• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۴ دی ۱۴۰۰

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۴ دی ۱۴۰۰

متنی در حاشیه

 

غرب ستیزی محض از سوی برخی طیف های اجتماعی پیش از آن که سر در آبشخور تحلیلی راهبردی مبتنی بر منافع ملی داشته باشد ، از گونه ای حساسیت تاریخی نشات می گیرد . شرق و غرب ظرف هزاران سال به موازات رودررویی های نظامی و اقتصادی ، در سایه هوشمندی اندیشمندان روشن ضمیر خود به مبادلات فرهنگی نیز روی خوش نشان داده اند . همچنان که زمانی غربی ها به این نتیجه رسیدند که برای بهبود وضعیت خود باید از شرق الهام بگیرند و با بهره گیری از تجارب ایرانیان  زندگی خود را دگرگون سازند ، شرقی ها نیز در مقطعی دیگر با پی بردن به دست بالای غرب در دانش و تکنولوژی به استقبال برخی تغییرات رفتند . در واقع آنچه در جریان تعاملات ناگزیر فرهنگی  و علمی دوران جنگ های صلیبی غرب را بر آن داشت تا برای کم کردن فاصله ای که از مسلمانان دارد به ترجمه آثار علمی در حوزه پزشکی و سایر علوم رایج در آن زمان روی بیاورد ، شرقی ها نیز با درکی واقع بینانه از آثار انقلاب صنعتی که دستاورد رنسانس بود برای جبران عقب ماندگی ها ، خود را نیازمند تعامل با غرب دیدند .

از آنجایی که در جریان تعاملات علمی و فرهنگی ، تمثل و تشبه به شرق از سوی غربی ها و متقابلا تلاش برای همانند سازی محض از سوی شرقی ها امری اجتناب ناپذیر است ، بحث غرب زدگی و یا شرق زدگی هم مطرح می شود ولی چنین آفتی نباید راه تعاملات دو سویه را مسدود کرده و منجر به این شود که غربی ها و شرقی ها به انکار و تخطئه ی داشته های یکدیگر بپردازند . در حال حاضر نیز جامعه ما در برابر غرب سه راه بیشتر پیش رو ندارد . غرب گزینی ، غرب گریزی و غرب ستیزی . بدون تردید ما از راه غرب گریزی و غرب ستیزی به جایی نخواهیم رسید ، چرا که بخشی از داشته های غرب ریشه در میراث فرهنگی خودمان دارد و آنها نیز زمانی برای کم کردن فاصله خود با ما از آثار دانشمندان ایرانی و اسلامی وام ها گرفته اند . لذا بهترین راه این است که به غرب گزینی روی بیاوریم . یعنی تجارب ارزنده و داشته های مفید آنها را به داشته های خود بیافزاییم . نفی مطلق آنچه در غرب جریان دارد با هیچ منطقی سازگار نیست . این که زمانی چین و هند و ایران و بخش هایی از خاورمیانه مهد تمدن بوده اند و اکنون اروپا و آمریکا  به کانون اصلی مبادلات علمی و صنعتی و فرهنگی تبدیل شده اند نشان دهنده ی خویشاوندی تمدن هاست . کسانی نظیر سقراط ، افلاطون و ارسطو و ابن سینا و ابوریحان بیرونی و نیوتون و اینشتین به دلیل تاثیرگذاری فراگیری که داشته اند تنها متعلق به حیطه ی جغرافیایی خاصی نیستند و شخصیت های ادبی نظیر هومر و حافظ و ویکتور هوگو و مولوی و فردوسی و نظامی و شکسپیر نیز در همین چارچوب ارزیابی می شوند .

متاسفانه برخی افراد با ارائه ی تعریفی غلط از غرب به تخطئه ی تمامی ارزش های غربی می پردازند . همچنان که عده ای تصور می کنند صرفا تقلید از ظاهر غربی ها می تواند موجب پیشرفت شود ، عده ای نیز متوهمانه به دنبال نفی مطلق ارزش های غربی و دامن زدن به جنگ تمدن ها هستند . البته کسانی در غرب هم مشوق چنین رویکردی در کشورهای جهان سومی و در حال توسعه هستند زیرا می دانند که انزوای این کشورها به سود غرب است .

