یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
غرض از مزاحمت
فضای پارک خلدبرین از ساعت پنج و نیم صبح جولانگاه قدمهای استواری است که بیش از پنجاه سال کارخانهها و کارگاهها و ادارات و سازمانها و کوچهها و خیابانها را درنوردیدهاند و چون روزگار غدار را به سلامت و پرهیز گذرانیدهاند، هنوز هم قلب مهربانشان در سینههای گشاده میتپد و خون پاکشان را در رگهای به غیرت خو گرفته به جریان میاندازد.
آن سالدیدگان خوشفکر که همواره عمر گرانمایه را به تکاپو و کنکاش و کار و زحمت و کسب روزی حلال گذرانیدهاند، با تکیه زدن بر بالش بازنشستگی دادن میانهای ندارند، هر چند استخوان ساییدگیها، کمسویی چشمها و نابسامانیهای مزاجی گهگاه به آنها دندان نشان میدهند و رخ مینمایانند اما این بازهای نشسته هرگز پرواز را از یاد نمیبرند. از پیادهروی گرفته تا بدمینتون بازی و پینگپنگ و نرمش و گپ و گفتهای نوستالوژیک که یادآور دوران جوانی و گذشتههای دور است گرفته تا حرف و حدیث پیرامون اوضاع و احوال معیشت و بازار و تحریم و برجام و حادثه منا و بابک زنجانی و دکلهای گم شده و ثروتهای بر باد رفته و رد و بدل کردن پیامکها و تصویرها و جملات قصار و مطایبهآمیز از جمله دلمشغولیهای بازنشستگانی است که پارک خلد برین را برای دیدار با یکدیگر انتخاب کردهاند.
همین دیروز بود که یکی از بازنشستگانی که حقوق ماهیانهاش را از تامین اجتماعی میگیرد میگفت: روز و روزگار ما بازنشستههای تامین اجتماعی گل سنبلی است و هر روز بدتر از دیروز، آمدند ابرویش را درست کنند چشمش را هم کور کردند، قبلاً سر موقع حقوق ما را پرداخت میکردند، البته شلوغ میشد و کسانی که توان و حال ایستادن در صف را نداشتند اذیت میشدند، حالا جدولبندی کردهاند و بر اساس آن قاعدتاً باید پول را سر موقع به حساب بریزند اما با سه روز تأخیر پرداخت میکنند و دیگری میگفت: احتمالاً همان نقشهای که دولت برای یارانهها اجرا کرد و ماه به ماه موعد پرداخت را عقب انداخت دارد برای حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی هم تکرار میشود و دیگری میگوید: ول کن بابا، خندهی آقای بابک زنجانی را عشق است، معلوم هم نبود که به کی میخنده … و آن یکی دنباله حرفش را میگیرد: به من و تو میخنده که سر تا پای زندگیمون به حقوق بازنشستگی بنده. در همین اثنا دو نفر به جمع اضافه میشوند و دنباله صحبت را میگیرند. من میگم اینا زورشون به بابک زنجانی نمیرسه هی یارانهها و حقوق بازنشستهها را جابجا میکنن. دیگری که به نوعی میخواهد عصبانیت خودش را نشان بدهد ضربهی محکمی با راکت به توپ میزند و بازی متوقف میشود و دوباره تنور بحث داغ میشود و آماده نان چسبانیدن.
پیش خود فکر میکنی که تازه اینها بازنشستگان آباد و دل به نشاطی هستند که اسیر تختخواب و کنج دیوار و زاویهی خانه نشدهاند و دل خودشان را به غم و غصههای الکی اجاره ندادهاند و منطقی را بر زندگی خود حاکم کردهاند که یکی از نشانههای آن اختصاص بخشی از بهترین ساعات روز به ورزش و سرگرمیهای سالم است.
گاهی اوقات در روزنامهها و مجلات و برخی تریبونها چیزهایی نوشته و گفته میشود که قابل تأمل است، برخی فکر میکنند که مردم متوجه نیستند و قدرت تحلیل واقعیتها را ندارند اما اگر کسی با حوصله و انصاف و واقعبینی پای صحبت باتجربهترین و آبدیدهترین اقشار اجتماعی که بازنشستگان باشند بنشیند خیلی چیزها یاد میگیرد و میتواند از آنها در نوشتهها و سخنانش استفاده کند.
