یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
میدانی که همچنان گشوده است
نظریهپردازی پیرامون واقعه کربلا پیشینهای معادل زمان این رخداد دارد. از جمله دیدگاههایی که از همان ابتدا شکل گرفت و با هدف توجیه عدم امکان همراهی با این نهضت دنبال شد، مبتنی بر نگاه اسطورهای به شخصیتهایی بود که امام حسین (ع) را در این حرکت تاریخی یاری کردند. در نگاه اسطورهای به شهدای کربلا شاهد ترسیم چهرهای فوق بشری از شهدای کربلا هستیم که یادآور جایگاه الهههاست. در چنین نگاهی شهدای کربلا علیرغم برخورداری از تواناییهای فوق تصور به یک سرنوشت محتوم تن میدهند و صحنههایی را در تاریخ رقم میزنند که دیگران قادر به تکرار آنها نیستند!
اگر دیدگاه ائمهی اطهار پیرامون ماجرای کربلا را در منابع موثق شیعی مرور کنیم درمییابیم که هدف امام حسین (ع) از چنین حرکتی ارائهی الگو و آموزش شیوههایی است که هر انسانی با بکارگیری آنها میتواند با تأسی به آنها از ایمان و اعتقاد و آزادگی خود دفاع کند.
ائمه در آموزههای خود همواره بر سه مورد برای رستگاری شیعیان تأکید میکردند. ایمان و عمل به قرآن، تأسی به سنت پیامبر و محبت اهل بیت. ضمن اینکه محبت اهل بیت نیز باید با معرفت و شناخت همراه باشد. در نگاه اسطورهای به ائمه خصوصاً سیدالشهدا، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید محبت و ارادتی است که دلایل آن در سیمای فوق بشری شخصیتهای دینی نهفته است. این رابطهی عاطفی از یک سو ارضاءکننده نیاز انسان به معنویت است که در طول سال مناسبتهایی برای بروز و ظهور آن پیش میآید و از سویی دیگر نه تنها تکلیفی را متوجه انسان نمیکند، بلکه مسئولیت بخشش گناه دوستداران اهل بیت را نیز بر دوش ائمه میاندازد و یک معاملهی پایاپای را رقم میزند که در جریان آن افراد تصور میکنند که در ازای اظهار ارادت به ائمه خصوصاً سیدالشهدا و یارانش حاشیهی امنی را برای خود ایجاد میکنند و خداوند روی هر عملی که از آنها سر بزند خط قرمزی به نشانهی عفو میکشد.
ناگفته پیداست که چنین پندار و برداشتی با آموزههای دینی و آرمانهای شیعی در تناقض است و بیانگر تأثیرپذیری از جریانهای فکری پیش از اسلام است. باید اذعان داشت که دین در طول تاریخ همواره با دو جریان افراطی و تفریطی مواجه بوده به طوری که جریان افراطی به دنبال پیچیده نشان دادن احکام دینی و بکارگیری زور برای دیندار کردن مردم و جریان تفریطی به دنبال خلاصه کردن دین در یک احساس بوده است. نتیجهی عملکرد جریان اول دینگریزی و نتیجهی عملکرد جریان دوم فراهم آوردن پیروان قشری و سطحیاندیش بوده است.
همین دیروز در آستانهی سید علاالدین حسین (ع) عدهای در حدود ۳۰۰ نفر مشغول ادای نماز ظهر به صورت جماعت بودند و چندین هزار نفر در فضای اطراف با شور و جوش عجیبی مشغول عزاداری و یا تماشای آن و پخش نذورات و آب و شربت بودند و هرچه از طریق بلندگو همه را به اقامهی نماز دعوت میکردند، افاقه نمینمود. حالا شما محاسبه کنید که اگر شیرینی را از عسل بگیرید دیگر چه چیزی از آن باقی میماند. تمام عظمت و شکوه اسلام در نماز نهفته است و خداوند به وسیلهی نماز مسلمانان را در دایرهی ایمان باقی نگه میدارد. حال سئوال این است که چرا برخی به نماز وقعی نمینهند و عزاداری را ادامه میدهند؟ پاسخش همان نگاه اسطورهای است! چون خیالش راحت است که با همین عزاداری آخرتش را تضمین کرده است! حالا آقای قرائتی هرچه میخواهد داد بزند که نماز ستون دین است! مسئله این است که ما نباید به همان دامی بیفتیم که مسیحیان افتادند و عیسی ابن مریم را که بندهی خدا بود، پسر خدا خطاب کردند و بعدها هم این توهم را اشاعه دادند که حضرت مسیح آن همه زجر کشید تا بتواند گناه پیروانش را ببخشد!
