• print
سرمقاله ” محمد عسلی” ۱۳ بهمن ۱۴۰۰

سرمقاله ” محمد عسلی” ۱۳ بهمن ۱۴۰۰
ناگفته های انقلاب

به ۴۳ سال قبل برمی گردیم به سال ۱۳۵۷ در آن زمان نه شبکه های ماهواره ای در ایران قابل مشاهده بودند و نه تلفن همراهی در کار بود و نه اینترنت جایگاه امروزی را به خود اختصاص داده بود مردم کم و بیش از طریق رادیو، تلویزیون و مطبوعات که در انحصار دولت بود و با نظارت دقیق ساواک منتشر می شدند کسب اطلاع می کردند. حال اگر در آن زمان و زمان های قبل این همه امکانات در دسترس برای ارتباطات مردمی و آزاد می بود آن وقت رژیم سلطنتی چند سال دوام می آورد؟ در سال ۱۳۵۳ که من وارد دانشگاه تهران شدم و در دانشکده حقوق دلمشغول گشتم دانشجویان مبارز که در مجموع تعدادشان در گروه های چپ و راست و مذهبی به صد نفر نمی رسید شعارهای ضدشاه و رژیم سلطنتی را روی در و دیوار سرویس بهداشتی می نوشتند آن هم در اوقاتی که بعضا از چشم نیروهای ساواک پنهان نمی ماند یا دستگیر می شدند و یا نوشته های آنان با رنگ های تیره پوشش داده می شد.
وقتی به توصیه یکی از استادان کتاب قراردادهای اجتماعی ژان ژاک روسو را از زیرزمین یکی از کتابفروشی های مقابل دانشگاه خریدم و برای مطالعه به دانشکده بردم، دکتر آشوری گفت: «فورا پنهانش کن و به کسی نشان نده.» گفتم چرا؟ گفت چون ترجمه غلامحسین زیرک زاده است و سانسور نشده. دکتر زیرک زاده که وزیر دولت مرحوم محمد مصدق بود «بخشی از کتاب حکومت های سلطنتی را که مورد نقد روسو بود بدون سانسور ترجمه کرده بود و من نمی دانستم بالاخره آن کتاب را در خفا مطالعه کردم و پیوسته این اضطراب عذابم می داد که اگر ساواک مطلع شود زندان و اخراجی در پی دارد.
سایه سنگین امنیتی به ویژه در دانشگاه تهران چنان بود که زنده یاد رسول کاهیدوند دانشجوی شیرازی رشته ادبیات فارسی که یکی از فعالین مذهبی بود و در کوی دانشگاه مسکن گزیده بود نیروهای ساواک برای دستگیری اش به دروغ پیغام دادند که مادرت آمده برای دیدنت بیا به نگهبانی کوی و او با ذوق و اشتیاق بدون پوشیدن شلوار با زیر شلواری به سوی نگهبانی دوید و همان لحظه توسط ۴ نفر دستگیر شد و دو سال در زندان بود. اما فضای دانشگاه به گونه ای برای روابط دختر و پسر آزاد بود که در کافه رستوران دانشکده هنر ابتذال در روابط دانشجویان دختر و پسر امری علنی و عادی به نظر می رسید.
مطبوعات که مرحوم جلال آل احمد آنها را رنگین نامه های درباری نامید بیشتر برای جذب جوانان و مخاطبین، به ترویج فرهنگ برهنگی و رواج ابتذال روی می آوردند که اگر به آرشیو مجلاتی مانند سپید و سیاه، اطلاعات هفتگی، ترقی، ستاره سینما، فیلم و هنر و امثالهم مراجعه کنیم آنها هم که مدعی مطالب نقادانه سیاسی و اجتماعی بودند روی جلد، عکس هنر پیشگان غربی چاپ می کردند و هرچه برهنه تر بهتر. فرزندان جامعه سنتی و مسلمان ایران به گونه ای گرفتار تضاد سنت و مدرنیته شدند که دعواهای خانوادگی بعضا موجب قتل و درگیری های فیزیکی هم می شد سریال های خارجی که از شبکه های تلویزیونی سیاه و سفید ملی پخش می شد نیز از اینگونه بودند، حتی سریال هایی مانند دایی جان ناپلئون نیز که بینندگان زیادی داشت روابط و تعاملات بین هنرپیشگان را به حسب داستان خیلی باز و وقیحانه به نمایش می گذاشت.
این برنامه ها برای تضعیف دینداری سنتی بود به امید آنکه جامعه ایران جامعه ای تهی از هویت فرهنگی شود که نتیجه معکوس داد.
