یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پیدا کنید پرتقال فروش را
رواج بیسابقهی کتابهای کمک آموزشی گرانقیمت و کلاسهای خصوصی و تقویتی با هزینههای سرسامآور در زمانهی کنونی برای کسانی که دوران دانشآموزی خود را در دهههای سی، چهل و پنجاه گذرانیدهاند، به عنوان یک پرسش بزرگ مطرح است! این افراد که اکنون اغلب دوران میانسالی را نیز پشت سر گذاشتهاند با مشاهدهی شیوههای متداول شدهی تعلیم و تعلم در مدارس از خود میپرسند چگونه است که ما در آن زمان با امکانات محدود از لحاظ دسترسی به لوازمالتحریر مناسب و همچنین اشتغال به کار حین تحصیل و کمک به خانواده و همچنین طی مسافت خانه تا مدرسه با پای پیاده و تحصیل در مدارسی که اغلب فاقد وسایل خنککننده و گرمکننده بود، بدون استفاده از کتابهای کمکدرسی و انواع سیدیهای آموزشی تحصیل میکردیم، آن هم در شرایطی که گاه تا نیمههای آبان معلم و برنامه درست و حسابی نداشتیم؟!
در خانههایی شلوغ و پر فرزند زندگی میکردیم که اتاق جداگانهای هم برای بچهها تعریف نشده بود و گاهی برای مشق نوشتن و درس خواندن به پشت بام میرفتیم یا مسجد و کتابخانههای عمومی که تعدادشان از انگشتان دست هم کمتر بود و ورزش و تفریحمان هم در کوچه و بازار صورت میگرفت.
حالا با شکلگیری خانوادههای هستهای و تک فرزند و مدارس مجهز و خیرساز که از روز اول مهر برنامه درسی را به دانشآموزان تحویل میدهند و حضور و غیاب هم با دقت صورت میگیرد و پدر و مادرها هم کاری به خیر و شر بچههایشان ندارند و کاری را به آنها محول نمیکنند و با سرویس میروند و با سرویس میآیند. آموزش در کلاسها هم بعضاً به صورت هوشمند صورت میگیرد و صدا و سیما هم از طریق شبکههای گوناگون به دانشآموزان مشاوره میدهد و شیوههای تستزنی را میآموزد و پدر و مادرها هم هر لحظه از طریق پیامک در جریان روند پیشرفت درسی فرزندانشان قرار میگیرند و با فرزندشان و معلمان او در ارتباط دائم هستند و… باز هم با این همه امکانات آخر سر بدون معلم سرخانه و کلاسهای خصوصی و تقویتی و البته کتابهای کمکدرسی که قیمت هر کدام الی ماشاءالله معادل قیمت همهی کتابهای مدرسهای است نمیتوانند سال تحصیلی را با خیر و خوشی سپری کنند.
آیا این همه تفاوت در شیوه تحصیل را باید در تفاوت سبک زندگی جستجو کرد و ناگزیر آن را اجتنابناپذیر دانست و پذیرفت یا به عنوان آسیبی که متوجه نظام آموزش و پرورش شده مورد بررسی قرار داد؟
میگویند و البته درست هم میگویند که در گذشته کسانی که به عنوان معلم جذب آموزش و پرورش میشدند اغلب دغدغهی فرهنگی داشتند تا دغدغهی معیشتی و به همین دلیل اهل مطالعه، با انگیزه و باسواد بودند و همیشه چندین قدم از دانشآموزان خود جلوتر بودند و از لحاظ رفاهی در موقعیتی قرار داشتند که ناگزیر نبودند برای جبران کسری هزینههای زندگی به کارهای غیرمرتبط به حوزهی کاری خود روی بیاورند.
در گذشته معلمان نسبت به مسایل تربیتی و سلوک دانشآموزان حساس بودند و همواره بخشی از ساعات تدریس خود را به توصیههای اخلاقی اختصاص میدادند. ابهت معلمان در چشم دانشآموزان، موجب حرفشنوی آنها میشد و اغلب معلمان نگاهی غیرتمندانه نسبت به درس خود داشتند و اگر متوجه میشدند دانشآموزی از کتابهای کمکدرسی برای پاسخگویی به سئوالات کتاب بهره گرفته با او برخورد میکردند.