ما ظرف ۳۰۰ سال گذشته هر جا به غرب گزینی روی آورده و خواستار بهره گیری از تجارب غربی ها در تولید و صنعت و کارآفرینی و کادر سازی و الگو برداری برای ترمیم کاستی های خود بوده ایم ، توفیقاتی به دست آورده ایم اما هر جا به دنبال شبیه سازی خود در امور ظاهری به غرب بوده ایم و یا تمام قد در برابر غرب ایستاده ایم ، عقبگرد کرده ایم . امروزه منظور از غرب تنها کشورهایی نیستند که در سمت غرب ایران واقع شده اند . به هر حال در شرق دور نیز جوامعی که با نیم نگاهی به غرب خود را بالا کشیده اند و توسعه یافته تلقی می شوند می توانند مورد توجه ما باشند خصوصا از این بابت که بدانیم چگونه با توجه به وجوه اختلاف فرهنگی توانسته اند از لغزش های خود در روند الگوپذیری بکاهند !

اقتباس های نیم بند از غرب نیز به دلیل ضعف ما در بومی سازی دستاوردهای غربی به زیان ما تمام شده است . برای نمونه ما دمکراسی و برگزاری انتخابات را می پذیریم اما چون قادر به خلاص شدن از رسوبات فرهنگ تمامیت خواهی نیستیم به نتایج هدف گذاری شده نمی رسیم . این معضل قابل تعمیم به ورزش و فرهنگ و صنعت و کشاورزی نیز هست.

اصل تفکیک قوا سوغات غرب است که ما آن را پذیرفته ایم اما با آغشتگی آن به توصیه پذیری و دور زدن قانون که از آفات فرهنگی خودمان است آن را از حیز انتفاع ساقط کرده ایم . در عصر کنونی همه چیز از هنر و صنعت و فرهنگ گرفته تا آثار تاریخی و میراث تمدنی در خدمت اقتصاد است . لذا کشورهای توسعه یافته تلاش می کنند با جذب نخبگان علمی و هنری و افراد فهیم کشور ما که توانایی بالایی برای تعامل علمی و فرهنگی دارند ، مانع اداره ی کشور توسط افراد شایسته شوند . باید یادآور شد که کشورها را در واقع متخصصان و دانشمندان اداره می کنند و دولت ها  تنها نقش واسطه را برای توزیع وظایف بر عهده دارند . لذا در نبود متخصصان کارها به کسانی واگذار می شود که حتی اگر صادق و وطن دوست هم باشند ، قادر به پیشبرد صحیح امور نیستند که نتیجه اش می شود همین وضعیتی که همگان از آن اطلاع دارند . درست است که می گویند حمام وکیل ، بازار وکیل یا مسجد وکیل اما هیچ کدام از این بناها را وکیل الرعایا نساخته است . سی وسه پل را شاهان صفوی نساخته اند و ترامپ هم تخصصی در ساخت واکسن نداشته است . اصولا دانشمندان و اهل پژوهش و تحقیق و صاحبان ذوق و هنر و اهل صنعت علاقه ای به مسئولیت های خطیر که تمامی وقت مفید آنها را می گیرد نداشته و ندارند و ترجیح می دهند به علایق خود بپردازند . لذا هنر فرمانروایان و اداره کنندگان کشور باید این باشد که اجازه ندهند نخبگان ناخواسته به خدمت بیگانگان در آیند . برای جلوگیری از فرار نخبگان باید به نیازهای حداقلی آنها پاسخ داد ، از آنها حرف شنوی داشت وکسانی را بالای سر آنها گماشت که توانایی درک و فهم ایده های آنها را داشته باشند . نخبگان ، واسطه های اصلی تعاملات علمی و فرهنگی هستند . نخبگان باید احساس کنند که در خدمت مردم کشورشان هستند و هموطنانشان از آثار خدمات آنها برخوردار می شوند نه در خدمت طبقه یا تفکری خاص ! عامل اصلی که مانع از خروج و فرار نخبگان از کشورمی شود ، احساس هم سرنوشتی آنها با مسئولین است ؛ هر گاه چنین احساسی آسیب ببیند آنها ترجیح می دهند به جایی بروند که متاعشان خریدار دارد . درک این موضوع  آنقدرها هم دشوار نیست ، آنچه دشوار به نظر می رسد درک پیوند معنادار ضرورت حضور نخبگان با منافع ملی است . متنی که به حاشیه رفته است .

Comments are closed.