سرمقاله “محمد عسلی” ۲۲ مهر ۱۴۰۰
من این حروف نوشتم…
در آن زمستان ترس و فقر و سرما که سیلاب باران، بام کاهگلی تنها اتاق باغ برگ ریخته را می کوبید و از هر سوراخی آب فوران می کرد فقط یک ظرف مانده بود که از چکه ها خلاصی می طلبید و آن کتری سیاه روئین بود که روی ذغال های افروخته اجاق، گرما می بخشید و امیدی برای فرار از سرما، نوید چای گرمی را می داد و مادری که سر در اشعاری داشت تا از فردای باغ خبر دهد که بهار بادام ها را در بهار سرما می زند یا نه!
و من به جمع گنجشک های نشسته در روی درختان انار خیره نگاه می کردم که چگونه با ما همنوایی می کردند در آن بوران و باد و مادر بود که زیر لب می خواند:
«حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور…»
پدر به قرآن دلمشغول بود و مادر به حافظ که از حال بی بی خدابیامرز در شیراز خبر می داد که حالش خوب است و از غم هجران فرزند فراغت ندارد.
روزگار کودکی ما با حافظ و قرآن چنین می گذشت در تابش خورشید سوزان میان گندمزارهایی که نان را روی تابه داغ نوید می داد و در زمستانی که امید باران برای شکفتن غنچه ها، سرمای نفوذ کرده تا مغز استخوان را تحمل پذیر می کرد.
آن روزها که دیوان حافظ را با آن همه فرسودگی و رنگ روزگار بر خود گرفته، می خواندیم که بار غم از دل برمی داشت تا به اینک که از آن کل به جزء جزء کلمات رسیدیم که تا چه میزان صنایع ادبی و عروض و قافیه و بدایع در آن به کار رفته و گوش می کنیم سخنرانی های بزرگان ادبی این روزگار که حافظ را چه مقام و مُقامی است یک فاصله ۷۰ ساله را به خاطر عاطر می آورد که ای دل غافل آن همه احساس از آن همه کلمات آتشین کجا شدند در روزگار آهن و فولاد که هنوز به این سئوال پاسخی داده نشده که واقعاً حافظ را با شراب و مستی سر و کار بوده یا با جهان و هستی و رندی در مسیر عرفانی که خاص اوست؟
یکی و نه چندین هزار، بل میلیونها آدمی که روح کلمات اشعار حافظ با جانشان رابطه برقرار می کنند به مناسبت هایی هنوز هم فال را به قال ترجیح می دهند و هارمونی اشعار او را گوش نواز و دلکش فهم می کنند و اگر خوب به این تأثیرگذاری فکر کنیم حافظ را نسبت به سایر شعرا همین جایگاه در دلها بس است تا کلیت این تأثیرگذاری و دلبستگی را در خوانندگان اشعارش به عادتی که از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته فهم کنیم و نپرسیم که در زمان کدام پادشاه با چه معیارهایی حافظ را جرأت و شجاعت یا ترس از عقوبت بوده است. زیرا آنچه در عمل مفید افتاده و می افتد همین میزان زدودن غم و امیدافزایی به زندگی است که حافظ را شاخص و ممتاز کرده است.
حال اگر به مناسبت بزرگداشت آن بزرگمرد عارف و رند گستاخ، چکامه ها بسرائیم و سخن های سخت و سست در وصف و تمجید وی به کار گیریم نتواند خاطر آزرده ای را شادمان کند یا ناامیدی را نوید وصال دهد جز باوری که حافظ را در کنار قرآن می گذارد تا یکی به ترمیم احساسش کمک کند و دیگری باورش را قوت بخشد.
هنر حافظ نه فقط به کارگیری الماس های تراش خورده واژه ها برای معنی بخشیدن به شکل و محتوی در شعر عرفانی است بلکه برقرار کردن رابطه احساسی عقلانی با خواننده است خواننده ای که مراد خود را طلب می کند و پاسخ می شنود که:
«ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم
سر حق با ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نو شد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین معرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم»
اگر هر مکتبی را مانیفست یا اصول باورانه ای است. حافظ را همین غزل بس است که دیدگاه و نتیجه مطالعات و باور خود را در آن گنجانده و هویت و شخصیت خود را آشکار نموده است.
گوته شاعر معروف آلمانی از پس سالها مطالعه زبان فارسی به آن جایگاه رسیده تا بتواند حافظ را به زبان حافظ بخواند و به این سخن مانا برسد که گفت و سرود:
«ای حافظ! اینکه تو هنوز ناشناخته مانده ای، نشانه بزرگی توست.»
و در پاسخ تردیدها، اظهارنظرها، نقدها و پژوهش های حافظ شناسانه هیچ کس جز حافظ به راستی نگفت که:
«من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی…»
غیر نتواند در این میدان گویی به در برد و آشنا همانست که سوز دل را در سختی ها با فالی به آرامش می رسد و بالاتر آنکه کسی یا کسانی حافظ را و حافظ خوانی را و حافظ پژوهشی را وسیله ای برای نان و آب بیشتری نکنند اگر به احساس حافظ از این جهان هستی رسیده باشند همان آنها را بس است اگر بدانند هرچند به هر روز و ماه و سال پژوهشگرانی از سرزمین های دیگر حافظ را برای شناخت و شناساندن بیشتر به میدان نقد می کشند و این هم خود نشانه ای است که بزرگی و عظمت او را نه فقط در غزل عارفانه بل در بیان محتوای چند منظوره بیان می کنند که جای خود دارد. و باز از پس این همه بحث و جدل و نقد و نقادی اشعار حافظ هنوز هم او به قول گوته ناشناخته است «چنانکه غیر ندانست».
والسلام
- چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۲ مهر ۱۴۰۰