر منافع کشورشان می کشند که آنها را نمی شناسند . جالب است که دادگاه های آمریکا حتی برای بستگان درجه یک گروگان های آمریکایی که دچار استرس شده بودند خسارت گرفتند و به شیوه های گوناگون انتقامجویی کردند چرا که برای دیپلمات های خود ارزش قائل هستند اما ظرف دو دهه ی گذشته میلیون ها نفر را در عراق و افغانستان کشتند و خم به ابرو نیاوردند به همین دلیل کسانی که دولتمردان آمریکایی را نصیحت می کنند و تصمیم دارند با پند و موعظه آنها را در مسیری دیگر قرار دهند آب در هاون می کوبند . اگر چه با آمریکا باید مانند خودش رفتار کرد اما چنین رفتار متقابلی یک شرط دارد و آن هم این که قوی باشی ؛ حال برخی از کشورها مانند ژاپن و کره ترجیح می دهند که در سایه ی مدارا و امتیازدهی زیر سایه آمریکا به یک قدرت اقتصادی تبدیل شوند . برخی دیگر از کشورها برای مبارزه با آمریکا و ایستادگی در برابر زیاده خواهی هایش به سایر قدرت ها تکیه می کنند و برخی دیگر همزمان می خواهند در برابر تمامی قدرت های زورگوی جهان ایستادگی کنند که البته نمی توانند مگر این که طی سالیان متمادی با یارگیری از میان کشورهای تحت ستم برای تشکیل ائتلاف بر علیه زورگویان که بسیار زمانبر است گشاینده راهی متفاوت باشند که البته هزینه های آن اغلب بر ملت خودشان تحمیل می شود و همواره باید تجربه کننده ی بحرانی جدید باشند و در برابر امواج امپراتوری های رسانه ای عقب نشینی نکنند و نکته ی مهم این که در چنین راه ناهمواری احتمال لغزش هم وجود دارد ! چرا که اولین شرط مبارزه برای رسیدن به هدف بقای در قدرت است !
فهم این واقعیت که آنچه دنیا را می چرخاند اقتصاد است به دولتمردان کشورهای تحت ستم کمک می کند که راهی معقول برای گرفتن حق خود در چنین جهانی که سهم کشورهای قدرتمند در ترسیم آینده جهان از سایر کشورها بیشتر است ، پیدا کنند . در میدان سیاست هر اقدامی باید نتیجه محور باشد . البته این که ما وانمود کنیم به نتایج دلخواه خود رسیده ایم تا این که واقعا رسیده باشیم روی جلب اعتماد عمومی و یا مخدوش شدن آن تاثیر فراوانی دارد !
از آنجایی که یک سیاستمدار باورمند به ارزش ها برای محقق ساختن ایده های اخلاق مدارانه خود نیاز به بقا دارد اگر در جریان تلاش برای بقا  ، عدالت را زیر پا بگذارد در واقع فلسفه وجودی خود را زیر سئوال برده است و اینجاست که اخلاق با سیاست زاویه پیدا می کند ؛ این که سیاستمداران در جریان زمینه سازی برای بقا به دام وسوسه های رنگارنگ بیفتند یا نیفتند خود داستانی دیگر دارد. دورنشینی برخی از متشرعین از دنیای سیاست دو دلیل عمده دارد یکی این که می گویند درسش را نخوانده ایم و دیگر این که از لغزش در این مسیر پرپیچ و خم و باریک و قربانی کردن هدف پیش پای وسیله ، هراس دارند . زیرا انسان باورمند گاه در تلاش برای بقای در قدرت از خود بیخود می شود و در حالی اخلاق را زیر پا می گذارد که برای پای بند کردن همگان به اخلاق قدرت را به دست گرفته است . اگر چه از این سخنان نمی شود نتیجه گرفت که سیاست ورزی الزاما به منزله ی نفی اخلاق است اما چون حراست از تلازم اخلاق و سیاست مانند حرکت روی لبه ی شمشیر است ، بسیاری را به محافظه کاری و ساحل نشینی سوق می دهد ! برخی با ارائه ی نمونه های بیشمار تاریخی به دنبال اثبات این نکته هستند که همزیستی مسالمت آمیز اخلاق با سیاست دیرپا نیست چرا که در دنیای سیاست گاه شرایط اقتضا می کند که اخلاق را به مرخصی بفرستیم .در پایان باید گفت سیاست ورزی همراه با اخلاقمداری اگر چه غیرممکن نیست ولی بسیار دشوار است .

Comments are closed.