یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
اطلاعرسانی در ماجرای کربلا
اگر بخواهیم از منظر یک فعال رسانهای به تحلیل روند بازنمایی زوایای ماجرای تاریخی کربلا بپردازیم از اطلاعات دقیق تاریخی بینیاز نیستیم و فراموش هم نخواهیم کرد که اخبار در گذشته مانند امروز بر مکتوبات، عکس، فیلم و صدای ضبط شده استوار نبوده و در هیچ رسانهی ماندگار و قابل استنادی هم ضبط نشده است، به استثنای کتب تاریخی که درجهی واقعنمایی آنها به عوامل زیادی بستگی داشته است. از زاویه دید نویسنده کتاب گرفته تا زمان کتابت و همچنین مذهب و رویکرد نویسنده و حتی وابستگی قبیلهای او به بنیامیه و مسایلی از این قبیل، با این توصیف پرسشی وجود دارد و آن این که با وجود همهی این شاخصهها که هر کدام به تنهایی میتواند تأثیر زیادی بر تحریف واقعیت داشته باشد، چگونه شد که ماجرای کربلا با وجود هزینههای سرسامآور بنیامیه برای کتمان و واژگوننمایی آن، با جزئیات و حواشیاش در دل تاریخ ثبت گردید و پایههای اقتدار امویان که معاویه برای استحکام آن به انواع دسایس قابل تمهید متوسل شد را متزلزل کرد.
بر هیچ کس پوشیده نیست که معاویه صرفنظر از تذبذب شخصیت و رویکردهای شدید قبیلهای، در پیشبرد مقاصد سیاسی خویش با هوشمندی خاصی عمل میکرد و از منظر او هدف وسیله را توجیه مینمود و تردیدی نیست که در دنیای سیاست با چنین شیوهای میتوان به نتایج درخشانی دست یافت و معاویه تا زمانی که زنده بود با بهرهگیری از ابزارهایی نظیر ترور شخصیت، توزیع سکههای طلا برای خریدن افراد و شخصیتهای متنفذ که یا ریاست قبایل را بر عهده داشتند و یا از پیشینهای برخوردار بودند، روز به روز بر کفهی وجاهت خویش میافزود و از دل ناامنیهایی که به یاری لشکریانش ایجاد میکرد، قدرت تدبیر علی (ع) را در اداره امور سرزمینهای اسلامی زیر سئوال میبرد. به موازات چنین اقداماتی دائما در حال بسط و گسترش دامنهی نفوذ خود در سرزمینهایی تازه فتح شده مانند مصر، شام و یمن بود و از همه مهمتر این که مسئولیت قتل خلیفهی سوم را با یارگیری از سوی کسانی که در سایهی نابسامانیهای حکومتی قبل از امامت علی (ع) به نان و نوایی رسیده بودند بر گردن علی (ع) و یارانش انداخت و با دمیدن در آتشی که خوارج برافروخته بودند و با بهرهگیری از اشتهای برخی از شخصیتهای قدرت طلب و اغوا شده به سهمخواهی در حکومت، شکاف و نقار بزرگی در جناح طرف مقابل خود ایجاد کرد و پس از فاجعهی شهادت علی (ع) نیز بر شدت و عمق اقدامات مخرب خود افزود و نهایتاً از بطن یک صلح تحمیلی و اجتنابناپذیر مهر خلافت بر بلاد اسلامی را به نام خود ثبت کرد و پس از حصول اطمینان از استحکام جایگاه خویش، به پایبندی بر احکام قرآن و سنت پیامبر(ص) تظاهر میکرد و امنیت حاصل شده از اعمال شیوههای خشن امنیتی در بلاد اسلامی را دستاورد عدالت گسترده خود میدانست. تا اینجای کار را مطابق نقشه پیش آمده بود اما با همان فراست و زیرکی که از ابوسفیان به ارث برده بود میدانست که یزید از توانایی لازم برای حفظ آنچه به دنبال هزینههای فراوان به چنگ آمده بود برخوردار نیست و پس از او امت اسلامی میراثدار فتنههای فراوان خواهد بود. از این رو تدبیری اندیشید و با بهرهگیری از ظرفیتهای موجود که بنمایهاش در مناسبات نظام قبایلی و عشیرهای فراهم بود تلاش کرد از تمامی شخصیتهای متنفذ و قدرتمند بلاد اسلامی برای فرزند خود بیعت بگیرد، آن هم با شیوهای که تاکنون تجربه نشده بود. زیرا یزید با هیچ یک از خلفای پیشین از لحاظ شیخوخیت، نزدیکی به پیامبر یا خویشاوندی با ایشان و سوابق مبارزاتی و مدارج علمی و معنوی و نفوذ و وجاهت اجتماعی قابل مقایسه نبود هر چند شرایط نامساعد یزید که از بیاعتنایی نسبت به شعائر دینی ابایی نداشت و جوانیاش را با گونهای زندگی اشرافی آمیخته با بیبند و باری سپری کرده بود از سرعت اجرای نقشهی معاویه میکاست اما توزیع سکههای طلا، تهدید و ارعاب، تبلیغات دروغین و وعدههای بیشمار، جای خالی بسیاری از شرایطی که مردم برای یک خلیفه متصور بودند را پر کرد.
