• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۶ آبان ۱۳۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
تنور خاموش
کشوری که از یک سو در موقعیت ژئوپولتیکی منحصر به فردی قرار گرفته، دالان شمال به جنوب و غرب به شرق محسوب می‌شود و همسایگان فراوانی دارد که در منطقه‌ای پر آشوب قرار گرفته‌اند و هر کدام ویژگی‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خاص خود را دارند و از سویی دیگر دارای ذخایر غنی نفت و گاز دنیاست، حوزه سیاست خارجی پرمشغله‌ای خواهد داشت و هرگونه تصمیمی که در این حوزه اتخاذ شود بازخوردهای داخلی، منطقه‌ای و جهانی دارد. خصوصاً این که مناسبات متعارف بین‌المللی در دنیای کنونی، موضع‌گیری‌های مبتنی بر راهبردهای ناهمخوان با اقتضائات منطقه‌ای را برنمی‌تابد.
طبیعی است که هرگونه رویکرد غیرواقع‌بینانه‌ای ضمن اینکه با واکنش‌های بازدارنده مواجه می‌شود، هزینه‌های زیادی را نیز بر کشور تحمیل می‌کند. لذا با عنایت به اینکه منافع ملی خط قرمز دولتمردان در عرصه‌های گوناگون تصمیم‌گیری و اجراست، فعالان در عرصه‌ی سیاست خارجی نیز به طریق اولی و بیش از سایر وزارتخانه‌ها در تیررس نگاه‌های نگران مردم قرار دارند.
لذا تحلیل تأیید برجام در حساس‌ترین مقطع تاریخی از چنین زاویه‌ای باید مطمح نظر کارشناسان قرار گیرد.
اصولاً در نظام‌هایی که به دنبال انقلاب ایجاد شده‌اند، همواره شاهد مطالبات متراکم شده‌ای هستیم که در نوبت تحقق ایستاده‌اند و برجسته شدن چنین مطالباتی در قالب شعارهایی که با هویت انقلاب گره خورده‌اند، پیشبرد متوازن و بر اساس اولویت امور را برای دولتمردان دشوار می‌کند. کما این که چالش مداوم دولتمردان که ناگزیر به واقع‌بینی هستند با آرمانگرایان که صرفاً تحقق بی کم و کاست شعارها را در هر شرایطی دنبال می‌کنند ظرف سه دهه‌ی گذشته در واقع بیانگر ناهمسویی برخی انتظارات با ظرفیت‌های فرهنگی و اقتصادی کشور است. باید اذعان داشت شعارهایی که در قامت یک آرمان عرض اندام می‌کنند اگر چه ممکن است با یک نگاه مطلق‌گرایانه قابل توجیه باشند اما ناگفته پیداست که تحقق چنین بسیاری از مطالبات مستلزم ظرفیت‌سنجی، بسترسازی و برآورد هزینه‌های مادی و معنوی آنهاست. طبیعی است که دولتمردان در مواجهه با موانع گوناگون تحقق یک شعار هرگز با یک نگاه سلبی و از موضع انکار با آن برخورد نمی‌کنند زیرا از یک سو قادر به مدیریت بحران‌های ناشی از واکنش‌های اجتناب ناپذیر نیستند و از سویی دیگر امیدوار به بسترآفرینی برای تحقق شعارها هستند لذا ترجیح می‌دهند اتخاذ هرگونه تصمیمی را در راستای منافع ملی همسو با آرمان‌های اولیه تفسیر و تبیین نمایند.
خوشبختانه مردم ما ظرف بیش از سه دهه‌ی گذشته با عبور از نشیب و فرازهای گوناگون و پرداخت هزینه‌های گزاف به مرتبه‌ای از رشد و بلوغ اجتماعی و بینش فرهنگی و سیاسی رسیده‌اند که می‌توانند دورنمایی واقع‌بینانه از هزینه‌های قابل تخمین برای تحقق برخی شعارها را ترسیم نمایند و به تبع چنین نگاهی، از آمادگی لازم برای پذیرش انعطاف‌های راهبردی برخوردارند و برخی نرمش‌های مبتنی بر مصالح ملی را عقب گرد تلقی نمی‌کنند و به فرصت‌آفرینی باور دارند و چنین قابلیتی را نیز در جریان پذیرش قطعنامه به نمایش گذاشته‌اند.
