• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۲ آبان ۱۳۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
و هزاران پرسش دیگر
بیگانه کیست و ما با چه کسانی احساس بیگانگی می‌کنیم؟ چارچوب‌هایی که امروزه بیگانگی را تعریف می‌کنند چه معیارهایی برای اندازه‌گیری در اختیار دارند؟ چگونه یک نفر می‌تواند در عین خویشاوندی بیگانه باشد؟ آیا بیگانگی را باید در دین و مذهب جستجو کرد یا ملیت و جغرافیا یا زبان و فرهنگ و یا سود و زیان؟ ناگفته پیداست که انسان در طول زندگی با مرزهای زیادی مواجه می‌شود و کسانی که آن سوی مرزهای قراردادی و ذهنی‌اش قرار می‌گیرند را بیگانه تلقی می‌کند، بیگانگانی که رفتار مشابهی با آنها ندارد.
با وجود مرزهای فردی، گروهی، شخصیتی، حزبی، سازمانی، تیمی و صنفی، باید اذعان داشت که با تغییر شرایط دنیا و توزیع امکانات مبتنی بر تکنولوژی برای برقراری ارتباطات، شاهد ایجاد دگرگونی‌هایی در مفهوم بیگانگی هستیم! گونه‌ای دگرگونی که یادآور این شعر مولاناست:
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
تصور کنید انسان‌هایی متعلق به جغرافیاهای گوناگون با تعلقات دینی و مذهبی متفاوت و رویکردهای فرهنگی مختلف ناگهان در سایه‌سار تکنولوژی مدرن به کمپینی می‌پیوندند که اعضای آن دیدگاه‌های مشترکی پیرامون برخی دغدغه‌های انسانی دارند. بر این اساس ممکن است کسی که با پدر و مادرش بر سر موضوعی اختلاف دارد با کسی که او را ندیده و تنها وجه اشتراک آنها عضویت در یک کمپین جهانی است، وحدت نظر داشته باشد.
بر این اساس باید بپذیریم که دگرگونی در کم و کیف ارتباطات به دگرگونی در مفهوم بیگانگی انجامیده و این امیدواری را به وجود آورده که چنین انقلابی به همگرایی و هم‌افزایی افکار عمومی در سطح جهان منجر شود. چیزی که انسان‌ها قرن‌ها در افسانه‌ها و آرمان‌ها جستجو می‌کردند!
هر چند روند طبیعی زندگی به مرزبندی‌هایی می‌انجامد که نهایتاً برخی انسان‌ها احساس بیگانگی نسبت به هم پیدا می‌کنند و با ریشه دوانیدن چنین احساسی، کینه و دشمنی تقویت می‌شود و وقتی آستانه‌ی تحمل آنها برای تحمل برخی دشمنی‌ها از حد نصاب و ظرفیت‌های فرهنگی عدول می‌کند، با این منطق که تداوم وجود من در گرو مرگ دشمن است، نابودی دشمن به یک هدف تبدیل می‌شود و چهره‌ی پلید جنگ رخ می‌نمایاند و در کوران جنگ نیز جنگجویان معیار و خط‌کشی که نشان دهنده ژرفای دشمنی طرف مقابل باشد در اختیار ندارند و فرهنگ نظامی‌گری نیز اقتضای پرسش و پاسخ‌هایی از این دست را ندارد لذا شگفت نیست که در جریان یک جنگ هزاران نفر بدون اینکه از یکدیگر شناختی داشته باشند برای نابودی هم تلاش می‌کنند اما چون از اشتراک دیدگاه‌های یکدیگر خبر ندارند و جنگ هم رو در رو نیست که آدم‌ها یکدیگر را ببینند، انسان‌ها در نزاعی کور برای نابودی یکدیگر تلاش می‌کنند! چگونه می‌توان چنین جنگی را انسانی توصیف کرد؟!
با وجود وسایل ارتباطی عدیده هنوز انسان‌ها قادر به تشکیل گروه‌هایی نشده‌اند که از قدرت بازدارندگی و برانگیزانندگی بالایی برخوردار باشند، تنها در مواردی که انسان‌های هم فکر در اقصی نقاط جهان موفق به تحت فشار قرار دادن دولت‌های خود برای اتخاذ رویکردی خاص می‌شوند شاهد توفیقات محدودی هستیم که می‌تواند به منزله‌ی خروجی مثبت چنین گروه‌هایی تلقی شود. نمونه چنین همگرایی‌ها و هم‌افزایی‌ها را در جریان همدردی با آوارگان سوری در اروپا شاهد بودیم.