احمد فاروقی نویسنده، روزنامه نگار و فیلمساز ایرانی به همراه ژان لو روریه روزنامه نگار فرانسوی در کتاب ایران بر ضد شاه که به زبان فرانسه چاپ شد و در سال ۱۳۵۷ به فارسی ترجمه و توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ رسید در فرازی از نقد عملکرد محمدرضا شاه آورده: «بزرگی طلبی های شاه، شکست اصلاحات ارضی و ورشکستگی اقتصادی را موجب مبارزات توده های مردم دانسته اند و به کمک اسناد و شواهد شیوه های پلیسی مخفی شاه «ساواک» را بر پایه شکنجه و خبرچینی نشان داده اند.
آخوندهای درباری که از بینش دینی و سواد کمی برخوردار بودند هم نتوانستند. انقلاب مردم ایران را به انحراف ببرند. مردم در همین شیراز سخنرانی های آنان را که بیشتر برای آرام کردن مردم بود به هم زدند و اجازه ندادند انقلاب اسلامی مردم متوقف شود.
افزایش فعالین سیاسی اعم از گروه های چپ، لیبرال و مذهبی و دستگیری بی رحمانه آنها و زندانی شدنشان که بعضاً اعدام شدند حساسیت توده مردم را بیش از پیش بر علیه شاه و طایفه هزار فامیلش و نیز برعلیه ساواک تحریک کرد و در مساجد را به روی مردم و جوانان معترض گشود. مساجد پایگاه انقلابی مردم مسلمان شدند و مردم را مجتمع کردند و اگر اینترنت و تلفن همراه نبود مساجد و مراکز مذهبی به خوبی کار آنان را انجام دادند به گونه ای که ترس از گلوله و دستگیری و روانه شدن تانک ها به خیابان و گلوله باران چرخ بال ها فراموش شد و شهدا هرچه بیشتر می شدند مردم قوی تر برای پیروزی انقلاب مایه می گذاشتند.
و اما اینک که انقلاب اسلامی ۴۳ سال را پشت سر گذاشته و از آب و گل درآمده همه نگاه ها و اعتراضات به مدیریتی است که توان و دانش پیش بردن یک اقتصاد سالم را نداشته به نحوی که نان و آب مردم در گرو ثبات ارزش پول ملی است به نظر می رسد روحانیت برای کسب بیشتر اعتبار سابق می باید اعتمادسازی کند و در اموری که تخصص ندارد دخالت نکند و کار را به کاردان واگذارد تا همه چیز و همه کس در جای خود باشد.
امروز تهدید خارجی راه به جایی نمی برد، مردم ما چنان با ترفندها، فریب ها و شیوه های تهاجمی دشمنان آشنا شده اند که دور باشد دست از انقلاب بکشند برای حفظ روحیه انقلابی مردم می باید درآمدهای پولی و امکانات دولت در جای خودش خرج شود و دست خائنین در هر لباس و پستی از بیت المال کوتاه گردد. فاصله های طبقاتی ایجاد شده که نتیجه بی نظارتی روند امور مالی است کم و کم تر شود و چراغ امید به یک زندگی بهتر در دل مردم روشن گردد.
در سیاست خارجی به نحوی تجدیدنظر شود که بهانه ای به دست مخالفان و دشمنان ندهد. امنیت در همه ابعاد آن مورد توجه دولت باشد. امنیت شغلی، امنیت اقتصادی، امنیت روانی، امنیت بهداشتی، امنیت حفظ حرمت حریم شخصی و هکذا.
ما باید از عملکرد ناصواب گذشته مان درس بگیریم و راه های رفته ی به بن بست رسیده را دوباره طی نکنیم. شادی و نشاط را که نتیجه عوارض جنگ و ندانم کاری ها بوده به خانه ها برگردانیم و از عملکرد شاه معزول درس بگیریم و از آثار و خرابه های به جای مانده از ظلم شاهان در طول تاریخ درس بگیریم و فرزندان خود را برای زمان آینده ای که در انتظارشان هست تربیت کنیم.
هویت و ماهیت انقلاب را مخدوش نکنیم و در حفظ ارزش های برآمده از انقلاب بکوشیم که حاصل خون هزاران شهید، جانباز و آزاده است.
والسلام

Comments are closed.