یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سری بدون کلاه
نقشآفرینی رسانهها در دوران گذار جامعهای که در حال پوستاندازی است، اهمیت فراوانی دارد چرا که رسانه به همترازی روزافزون آحاد مردم و رفع تشنگی آنها برای برقراری ارتباط کمک میکند، مردمی که به دنبال همافزایی، تأثیرگذاری و تأثیرپذیریاند.
در جوامع سنتی از یک سو ساز و کارهای محدودی برای برقراری ارتباط وجود دارد که امکان شکلگیری گفتمان را دشوار میسازد و از سویی دیگر، همواره کسانی که از ایستایی و عدم تحرک فرهنگی مردم سود میبرند خواهان به صدا در آمدن زنگ گفتمان نیستند و اگر گفتگویی را برتابند نیز یکطرفه و القایی است، خودشان پرسشی را فراخور ظرفیتهای علمی محدود خویش مطرح میکنند و خودشان نیز به آن پاسخ میدهند و به مردم اجازهی تمرین تفکر و مخالفت با چیزهایی که درست و نادرست بدان خو گرفتهاند، نمیدهند و با چرا و اما و اگر مشکل اساسی دارند لذا رسانهها اگر به دنبال ایجاد تحول و دگرگونی باشند، ناگزیر از مقابله با چنین فضایی هستند و وظیفهی خود میدانند که هر نوع گفتمانی را در معرض پردازش و معیارسنجی قرار دهند. به همین جهت فضایی که رسانههای پیشرو در آن فعالیت میکنند، چالشی و کنشمدارانه است نه منفعلانه.
در گذشتههای دور که مناسبات بین حکومتها و مردم تابع قوانین مبتنی بر قدرتمحوری و استبداد بود، جارچیها به عنوان رسانههای یکطرفه منویات حکومتی را به گوش مردم میرسانیدند اما وظیفهی خود نمیدانستند که دلنگرانیها و دیدگاههای مردمی را نیز به گوش حکام برسانند. در نظامهای مردمسالار که حرف، حرف مردم است و تلاش ارکان حکومتی باید در راستای اجرای خواستههای مردم با یکدیگر هماهنگ شود، رسانهها دیگر نمیتوانند صرفاً نقش جارچی را ایفا کنند، بلکه وظیفهی اصلی آنها، ایدهپردازی، گفتمانسازی و نقد و تحلیل روند امور است. طبیعی است که در این مسیر با مقاومتهایی مواجه میشوند و مانند رودخانهای که مسیری ناهموار را برای رسیدن به دریا انتخاب کرده، حرکتی توأم با جوش و خروش و سر و صدا دارند تا آنجا که حتی مسیر حرکت خود را نیز دچار فرسایندگی و تغییر میکنند.
چنین جایگاهی برای رسانهها در زمانهی ما قابل انکار نیست اما با توجه به اینکه رسانهها عموماً اشتهای زایدالوصفی برای اطلاعرسانی و تنویر افکار عمومی دارند ممکن است چنین رویکردی به نادیده انگاشته شدن اقتضائات و ظرفیتهای فرهنگی و بعضاً تحریک تعصبات قومی و قبیلهای و مذهبی در جامعه بیانجامد و جدلهای کلامی را به منازعات فیزیکی سوق دهد. اینجاست که قانون نه به عنوان عامل بازدارنده و خطدهنده، بلکه به عنوان متوازنکننده آهنگ حرکت رسانه و جامعه به میدان میآید و به ایجاد مسیرهای امن که تضمینکنندهی سرعت و دقت و امنیت است یاری میرساند.
در چنین فرآیندی همواره دستاویزهایی برای تخطئهی رسانهها وجود دارد چرا که مصداقیابی و تعیین مرز برای تشویش اذهان عمومی و اثبات وقوع جرم تابع معیارهای کمّی نیست و در صورتی که نهادهای نظارتکننده و تعیینکننده مصادیق جرم مطبوعاتی نگاهی تساهلآمیز نداشته باشند و یا تحت تأثیر جریانهای افراطی و خودسر ناگزیر به واکنش باشند، پدیده خودسانسوری بروز و ظهوری اجتنابناپذیر خواهد داشت. و در حالی که میتوان مدعی شد کسی مزاحم رسانهها نیست اما استاندارد نبودن جاده و نامفهوم بودن علائم از سرعت شما میکاهد. ناگفته پیداست که شما هنگامی که در یک جاده خطکشی نشده حرکت میکنید، نمیتوانید با قاطعیت از رعایت حریم قانونی حرکت خود سخن بگویید. اینجاست که اشتراک انگیزه بین رسانهها و نهادهای ناظر و قضاوتکننده میتواند به تعدیل فضا به نفع رسانهها بیانجامد.