به طور کلی ارائهی هر تصویری از ائمه که الگوپذیری و پیروی از آنها را محال جلوه دهد با روح دین در تضاد است. ما وقتی که شقاوت لشکریان یزید را در صحرای کربلا تقبیح میکنیم، باید بدانیم که علت منفور بودن لشکریان یزید پشت کردن به ارزشهای دینی و انسانی است و طبیعتاً هر کس دیگری نیز که چنین کاری را انجام دهد در چنین جایگاهی قرار میگیرد. کسی که ربا میدهد بر ارزشهای حسینی اسب میتازاند، امام حسین (ع) اکنون از شما آب نمیخواهد بلکه حقطلبی میخواهد. اینکه گفته میشود هر روز عاشوراست و هر جایی کربلاست به این واقعیت اشاره دارد که مطالبات امام حسین (ع) با گذشت زمان تغییری نمیکند. اینکه میفرماید اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید، اینکه در اوج درگیری نماز میخواند، اینکه در غوغای جنگ قرآن میخواند و همه را به سنت و سیره پیامبر (ص) دعوت میکند، مربوط به سال ۶۱ هجری نیست. خیلیها آرزو میکنند ای کاش در کربلا بودند و ایشان را یاری میکردند. منظور آنها از یاری تنها جنگیدن است در حالی که اگر قرار بود همهی کسانی که در صحرای کربلا حاضر بودند امام حسین (ع ) را یاری کنند اساساً نیازی به جنگ نبود. حتی شمر و خولی و سنان ابن انس هم با آن همه شقاوت حاضر بودند به امام حسین آب برسانند مشروط به اینکه ایشان بیعت کند. در کربلا آب موضوع اصلی دعوا نیست بلکه یک جریان فرعی است. داستان چیز دیگری است که به تقابل حق و باطل باز میگردد.
همواره بر سر تعداد کسانی که با امام حسین (ع) در صحرای کربلا جنگیدند اختلاف نظر بوده به طوری که از ۲۰ هزار تا یکصد هزار نفر را نیز ذکر کردهاند ولی اگر بخواهیم نگاهی ماهوی به این رودررویی داشته باشیم تمامی کسانی را که در طول تاریخ در جهت وارونه جلوه دادن انگیزهی نهضت کربلا عمل کردهاند و مانع از پیروزی حق بر باطل شدهاند نیز باید به این جمعیت اضافه کنیم. شریح قاضی در صحرای کربلا نبود اما توجیه کننده همهی شقاوتهایی بود که بر امام حسین (ع) و یارانش روا داشته شد.
در فرایند تبلیغات دینی نباید به گونهای عمل کرد که جای فرع و اصل و متن و حاشیه عوض شود. ظلم به امام حسین (ع ) را نباید در یک بازهی زمانی محدود کرد. امام حسین (ع) عصاره و سخنگوی یک جریان حق است که پس از ایشان نیز حیات و صیرورت دارد، بنابراین پاسخ مثبت به دعوت امام حسین (ع) افتخاری نیست که از کسی سلب شده باشد و هر کسی میتواند در هر لحظه او را یاری کند. زمانی که دیگر هیچ کس نمانده بود و همه به شهادت رسیده بودند باز هم ایشان در یک دعوت عام از همگان خواست که او را یاری کنند.
کدام همگان؟ منظور ایشان همهی کسانی بود که پیام نهضت او را دریافت میکنند در هر زمان و در هر مکانی با هر کیش و آیینی که اگر مسلمان هم نیستند حداقل آزاده باشند و ارزشهای انسانی را پاس بدارند. میدان یاری امام حسین (ع) همچنان گشوده است، این گوی و این هم میدان.
- شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ آبان ۱۳۹۴