سرمقاله “محمد عسلی” ۹ اسفند ۱۴۰۰
فغان ز جغد جنگ و مُرغوای او …
همیشه مرزها نقطه آغازین جنگ بوده اند. دیوار ترس، ورودیه تهاجم، چشم مسلح نگهبانان و بهانه ای برای اختلاف افکنی بین همسایگان.
مرزها در زمین، دریا و هوا نشانه گذاری می شوند و همیشه آسیب پذیرند. کشورها برای حفظ مرزهایشان سالیانه میلیاردها دلار هزینه می کنند. دیوار چین که می توان آثار باقی مانده از آن را از کره ماه مشاهده کرد هزاران نفر کارگر مزدور را در لابلای سنگ و گل و گچ و ساروج به کام کشیده تا قد برافراشته است. در همین عصر و زمانه آمریکا برای ایمن سازی مرز خود با مکزیک دیوار بتونی احداث کرد. اما آنچه مرز نمی شناسد و نمی توان آن را محصور کرد مرز اندیشه است. اندیشه ها فرامرزی اند و چونان باد پر پرواز دارند و در سوراخ مورچه هم جولان می دهند.
جسم آدمی در کالبد و مرز تن می گنجد اما روح انسان از تخته بند تن بیرون می آید و کائنات را سیر می کند. حتی در خواب!
بشر از آغاز تا به اینک شاهد جنگ های بی شمار بزرگ و کوچک بوده است، بسیاری از تحولات صنعتی، کشاورزی و خدماتی محصول اندیشه هایی بوده اند که در جنگ به کار گرفته شده اند. جنگ درونی اصالت دارد اما جنگ بیرونی ناشی از اعمال قدرتی است که زیاده خواه، توسعه طلب، متجاوز و حریص است.
به همراه هر تجاوزی که منجر به جنگ های خونین شده دفاع، ظهور و بروز داشته است دفاع از خاک، مال، جان، ناموس و هویت و نیز برای آمادگی دفاعی، کشورها با رقابتی وصف ناپذیر بخش عمده ای از درآمدهای خود را صرف خرید و یا ساخت تجهیزات نظامی و تربیت و آموزش سرباز می کنند که اگر جنگی در میان نمی بود و یا احتمال آن نمی رفت تمامی مردم جهان در راه، سلامت و آموزش و تربیت بودند و رشد و کمال بیش و بیشتر در تمامی ابعاد اقتصادی و فرهنگی میسر می شد.
فقر، بیکاری، اعتیاد، طلاق و جدائی و خوی وحشی گری و آوارگی و غم از دست دادن نابه هنگام عزیزان ناشی از جنگ های خانمانسوز است.
متأسفانه امروز بیش از هر زمان دیگری بهانه برای تجاوز و جنگ فراهم است که یکی از آنها دامن زدن به اختلافات مرزی و یا دخالت در سیاست گذاری کشورهاست.
اگر روسیه بتواند تمام حقوق بین الملل را به هر بهانه ای زیر پای گذارد و به یک کشور مستقل همسایه حمله ور شود و یا اوکراین بدون ملاحظات همسایگی و سیاسی دروازه های کشور خود را به روی ناتو باز کند، هر کشور دیگری به خود اجازه می دهد وضعیت صلح جهانی را دگرگون کند و خواسته خود را اعمال نماید.
مثلا چین می تواند به تایوان حمله کند و جلو نفوذ سیاسی و نظامی آمریکا را بگیرد.
ترکیه می تواند قبرس را بگیرد و یا هر کشور دیگری که در طول تاریخ بخش و یا قسمت هایی از خاک خود را از دست داده می تواند برای الحاق آن به سرزمین مادری اقدام کند. آن وقت جهان در جنگ و آشوب همه گیر، طوری درگیر می شود که نه از نان خبری باشد نه از آب سالم و نه از هوا و جنگل و زیبایی…
تاریخ سراسر از جنگ روایت دارد. خشایارشاه یونان را درنوردید، اسکندر مقدونیان را به قدرت و ثروت رساند، ناپلئون به سپاهیان انقلاب فرانسه پیروزی بخشید، هیتلر، آلمان ها را به جنگ و تجاوز به کشورهای همسایه تشویق کرد. آتیلا اروپا را به خاک و خون کشید. چنگیز جهانی را به آشوب و خونریزی کشاند و نهایتا قدرت متمرکز و ثروت بی پایان منادی جنگ و استکبار شد.
تمامی امپراطوری های گذشته و حال برای حفظ قدرت و موقعیت خود به جنگ دامن می زنند و جنگ را وسیله ای برای اعمال قدرت و زورآوری می دانند. پس جنگ گاه اجتناب ناپذیر است و گاهی قابل پیشگیری است و صلح از دل جنگ بیرون می آید و عکس آن صادق نیست.
از این روست که ملک الشعرا بهار قصیده معروفی در وصف جنگ جهانی دوم سرود که مطلع آن این بیت است:
فغان ز جغد جنگ و مُرغوی او
که تا ابد بریده باد نای او
والسلام
- یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۹ اسفند ۱۴۰۰