دولت روحانی در شرایطی سکان اداره کشور را به دست گرفت که مردم منهای مطالبات انباشته شده از قبل، وعده‌ی مطالبات جدیدی فراتر از ظرفیت‌های موجود کشور را دریافت کرده بودند و مشغول پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور شعارهایی بودند که در درازمدت هیچ دستاوردی بر آن مترتب نبود. شعارهایی مهندسی نشده و خارج از عرف بین‌المللی که چهره‌ای ماجراجو از ایران به جهانیان معرفی می‌کرد و سخنانی به گوش می‌رسید که باب دندان رسانه‌های اغواگر غربی بود. پرهیز از تداوم چنین رویکردی از سوی تحلیلگران فهیم داخلی که بعضاً حتی برخی از چهره‌های محافظه‌کار را نیز شامل می‌شد، زنگ خطری را به صدا در آورد که شعار اعتدال و میانه‌روی از دل آن بیرون آمد و مردم که تاکنون دولت‌های گوناگونی را با راهکارهای متفاوت برای اداره کشور تجربه کرده بودند با برداشتی که از اعتدال به عنوان میانه‌روی و پرهیز از تندروی داشتند به استقبال تدبیر و امیدهایی رفتند که دولت یازدهم وعده‌ی آن را داد. بر هیچ کس پوشیده نبود که اداره کشور پس از احمدی‌نژاد آسان نیست زیرا وی با دو ذهنیت از سوی مردم بدرقه شد یک ذهنیت که هنوز هم رسوبات آن را می‌توان در برخی داوری‌ها مشاهده کرد این بود که احمدی‌نژاد هر کاری از دستش برمی‌آمده انجام داده و ذهنیت مقابل آن نیز احمدی‌نژاد را مسئول انسدادها و نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی می‌دانست و انتخاب روحانی البته از غلبه‌ی ذهنیت دوم حکایت داشت.
به هر تقدیر روحانی چاره‌ای جز پایبندی به شعار اعتدال در حوزه سیاست خارجی نداشت و طبیعی بود که بر این اساس بیشترین نیروی خود را معطوف به پرونده هسته‌ای کند، پرونده‌ای که اقتصاد ما را به گروگان گرفته و دایره‌ی تحریم‌ها را روز به روز تنگ‌تر می‌کرد.
آنچه تصمیم‌گیری پیرامون پرونده‌ی هسته‌ای ایران را با پیچیدگی‌ مواجه می‌کرد، ارائه‌ی تحلیل‌های غیرکارشناسانه از فعالیت‌های هسته‌ای در داخل و بهره‌گیری بازیگران بین‌المللی از چنین تحلیل‌هایی در راستای ایران‌هراسی بود که در مواردی منجر به همراه شدن برخی از کشورهای منطقه با اقدامات بازدارنده غرب گردید. این تحلیل‌ها به اندازه‌ای در اذهان جایگیر شده بود که حتی نمایندگان مخالف برجام که انتظار می‌رفت باید همواره موضعی مبتنی بر درک مصالح ملی داشته باشند، همچنان حرف‌های گذشته را تکرار می‌کردند و خوش‌بینانه روی جلب حمایت برخی فراکسیون‌ها که آنها را از جنس خود می‌دانستند، حساب باز کرده بودند. در حالی که باید می‌دانستند پایبندی اعضای فراکسیون‌های فعال در مجلس شورای اسلامی به منویات حزبی تابع فرمول‌های متعارف در مجالس مشورتی نیست و زمانی که پای احساس تکلیف شرعی و تحلیل‌های فراحزبی به میان بیاید منویات حاصل از خروجی اتاق‌های فکر گروه‌های سیاسی محلی از اعراب ندارد و داستان متفاوت خواهد بود. ضمن این که اکثریت نمایندگان مجلس با رصد افکار عمومی و شرایط منطقه به فراست دریافته بودند که تاریخ، عملکرد آنها در این خصوص را فراموش نخواهد کرد و ایستادگی مجلس در برابر اجرای برجام از یک منظر به منزله‌ی ایستادگی در برابر خواست مردم بود. چرخش موضع معنادار برخی از نمایندگان مجلس در تأیید نهایی برجام نشان داد که ژرفای تحلیل‌های مبتنی بر رد برجام بند انگشتی بوده است کما اینکه واکنش مردمی به تأیید برجام و استقبال جهانی و منطقه‌ای از آن، موج کوتاه مخالفت‌های اقلیتی را به محاق برد نهایتاً این که پروسه تأیید برجام یک پیام روشن داشت و آن این که عرصه‌ی سیاست عرصه‌ی مطلق‌گرایی و عدم انعطاف نیست.
در ادامه این داستان اقدامات تکمیلی پیرامون برجام که در گرو مکاتبات و تعاملات شخصیت‌های برجسته‌ی نظام بود، عمق عقبه‌ی اندیشگانی طرح برجام که دروازه‌ی برون رفت از شرایط انسداد سیاسی- اقتصادی است، نشان داد و ثابت کرد که تکیه‌گاه اصلی چنین راهبردی مصالح نظام و رایزنی‌های مبتنی بر دوراندیشی بوده است. به طوری که هر خبری در این زمینه بیانگر سهم قابل توجه دلسوزان عالیرتبه‌ی نظام در نظارت بر تنظیم مفاد برجام بوده لذا هر خبری که در این راستا بازتاب می‌یافت به منزله‌ی سطل آبی بود که بر آتش تنور مخالفت با برجام پاشیده می‌شد و اکنون تنها دودی از آن باقی مانده است که از یک تنور تازه خاموش شده حکایت دارد.

Comments are closed.