• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۲ اسفند ۱۴۰۰

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۲ اسفند ۱۴۰۰
بچه شتر دو ساله

روزی که روسیه به اوکراین حمله کرد با توجه به آثار و تبعات آن بعدها به یک مبدا تاریخی تبدیل خواهد شد . واکنش غرب به اقدام پوتین نشان داد که اوکراین برای غربی ها تنها به عنوان یک کشور مستقل مطرح نیست زیرا اگر قرار بود مشابه چنین واکنشی را در برابر حملات صورت گرفته به افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و سایر کشورها داشته باشند ، وضعیت خاورمیانه این گونه نبود . آنها به دنبال بهره برداری های سیاسی و نظامی و حقوق بشری از آنچه در اوکراین می گذرد و می تواند جایگاه جهانی روسیه را مخدوش کند ، هستند . همسویی اکثریت کشورهای هم پیمان غربی و برخی از اقمار آنها در برابر ماجرای اوکراین به این ذهنیت دامن زد که گویا همه منتظر وقوع چنین حمله ای بوده اند . پر واضح است که اقدام پوتین قابل دفاع نیست ، شاید اگر مشابه همان انتخاباتی که در کریمه برگزار شد در اوکراین نیز برگزار شده بود و به دنبال آن روسیه به اشغال آن می پرداخت ، داستان روال دیگری پیدا می کرد. پوتین اکنون در برابر مردمی ایستاده که اکثریت آنها برای خود هویتی متمایز از هویت روسی قائل هستند و اگرچه حمله به اوکراین به زعم پوتین ممکن است توجیه امنیتی داشته باشد ولی توجیه حقوق بشری ندارد .آثار روانی این جنگ نتایج انتخابات آینده اوکراین را به زیان روسیه رقم خواهد زد و این همان چیزی است که غرب به دنبال آن است ؛ لذا پوتین باید به دنبال راه حلی غیر نظامی برای نپیوستن اوکراین به ناتوباشد که البته با خراب شدن پل هایی که پشت سر گذاشته دور از دسترس است ! ماجرای اوکراین ثابت کرد که قدرت های شرقی وغربی در شرایطی که منافعشان در خطر باشد به قوانین بین المللی پای بند نیستند و حق وتو را تا زمانی محترم می شمارند که استفاده از آن تامین کننده ی منافعشان باشد . دخالت سیاست در ورزش نیز مشمول همین قاعده است و قطع کردن اینترنت و جنگ سایبری هم بدون در نظر گرفتن حقوق مردم عادی از همین قماش اقدامات است . از یک سو پوتین می خواهد با تکیه بر قدرت نظامی دیدگاه های خود را دیکته کند و از سویی دیگر غربی ها می خواهند بدون درگیری نظامی و پذیرش خطر جنگ هسته ای ، برنده ی این جنگ باشند . بعید به نظر نمی رسد که سازمان ملل متحد به زودی با تهی شدن از محتوا به یک سازمان ناکارآمد تبدیل شود زیرا پس از جنگ دوم تاکنون غیر از کشورهایی که عضو ثابت شورای امنیت بوده اند ، سایر کشورها آنچنان که مطلوبشان بوده از امتیازات عضویت در این نهاد بین المللی بهره ای نبرده اند و هم اکنون صاحبان حق وتو نیز مانند خیاطی که در کوزه افتاده باشد ، در بلاتکلیفی ناشی از خلاء قانون کارآمد در چنین شرایطی به سر می برند  .
کشورهای به حاشیه رانده شده ای که بازنده جنگ دوم جهانی بودند با توجه به پروار شدن در سایه ی همبستگی ملی ظرف نزدیک به هشت دهه اکنون با گرفتن چراغ سبز به سمت تقویت بنیه نظامی خود گام برمی دارند . اوج گیری گرایش های ناسیونالیستی که ظرف سالهای گذشته موجب بر سر کار آمدن چهره هایی خود شیفته و ماجراجو در برخی کشورها شده به تدریج کشورهای دیگر را نیز درگیر چنین رویکردی خواهد کرد. خطراحساسات غلیظ شده ملی از خطر رویکردهای ایدئولوژیکی که همه از آن هراس دارند بیشتر است و چالش بر سر مرزها و گذشته تاریخی را دوچندان می کند . از این رو نباید فریب همسویی کنونی غرب را خورد زیرا اختلافات برجسته شده به بهانه های اقتصادی بین انگلیس و فرانسه ، استرالیا ، آمریکا و … مانند آتش زیر خاکستری است که در زمان بهره برداری از جنگ اوکراین ، خودنمایی خواهد کرد . بر سر کار آمدن شخصیت های سیاسی خودشیقته که با رفتارهایی عوام فریبانه سعی در جلب نظر سبک ساران دارند ، روی صف بندی های سیاسی و نظامی و اقتصادی تاثیر قابل ملاحظه ای خواهد داشت . اروپا در حال پوست اندازی است . عواملی که مانع میدان داری کشورهایی نظیر ژاپن وآلمان و کره جنوبی در عرصه های سیاسی می شد به تدریج رنگ باخته و این کشورها به دنبال عرض اندام و جبران سایه نشینی خود هستند و این پتانسیل را دارند که در حاشیه ی امنی که توسعه ی اقتصادی برای آنها فراهم کرده ، به سمت استقلال از کانون های قدرت گام بردارند .
شیوع کرونا ، مشکلات آب و هوایی و بحران جمعیت ، نقاب از چهره ی نظام های سیاسی مدعی اخلاق ، حقوق بشر و نوعدوستی برداشت و بسیاری از کشورهایی که با عضویت در معاهدات بین المللی از این اهرم ها برای به حاشیه راندن کشورهای کمتر توسعه یافته استفاده می کردند را رودرروی یکدیگر قرار داد .
هر چه هست این گونه نیست که سایر کشورها بتوانند با طرفداری و یا مخالفت با آنچه در اوکراین می گذرد منتظر رخدادهای خوب باشند . ایستادگی شرق و غرب در برابر یکدیگر با جنگ های نیابتی پاسخگوی اشتهای سیری ناپذیر غول های اقتصادی نبود و گرنه کار به اینجا نمی کشید. این که حتی پای سوئیس هم به موضع گیری های صریح سیاسی باز می شود معنایی جز این ندارد که این منازغه شاخ و برگ پیدا کرده است .
نقش اینترنت و فضای مجازی در بازتاب دادن صحنه های دلخراش جنگ و اخبار مربوط به آوارگان و مسدود شدن خطوط انتقال انرژی بسیار تعیین کننده است چرا که امپراتوری های رسانه ای روی قابلیت های خود برای عضو گیری در جنگ تبلیغاتی حساب باز کرده اند و جنگی بزرگتر از آنچه در اوکراین می گذرد را در پروسه ی هجوم امواج در سایر نقاط جهان به راه انداخته اند .
پرسشی که در این میان مطرح است این که آیا کشورهای نفتی و گازی و تک محصولی در حال توسعه می توانند از نیاز کشورهای درگیر در این ماجرا به خود برای امتیاز گیری استفاده کنند یا این که ترجیح می دهند ریسک جانبداری از یکی از دو طرف دعوا را به جان بخرند . پاسخ به این سئوال در گرو این است که بدانیم دعوا بر سر چیست و پیروزی یکی از دو طرف چه سودی برای این کشورها دارد ؟
به نظر می رسد در چنین فتنه ای باید مانند بچه شتری دو ساله بود که نه پستانی دارد که او را بدوشند و نه پشتی دارد تا بر آن سوار شوند .

Comments are closed.