با نهایت تأسف باید اذعان داشت که رسانه‌های تأثیرگذار جهانی عمدتاً در خدمت فرهنگ جنگ‌طلبی و دشمن‌سازی و رقیب‌تراشی هستند زیرا اقتصاد جهانی در شرایط کنونی بر مدار جنگ می‌چرخد، در غیر این صورت اگر قرار بود امپراتوری‌های رسانه‌ای در راستای نزدیکی انسان‌ها به یکدیگر تلاش کنند، هر لحظه هزاران دلیل برای همزیستی مسالمت‌آمیز ارائه می‌دادند و در نتیجه دنیای ما این همه دچار آشوب و جنگ و کشتار نبود. آنهایی که گلوی یکدیگر را بدون اینکه شناختی عمیق از هم داشته باشند می‌فشارند مخاطب همین وسایل ارتباط جمعی جهانی هستند. ممکن است شما سال‌ها با شخصی که هم‌آیین با شما نیست زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشید اما اگر تصویری جهت‌دار از او به شما ارائه دهند و همین معامله را نیز با او انجام دهند، به دو دشمن تبدیل می‌شوید.
دنیا هر روز در پرتو ارتباطات کوچکتر می‌شود و کار رسانه‌های جنگ‌افروز را برای رو در رو قرار دادن انسان‌ها مشکل‌تر می‌کند و آنها ناگزیر پیچیده‌تر عمل می‌کنند تا مانع دوستی انسان‌ها با یکدیگر شوند.
در واقع هیچ کس مانع تفاوت‌ها، اختلاف‌نظرها و شکاف‌های فرهنگی نیست اما چگونه است که تنوع فرهنگی در برخی کشورهای توسعه یافته به عنوان عامل جذب توریسم و ایجاد رقابت مثبت و سازنده مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد اما همین اختلافات و تفاوت‌ها در یک کشور عقب‌مانده از لحاظ فرهنگی به جنگ داخلی و تجزیه و مهاجرت و برادرکشی می‌انجامد. بیگانگی در این دو کشور چه مفهومی دارد.
همین دیروز بود که آقای ستاری از حضور و فعالیت صدها دانشمند ایرانی در مؤسسات و کانون‌ها و سازمان‌های علمی در آمریکا و اروپا سخن می‌گفت. چگونه است که چگونگی وضعیت زندگی نخبگان را جغرافیای زندگی آنها تعیین می‌کند. ما در دنیای پارادوکس‌ها زندگی می‌کنیم. دنیایی که ناف اقتصادش را با جنگ بریده‌اند و پایان جنگ یعنی رکود در توسعه‌یافته‌ترین اقتصادها، از این رو صاحبان کارخانجات بزرگ اسلحه‌سازی در کنار تجهیزات پیشرفته، رسانه‌هایی تأثیرگذار را هم به خدمت گرفته‌اند تا در تنور جنگ بدمند و این شعله‌ی سودآور را همواره در اهتزاز نگه دارند. گفتگوی تمدن‌ها را افسانه تلقی کنند و جنگ تمدن‌ها را واقعیتی اجتناب‌ناپذیر، در پیشرفته‌ترین وسایل ارتباطی سرهای بریده را به نمایش می گذارند و کودکان غرق شده و بدن‌های مثله شده و شهرهای سوخته، دختران و زنان آواره و انفجارهای مهیب را لحظه به لحظه گزارش می‌کنند و دائماً به انسان‌ها یادآور می‌شوند که راز هستی در دشمنی است و این دشمنی است که به شما هویت می‌دهد و گروهی داعش وار شعار می‌دهند که من می‌کشم پس هستم.
اینجاست که درمی‌یابی احساس بیگانگی به درون انسان‌ها نیز رسوخ کرده و بسیاری دچار ازخودبیگانگی شده‌اند. اگر آرش در زمانه‌ی ما بود و می‌خواست مرز دشمنی‌ها را تعیین کند به کدام سمت می‌ایستاد در حالی که امواج ماهواره با سرعتی نزدیک به سرعت نور از بیخ گوشش عبور می‌کردند. آن درخت گردو کجاست و آیا پس از پرتاب شدن تیر از چله‌ی کمان خبرگزاری‌های تأثیرگذار بین‌المللی برخورد تیر آرش را به آن درخت گردوی کذایی تأیید خواهند کرد و هزاران پرسش دیگر که فرصت پرتاب تیر را از آرش می‌گیرند و باز هزاران پرسش دیگر.

Comments are closed.