• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۳ آبان ۱۳۹۴

سرمقاله
محمد عسلی
انقلاب اسلامی و استکبارستیزی
«به بهانه روز مبارزه ملی با استکبار»
واژه استکبار ریشه قرآنی دارد و از آن بوی قدرتی به مشام می‌رسد که سه رکن آن زر و زور و تزویر است و استفاده از آن ویژه مستکبرین است. خواه شاه و خاقان، خان و خان‌زاده باشند، خواه کارفرما و سرمایه‌دار و خواه ابرقدرتی چون آمریکا.
زیرا برای در قدرت ماندن و با مخالفان مقابله کردن هم زر کاربرد دارد هم زور و هم تزویر.
یکی از ویژگی‌های انقلاب‌های مردمی در جهان این است که با هیچیک از این سه یعنی زر و زور و تزویر به دست نمی‌آید بلکه با قیام مردمی بر علیه زر و زور و تزویر که مانایی قدرت مطلقه استبدادی در گرو آن است به پیروزی می‌رسد.
انقلاب اسلامی ایران نیز از این خصیصه مردمی برخوردار بوده است. یعنی با قیام یکپارچه مردم و رهبری واحد به ثمر رسیده و پیروز شده است؛ لذا یکی از ویژگی‌های پایه‌ای و راهبردی انقلاب اسلامی استکبارستیزی است. بدین معنی که هر قدرتی با بهره‌گیری از پول، نیروی نظامی و تبلیغات اغواکننده ظلم و ستم بر بیچارگان و زحمتکشان روا دارد در گروه مستکبرین است و انقلاب با آن مقابله می‌کند.
مقابله با آمریکا به دلیل اعمال قدرت اقتصادی، قدرت نظامی و سیاست‌های فریبکارانه در اهداف راهبردی انقلاب اسلامی از همان آغاز گنجانده شده و تاکنون ادامه یافته است.
فشارهای ناشی از جنگ تحمیلی ۸ ساله، تحریک و تدارک و پشتیبانی از ضد انقلابیون، اسلام‌هراسی، ایران‌هراسی، تحریم، تهدید و راه‌اندازی جنگ نرم برای تخریب باورهای مردم انقلابی ما هر چند نتوانست نظام نوپای جمهوری اسلامی را از پای در آورد، اما مردم و کشور ایران را متحمل خسارات مادی و روانی بسیار کرد که اگر محکمه‌ای عدالت‌گستر به آن رسیدگی می‌کرد آمریکا می‌بایست پاسخگوی عملکرد خسارت‌بار خود باشد.
به هر تقدیر تا زمانی که خوی درندگی در ذات امپریالیسم که آمریکا نمونه‌ای قوی از آن است باشد نمی‌توان چنان به آن نزدیک شد که فرصت دریدن و خوردن پیدا کند و دغدغه رهبر انقلاب و دیگر مسئولین مملکتی هم از همین نکته مهم ناشی می‌شود.
گاه شنیده می‌شد و امروز بیشتر که ما با آمریکا چه کار داریم و چرا سر در شاخ گاو می‌کنیم ما که زورمان به آمریکا نمی‌رسد چرا با آن دشمنی می‌کنیم و چرا مثل دیگر کشورهای مسلمان با آمریکا رابطه برقرار نمی‌کنیم تا وضعیت اقتصادی و سیاسی‌مان بهتر شود و خیالمان از حمله نظامی و تهدید و تحریم راحت باشد؟
غافل از آنکه چه ما با آمریکا کار داشته باشیم و چه نداشته باشیم، آمریکا با ما کار دارد. زیرا منافع آمریکا در منطقه نفت‌خیز خاورمیانه پیوسته با اعمال قدرت نظامی و سیاست‌های استعمارگرانه گره خورده است؛ رژیم‌های طرفدار آمریکا در منطقه یا باید رضایت آمریکا را برای غارت و چپاول منابع نفتی و معدنی و سلطه همه‌جانبه او جلب کنند و یا رضایت مردم را؛ زیرا این هر دو با یکدیگر در تضادند.