یکی از نشانههای مطلوبیت فضا برای فعالیت رسانهای و مطبوعاتی ثبات معیارهای داوری پیرامون عملکرد رسانههاست. اینکه در آستانهی انتخابات و با انگیزه دمیدن در تنور مشارکت همهجانبه مردم مدارایی مقطعی با رسانهها را کلید بزنیم و پس از انتخابات دوباره در بر همان پاشنه بچرخد، به توسعهی فرهنگی نمیانجامد و تلقی اصحاب رسانه از چنین قبض و بسطهایی خوشبینانه نخواهد بود. در همین راستا یک کول شدن فضای رسانهای به این معنا که گروهی از رسانهها جرأت بیان انتقادهای جهتدار و احیاناً تخریبی را داشته باشند و کسی جرأت پاسخگویی به آنها را نداشته باشد نیز از جمله آفاتی است که چهرهای کاریکاتوری از دموکراسی ارائه میدهد و به لمپنیسم فرهنگی دامن میزند.
عنوان رکن چهارم دموکراسی برای مطبوعات بدون در نظر گرفتن نحوهی عملکرد سه رکن دیگر به منزلهی سالبهی به انتفاع موضوع است چرا که کارآیی هر کدام از قوا رابطهی مستقیمی با ویژگیهای قابل انطباق آنها با جایگاهشان در قانون اساسی دارد که برای مجلس برخورداری از وجاهت مردمی، برای قوه قضائیه استقلال و برای قوه مجریه پایبندی به منافع ملی ضمن برخورداری از وجاهت مردمی بیشتر به چشم میآید. در چنین شرایطی است که مطبوعات میتوانند به عنوان رکن چهارم ایفای نقش کنند زیرا سه قوهی مقننه، مجریه و قضائیه، مطبوعات را به عنوان قوه ناظر تحلیلگرکه افکار عمومی را نمایندگی میکند به رسمیت خواهند شناخت و ناگزیر از پاسخگویی به آنها هستند. هنگامی که رسانهها چنین شأن و اعتباری پیدا کردند به کانون اندیشهورزی نخبگان تبدیل میشوند و سکان هدایت افکار عمومی جامعه به دست اهلش میافتد و غوغاسالاران و لمپنهای سیاسی تدریجاً به حاشیه رانده میشوند. از آنجایی که توسعهی متوازن در گرو حرکت هماهنگ ارکان چهارگانه است، مجلس، دستگاه قضا و دولت همواره برای ارتقای جایگاه رسانهها تلاش خواهند کرد تا نظام متکی بر این چهار رکن دچار لنگی در حرکت نشود. مشروط بر اینکه تلقی ما از ارتقای جایگاه مطبوعات سمتدهی و تعیین تکلیف برای آنها نباشد و مطبوعات نیز از آنچنان بلوغی برخوردار باشند که زیر بار قیمومیت این و آن نروند.
از این رو رسانهها قبل از هر چیز باید باور شوند. چنین باوری در قانون، عرف و مناسبات اجتماعی و توفیقات ملی تبلور پیدا میکند و نیازمند تأیید و توصیف این و آن نیست.
آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا میآیی ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو گفت خود پیداست از زانوی تو
از این رو جایگاه مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی زمانی قابل باور خواهد بود که مناسبات سه رکن دیگر با این رکن نیز مؤید چنین ادعایی باشد و تعامل قوای مجریه، مقننه و قضاییه با رسانهها و مطبوعات به گونهای باشد که گویی چنین قدرتی را در کنار خود میبینند و آن را باور کردهاند و رسانهها پادو آنها نیستند و نمیتوان آنها را نادیده انگاشت تا رسانهها نیز بتوانند نقش نظارتی و روشنگرانهی خود را در پیوند با سه قوهی دیگر ایفا نمایند و به بازی گرفته نشوند.
پاسخ این پرسش که مطبوعات در ایران چه وضعیتی دارند بر عهدهی هیچ نهادی نیست و نیازی هم نیست که کسی آن را تأیید و یا انکار کند بلکه شرایط حاکم بر جامعه از این منظر گویایی لازم را دارد. در این مورد نشانهها سخن میگویند. نقل کردهاند که کچلی وارد حمام شد، حمامی به قصد شوخی کلاه او را پنهان کرد، وقتی آن شخص از حمام بیرون آمد و لباسش را پوشید و کلاهش را ندید، از حمامی سئوال کرد. حمامی در پاسخ گفت تو زمانی که به حمام آمدی کلاه نداشتی، کچل در آن حال رو به سایر حاضران کرد و گفت: انصاف بدهید آیا این سر، سری است که میتواند بدون کلاه باشد.
- دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۸ آبان ۱۳۹۴