• print
یادداشت “محمد عسلی” ۱۷ آبان ۱۳۹۴

یادداشت
محمد عسلی
پای لنگ فرهنگ
آب بود و باغ، کوه و سبزه و آسمان پاک آبی، پرستوهایی که در آب روان پر می‌شستند. خانه‌ها و دیوارهای گِلی و چوب بست‌هایی که سقف‌ها را نگه می‌داشتند و چنان بود که در زوایای خالی‌شان پرندگان لانه می‌کردند.
آدم‌ها و موش‌ها و بادام‌ها زندگی مشترکی داشتند، زمستان که می‌شد هیزم‌های خشک درختان اتاقک‌ها را گرم می‌کردند و دودها ویروس‌های سرماخوردگی را می‌کشتند تا بچه‌های پابرهنه در میانه سیلاب‌ها جان سالم به در برند.
مسجد در همسایگی بود که چون ندای اذان سر می‌داد فرزندان به دنبال پدر روانه مسجد می‌شدند و در آنجا محیطی گرم بود تا در کنار بخاری و اجاق به داستان‌های کوتاه و بلندی که به اوصاف امام علی (ع) در جنگ‌ها می‌پرداخت گوش دهند و شب‌ها خواب پهلوانان و قهرمانان ببینند. قناعت بود که کاسه انتظار را پر می‌کرد و سفره‌ای که گاه در آن جز نان نبود و گاه همان هم نبود.
هیچ چیز چنان رنگ تعلق نداشت که کسی را عصبانی کند تا به دلشوره وا دارد، همه قانع بودند به رزق مرسوم و معمول که همسایگان را چندان تفاوتی نمی‌بود در نداشتن‌ها و خواهش‌ها.
سپاس برای خدایی بود که به فقرا صبر و به کودکان آنها تحمل گرسنگی آموخته بود و به آب و هوای پاکی که داشتند و رفتاری که اگر خطابی از آن سوی می‌آمد و می‌گفت: «خواهر جان! جوابش جان خواهرجان بود…»
از اسب و استر و گاو و گوسفند تا گنجشک‌ها و مرغ و خروس‌ها و سگ‌های نگهبان با آدم‌ها همساز و همنوا بودند و در کنار هم به مهربانی روز را شب و شب را روز می‌کردند.
شبانه که بچه‌ها در تابستان بیرون از اتاق می‌خوابیدند با ستاره‌ها همراز بودند و بین آنها چون املاک بلاصاحب تقسیم می‌شدند و برادر بود که هر شب گردنبندی از ستاره‌های درخشان بر گردن خواهر می‌انداخت و خواهر بود که ذوق آن را در خواب به فراموشی می‌برد و آرامشی داشت که به بی‌نهایت تمام داشتن‌ها و نداشتن‌ها می‌ارزید.
در چنین شرایطی فرهنگ عمومی با فطرت سازگار و در اعمال و رفتار آدمیان قابل مشاهده بود. فرهنگی که ترس و دلواپسی، بی‌اعتمادی و ناباوری در آن راه نداشت و عشق معیار علایق مردمان بود به انتخاب و خواستن.
و اما بعد…
آن روزها و سال‌ها سپری شدند، باغ و بوستان‌ها جای خود را به آسمانخراش‌ها و آپارتمان‌ها دادند و ساختمان‌های بلندمرتبه یکی پس از دیگری کنار هم قامت راست کردند. از جوی آب و نان داغ هم آنچنان خبری نشد و آدم‌ها مانند بناها از یکدیگر فاصله گرفتند و درختان نیز به فاصله در خانه‌ها یکی یا دو بیش نماندند.
و چنین شد که اتومبیل احساس با اسب بودن را در باک بنزین به سوخت برد تا همه چیز رنگ و بوی مادی پیدا کند. گنجشک‌ها از آسمان شهرها زدوده شدند و از دود به دودمان خود بازگشتند و درختی و آسمان پاکی هم نماند تا پرنده‌ای در آن پر شوید و بعد از آن دهان به آواز گشاید.
مساجد گر چه بزرگ و بزرگتر شدند و به آرایش رنگ و لعاب و گلدسته‌های بلند تعلق‌پذیر شدند اما از جماعت نمازخوان کاسته شد و به هنگام اذان در خیابان هیچ کاسبی بر کرسی نایستاد تا همراهی کند.
سنت‌های صواب یکی پس از دیگری جان خود را نه ناصواب دادند و وضع حال امروزی ما را رقم زدند تا سرعت، دقت را برای زود رسیدن مصرف کند و در جنگ ناخواسته آهن‌پاره‌ها جوانان یکی پس از دیگری راهی قبرستان شوند.
دیوارهای بلند با نرده‌های خاردار آهنی و درهای ضد سرقت تکیه‌گاه امنیت شدند و نگاه‌های هراسان سایه‌ی هم را با تیر زدند تا کسی را با کسی کاری نباشد.
و چنان شد که از پس سال‌ها آپارتمان‌نشین‌ها همسایه دیوار به دیوار خود را نشناسند و نقطه شروع و پایان یک زندگی در خط سیر معینی به رفت و آمدی ختم شود و دیگر هیچ.
در چنین شرایط که در حین رانندگی پرسرعت گاز زدن به یک ساندویچ و از پس آن جرعه‌ای نوشابه گازدار رضایت شکم‌های خالی را کسب می‌کند، می‌خواهی فرهنگ عمومی چگونه باشد؟
و تربیت در رفتار و گفتار چگونه می‌تواند اندیشه لاکردار را اصلاح نماید.
و به قول سعدی خودمان: «تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد» نباشد.
فرهنگ عمومی که به رفتار برتر همه مردم مربوط می‌شود و از توانایی‌های مادی و معنوی مایه می‌گیرد تحت تأثیر شرایط جغرافیایی، باورهای دینی و مذهبی، نوآوری‌های علمی و فناوری‌های روز، بلند و کوتاه می‌شود.
سخنرانی‌ها، نصیحت‌ها، محدودیت‌ها، فشارها و گیر و دارها نمی‌توانند بر شرایط غلبه کنند و فرهنگی را بر آنچه هست غالب کنند.
آنچه می‌تواند ذهن و زبان و اعمال مردمان را به سمت نیکی و مهر رهنمون شود، تغییر شرایط است که می‌توان یادگیری را که به معنای تغییر در رفتار است از مزرعه آن درو کرد و از آن نان سالمی پخت و به خورد ملت داد.
برای دسترسی به چنین بن‌مایه‌ای برنامه‌ریزی عالمانه نیاز است و تغییرات بنیادین در ساختار آموزش و پرورش و تغییر دیدگاه در جهان‌بینی، نگاهی به خلقت و عملکرد خدای متعال که همه چیز را بر مبنای قانونمندی و علت و معلولی آفریده است.
والسلام

Comments are closed.