به عنوان مثال در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی شاه سابق ایران که رابطه با آمریکا در حدی بود که ایران را یکی از ایالت‌های آمریکا تلقی می‌کردند، مردم ایران جز آنکه شاهد رفاه و سرمایه‌اندوزی طایفه هزار فامیل بودند خیری ندیدند. زیرا آنها را به نام آزادی‌های مدنی از نوع مفسده‌آور آن به خود مشغول داشتند تا از استقلال و آزادی واقعی دور بمانند و آنها کار خودشان را بکنند و کاری به سیاست نداشته باشند.
و اگر جز این می‌بود، یعنی مردم هم در رفاه بودند، هم آزادی داشتند و هم امنیت چرا انقلاب کردند و یکدل و یکزبان فریاد مرگ بر شاه سر دادند؟ در واقع مرگ بر شاه همان مرگ بر آمریکا بود.
نمونه‌های دیگر، کشورهای همسایه که هر کدام به عواقب زجرآور و دهشتناکی رسیده‌اند.
مثال بارز آن عربستان است که آمریکا آن را دوست دیرینه و هم‌پیمان منطقه‌ای خود می‌نامد، کاری بر سر شاه عربستان آورده که ۸۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی را صرف خرید اسلحه برای کشتار مردم مسلمان یمن، کمک به اسراییل برای مقابله با مبارزان فلسطین و حمایت از ستیزه‌جویان و تروریست‌های طالبان، داعش و امثالهم کند و دیگر کشورهای عربی منطقه خلیج فارس را نیز به سرنوشت شوم خود گرفتار نماید.
تاریخ گواه یک حقیقت تلخ است و آن اینکه حمایت آمریکا از شاهان و رؤسای کشورهای به اصطلاح دوست و هم‌پیمان تا زمانی است که تاریخ مصرف آنها تمام نشده باشد و همین که آنها خواستند میزان وابستگی‌هایشان را به آمریکا کاهش دهند و دستی به کمر بزنند یا با کودتا ساقط می‌شوند یا در جنگ‌های منطقه‌ای و نیابتی پاکباخته می‌شوند، یا گرفتار بحران‌های بی‌هویتی و اقتصادی می‌شوند و یا با انقلاب‌های فیس‌بوکی بحران‌زده می‌شوند.
جنگ افروزی‌های آمریکا از ابتدای تهاجم به سرزمین بومیان سرخ‌پوست و قتل و کشتار آنان تا برده‌داری و قتل عام سیاه‌پوستان آفریقا و تا قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای بسیاری که منجر به کشتار میلیون‌ها نفر و عقب‌ماندگی آنها شده است همه یک داستان واقعی و حکایت تلخ از روحیه و منش استکباری و خوی جهانخوارگی است. این خصیصه‌هاست که ایران انقلابی و اسلامی را از نزدیک شدن به آن بازمی‌دارد و این رویکرد ریشه در یک تجربه تاریخی دارد.
نتیجه آنکه کی و چگونه می‌توان آمریکا را به گونه دیگری دید و با آن از در مذاکره در آمد جای بحث بسیار دارد. زیرا آمریکا نه انقلاب اسلامی ایران را بالذات قبول دارد و می‌پذیرد و نه با اهداف راهبردی انقلاب اسلامی می‌تواند کنار آید زیرا منافع آن اقتضای چنین حمایت یا توافقی نمی‌کند وقتی علناً از ستمگر حمایت و با ستمدیده مقابله می‌کند.
امام علی (ع) ما را به این هدف راهبردی اسلام رهنمون می‌کند که: «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عونا» [دشمن ظالم باشید و دوست مظلوم]
آیا مردم ستمدیده و از سرزمین اجدادی خود رانده شده فلسطین ظالمند یا مظلوم؟
پاسخ این سؤال را همه می‌دانند.
وقتی هنوز تمامی گزینه‌ها حتی گزینه نظامی روی میز است، کدام رابطه عادلانه می‌تواند این گزینه‌ها را از ذهن و زبان دولتمردان آمریکا پاک کند؟
پس به هوش باشیم و خود را در شرایط نه جنگ و نه صلح در امنیت حفظ کنیم. یعنی در وانفسای کنونی دوست مظلوم باشیم و دشمن ظالم.
والسلام

Comments are closed.