بالاخره اینها روزگار دیده هستند و به قول معروف :
آنچه در آینه جوان بیند پیر در خشت خام آن بیند
دنیا هم که دنیای بیخبری نیست، دنیای ارتباطات است. اگر کسی اهل یادداشت کردن باشد و بسیاری از گفتگوهایی که بین بازنشستگان در پارکها رد و بدل میشود را بر اساس تاریخ ثبت کند، پس از مدتی متوجه میشود گاهی موضوعی که فرضاً در روز دوشنبه نقل کلام آنهاست و درباره آن هشدار میدهند یا مهم میپندارند روز پنجشنبه در صدا و سیما به آن اشاره میشود. یعنی شبکه سه یا یک صدا و سیما ۳ روز از مردم در تشخیص اولویت رسیدگی به یک موضوع عقبتر هستند. علتش هم معلوم است، پیشدستی شبکههای خبری خارج از کشور که با بهرهگیری از محافظهکاری و بلاتکلیفی شبکههای داخلی برای پرداختن به برخی خبرها، توجه همه را به خود جلب میکنند و سودش را هم میبرند زیرا آنها ده بار راست میگویند برای اینکه بتوانند یک بار یک دروغ درست و حسابی بگویند و دقیقاً برخلاف آن چوپان معروف عمل میکنند.
گاهی وقتها آدم حیران میماند که این شخص بازنشسته که مثلاً زمانی در بیمارستان یا فلان کارخانه و کارگاه و مؤسسه مشغول بوده و هیچ تخصصی در سیاست و اقتصاد و جامعهشناسی ندارد، چگونه بهتر از بعضیها تحلیل میکند ولی کسانی که بابت اینگونه تحلیلها حقوق دریافت میکنند و چندین شغل هم دارند و احتمالاً عناوینی هم قبل و بعد از اسمشان قرار میگیرد و شاید سمت استادی را هم در جایی یدک بکشند از ارائهی چنین تحلیلهای دقیقی عاجزاند. البته حتماً آنها هم معذوریتهایی دارند و برای حفظ شغل و سمت کارشناسی خود ناگزیر به نادیده انگاشتن بخشی از واقعیتها هستند اما بازنشستهها آردشان را بیختهاند و الکشان را هم آویختهاند و با محافظهکاری میانهای ندارند. به همین دلیل راحت مسایل روز کشور را تحلیل میکنند و اهل سیاهنمایی هم نیستند و اگر گاهی حرکت یا اقدام خوبی را هم شاهد باشند به تعریف و تمجید از آن میپردازند. مثلاً همین دو روز پیش بود که درباره یک دانشمند ایرانی که نخستین دستگاه نوار مغز فروسرخ را ساخته حرف میزدند و از او تجلیل میکردند. مسلماً افراد منصف وقتی یک حرف درست و حسابی بشنوند از آن استقبال میکنند و ساعتها برای تبلیغ پیرامون آن وقت میگذارند اما برخی حرفها نهایتاً به دلیل بیپایگی به جملات قصار مطایبهآمیز تبدیل میشود و اسباب سرگرمی مردم خصوصاً بازنشستگان را فراهم میآورد. الحق و والانصاف که در این دور و زمانه با این همه مشکلات و دلمشغولیها خنداندن مردم هنر است و جا دارد که آقای رامبد جوان تندیس خندوانه را به برخی از تحلیلگران و کارشناسان تقدیم نماید. اگر امکان داشته باشد که بازنشستگان در هر فصلی در تالاری جمع شوند و مسایل کشور را تحلیل کنند و دیدگاههای خود را مطرح نمایند و مسئولین هم در جریان اظهارات آنها قرار گیرند و بدون آنکه این دیدگاهها برای مسئولین الزامآور و تعیینکننده باشد خیلی خوب است، حداقل آرزوی خوبی است بگذریم غرض از مزاحمت این بود که تأخیر چند روزه پرداخت حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی به این وسیله مطرح گردد که شد. باقی بقایت
- پنج شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۴ آبان ۱۳۹۴