و اما امام حسین (ع) که افتخارات زیادی را در پرونده زندگی خود داشت و از چهرههای جذاب و دوست داشتنی به دلیل استحکام شخصیت و استواری در دین محسوب میشد به درستی دریافته بود که با خلافت شخصی چون یزید که از بنیامیه جز کینههای کهنه به ارث نبرده و تعهدی در خود نسبت به آیین پیامبر (ص) احساس نمیکرد، چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند. از طرفی چون شاکله و بدنه حکومت اموی پس از معاویه تغییر نکرده و همچنان بر پایهی تهدید و ارعاب و ترور شخصیت ادامهی حیات میداد، تنها راه مقابله با یزید را اطلاعرسانی هدفمند میدانست و این روش را حتی تا آخرین لحظهی حیات طیبهی خود دنبال کرد و با این شیوه نهالی را غرس کرد که بعدها به درخت تنومندی تبدیل شد و بر سر جوامع اسلامی سایه انداخت تا آنجا که حتی زبان نزدیکترین یاران یزید را نیز به انتقاد از عملکردش گشود.
شیوهی مبارزاتی امام حسین (ع) اطلاعرسانی در پرتو گفتمانسازی بود. بدین ترتیب که پس از برشمردن صفات یزید و اعتراف گرفتن از طرف مقابل، او را با وجدانش تنها میگذاشت و فرصتی برایش فراهم میآورد که با رفتارش از رویکرد خود دفاع کند. هر چند در بسیاری از مواقع تعصبات و جانبداریهای قبیلهای، وسوسهی قدرت و درخشش سکههای طلا از قدرت تأثیرگذاری کلام او میکاست اما همین که حجت را بر طرف مقابل تمام میکرد و پایش را برای حرکت کردن و دستش را برای شمشیر کشیدن بر روی حق سست مینمود احساس میکرد که به رسالت خود عمل کرده است.
تغییر مکان و هجرت از مکه به مدینه و سپس عراق و همچنین سخنرانی در جمع مردم در هر شهر و دیار و منزلگاه و توسل به قرآن و سنت نبوی برای متقاعد کردن مردم و اعزام نمایندگان و سخنگویان خود به کوفه و بصره و… همه و همه در خدمت اطلاعرسانی با این شیوه بود.
شیوهی اطلاعرسانی طرف مقابل نیز بر اساس الگوهای ارائه شده از سوی معاویه پیش میرفت با این تفاوت که چنین الگویی در کوتاه مدت جواب میداد زیرا روند اطلاعرسانی پس از شهادت امام حسین (ع) نیز متوقف نشد و نه تنها حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) بلکه حتی بعدها کسانی که در زمان وقوع حادثه کربلا کودکی بیش نبودند از روشنگری باز نایستادند و شیوههای متفاوتی را با بهرهگیری از رسانههای متداول آن زمان که شعر و خطابه و روایت بود به کار گرفتند. سکینه دختر امام حسین و امام محمد باقر (ع) که در ماجرای کربلا کودک و خردسال محسوب میشدند نقش خود را به خوبی ایفا کردند.
نکتهی حائز اهمیت در بحث اطلاعرسانی پیرامون ماجرای کربلا این است که با وقوع این فاجعه و جریحهدار شدن احساسات کسانی که انتظار آن را نداشتند، طیف دومی به وجود آمد که به تقویت هستهی ایجاد شده برای روشنگری با محوریت حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) و گسترش دامنهی آن منجر شد و کسانی نظیر توابین، ایرانیان ساکن کوفه و افرادی که تحت تأثیر تبلیغات دروغین تا آن زمان از حکومت اموی جانبداری میکردند نیز به جرگهی مخالفان حکومت پیوستند.
زمانی که کوفه به دست مختار و پس از آن زبیریان افتاد، حتی کسانی که در کربلا جزو لشکر یزید بودند نیز با چرخشی از سر ناگزیری یا توبه و حداقل بیطرفی با شرح جزئیات شهادت یاران امام حسین (ع) پازل این تراژدی را برای راویان تاریخ کامل کردند که در نهایت برخی از مقاتل را بر مبنای آن اظهارات نگاشتهاند و پارهای دیگر را از زبان یاران امام حسین (ع) که به اسارت درآمدند و زنده ماندند به ثبت رسانیدند.
به هر تقدیر آنچه ادامه حکومت را برای یزید دشوار میساخت، شیوهای بود که امام حسین (ع) برای اطلاعرسانی در پیش گرفت و در زمان معاصر نیز حزبالله لبنان و حماس از این شیوه اما به صورت زنده و روزآمدش برای مقابله با اسراییل بهره گرفتند که نتیجهبخش بود.
نتیجه آن که نباید از نقش اطلاعرسانی در راستای تنویر افکار عمومی و روشن ساختن زوایای رویدادها غافل بود هر چند در زمانهی ما تأکید بر نقش پیشگیرانه اطلاعرسانی بر وقوع تراژدیهای انسانی اهمیت بیشتری نسبت به نقش رسواگر آن دارد که عمده فلسفهی وجودی رسانه نیز به آن بازمیگردد.
- سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۸ مهر ۱۳۹۴