نه این که اسم کتابهای کمکدرسی را با خط درشت روی تابلو بنویسند و نشانی کتابفروشی را هم به آن اضافه کنند و بر سر قیمت کلاس خصوصی با اولیای دانشآموزان چانه بزنند!
اگر حجم مطالب کتابهای درسی متناسب با برنامههای تدوین شده برای مدارس در نظر گرفته شده، چگونه است که اغلب دانشآموزان برای توفیق در گذراندن موفقیتآمیز درسها ناگزیر از شرکت در کلاسهای خصوصی هستند و سئوال اینجاست که فرضاً اگر دانشآموزان نیاز به بازخوانی و تقویت زیر نظر معلم دارند چرا این کلاسها در مدارس خودشان و با هزینهی کمتر و محیط مناسبتر برگزار نمیشود؟
تفکیک مدارس به تیزهوشان، نمونهدولتی، غیردولتی و دولتی عادی با همهی محاسنی که میتواند داشته باشد یک ایراد اساسی دارد و آن این که دانشآموزان از همان ابتدا خود را در سطحی خاص از لحاظ توانایی در فهم و درک مطالب میبینند و همین احساس در معلمان آنها نیز وجود دارد که آثار روانی خوبی از خود بر جای نمیگذارد. البته وجود مدارس غیرانتفاعی امر ناگزیری است ولی تنوع مدارس دولتی احساس خوبی را به دانشآموزان منتقل نمیکند به طوری که آنها همواره تصور میکنند که عدم راهیابی آنها به مدارس تیزهوشان ریشه در کمکاری پدر و مادرشان یا معلمانشان داشته است. این مدارس به نوعی برند تبدیل شدهاند تا آنجا که برخی از اولیاء را ناگزیر کردهاند که با صرف هزینههای بالا برای تبدیل کردن فرزندشان به یک دانشآموز باهوش تلاش کنند! این تراژدی زمانی به اوج میرسد که میشنویم بالای ۵۰ درصد از دانشآموزان فارغالتحصیل از مدارس تیزهوشان پس از فراغت از دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد در دانشگاههای داخلی جذب مراکز علمی و پژوهشگاهها و مؤسسات تحقیقات فعال در کشورهای اروپایی و آمریکا شدهاند و پر واضح است که سود حاصل از تلاش آنها به جیب چه کسانی سرازیر میشود.
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
اگر دانشآموزی بتواند بدون بهرهگیری از کتابهای کمک درسی مدارج تحصیلی را طی کند همواره نگاهی واقعبینانه به تواناییهای ذهنی خود خواهد داشت و همین امر در انتخاب رشته و ترسیم آینده به او کمک خواهد کرد. کتابهای کمکدرسی تا آنجا که به فهم درس کمک میکنند مفید هستند اما وقتی به جای دانشآموز مینشینند و همهی پرسشها را پاسخ میدهند به یک آفت تبدیل میشوند. وقتی که معلمان سئوالات امتحانی را از روی نمونههای قید شده در کتابهای کمکدرسی طرح میکنند فاجعهی بزرگی رقم میخورد و موجب میشود که دانشآموزان احساس وابستگی شدیدی نسبت به اینگونه کتابها پیدا کنند. از طرفی اعتماد به نفس کاذبی که در یک دانشآموز پس از حل مسألهای با استفاده از کتابهای کمکدرسی ایجاد میشود، توقعات غیرمعقولی را در خودش، پدر و مادرش و معلمش ایجاد میکند که آثار سوء آن منجر به انواع فشارهای روانی میشود. در حال حاضر تیراژ کتابهای کمکدرسی بسیار بالاست و لحاظ کردن آمار مطالعهی چنین کتابهایی در فهرست مطالعات آزاد نمودار دروغینی از میزان مطالعه را در جامعهی ما به نمایش میگذارد که تمسخرآمیز است!
آنچه به شگفتیها میافزاید این است که با وجود همهی این هزینهها سهم جامعه از هزینههای تحصیلی دانشآموزان قابل توجه نیست زیرا فارغالتحصیلها اغلب به بیکاران میپیوندند و بیشتر نخبگان نیز به خارج از کشور مهاجرت میکنند، حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را!!
- چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ آبان ۱۳۹۴