یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
جستجوی آینده در گذشتهای وهمآلود
هیچ پدیدهای در دنیای سیاست بدون تصور بستری مناسب برای رشد، امکان بروز و ظهور پیدا نمیکند. بر این اساس چه پاسخی برای توجیه و تبیین حضور داعش و نقشآفرینیاش در معادلات سیاسی وجود دارد. آیا این که صرفاً بگوییم عربستان و چند کشور ارتجاعی عربی از چنین گروهی حمایت مالی میکنند و غرب هم حمایت تسلیحاتی و لجستیکی میکند و کشورهایی نظیر ترکیه نیز گذرگاهی برای عبور آنها ایجاد میکنند برای جا افتادن جایگاه کنونی داعش کفایت میکند؟ مسلماً نه بلکه باید به دنبال دلایل تاریخی و ایدئولوژیکی رشد و نمو گروههایی نظیر بوکوحرام و داعش و النصره و… باشیم. این گروهها به دنبال چه چیزی هستند و یارگیری آنها از کشورهای مختلف چگونه صورت میگیرد و تئوریسینهای داعش با چه منطقی پیروان خود را برای انجام عملیات انتحاری متقاعد میکنند؟
داعشیها از اسلام سخن میگویند اما رفتار آنها با ارزشهایی که مذاهب گوناگون اسلامی بدان پایبند هستند مطابقتی ندارد، اسلام داعش، برداشتی متوهمانه از یک بازه زمانی تقریباً دویست ساله است و تصور میکنند که هر اتفاقی که ظرف این دویست سال پس از هجرت اتفاق افتاده قابل تأسی و الگوبرداری است. آنها حتی فجایع عاشورای ۶۱ هجری، آتشسوزی مکه و هتک نوامیس در مدینه را توجیه میکنند نه محکوم و بر این باور هستند که مسلمانان برای بازیابی هویت خود باید به عقب برگردند و رفتار خود را با آن الگوها مطابقت دهند در واقع سرچشمهی این باورهای شگفتانگیز به عصر ابنتیمیه از علمای حنبلی بازمیگردد که البته حنابله هم او را قبول نداشتند بلکه کاری که غرب انجام داده این است که با آگاهی از قدرت تخریبی چنین ایدهای برای زیر سؤال بردن اسلام، ابزار طرح و گسترش آن را در اختیارشان قرار داده، هم در بعد نرمافزاری و هم در بعد سختافزاری. به طور کلی باید گفت که این تفکر رد پایی در تاریخ گذشته دارد ولی زمینههای بروز آن فراهم نبوده است!
توضیحاً باید گفت: از سال ۱۹۲۳ میلادی که امپراتوری عثمانی سقوط کرد و به کشورهای کوچکی تقسیم شد، برخی از ساکنان کشورهای واقع شده در حوزه امپراتوری عثمانی احساس حقارت کردند و تلاش نمودند که غرور سرکوب شدهی خود را با ملیگرایی احیا کنند لذا جنبشهای ملی را (تحت لوای پان عربیسم) در مصر و برخی کشورهای اسلامی شمال آفریقا و خاورمیانه به راه انداختند که موفقیتآمیز نبود، پس از آن بخشی از این پتانسیل صرف جذب شدن جوانان عرب به کمونیسم و گروههای چپ و نهضتهای سوسیالیستی شد و با فروپاشی کمونیسم دوباره سرخوردگی آغاز شد و در ادامه با تشدید فعالیت مدارس دینی در مصر و پاکستان، شاهد توجه به بنمایههای انقلابی موجود در اسلام برای شکلگیری هستههای مقاومت بودیم که عمدتاً با محوریت اخوانالمسلمین دنبال میشد. آنچه موجب شد که چنین پتانسیلی منجر به شکلگیری گروههای سلفی و تکفیری معتقد به شیوههای خشونتآمیز و رعبآور گردد، اشغال افغانستان و عراق توسط نیروهای ائتلاف بود که به موازات سرکوب القاعده و نیروهای بعثی، غیرنظامیان را نیز کشتار میکردند و هرگونه مقاومتی در برابر این هجوم را با هر ایده و انگیزهای توجیه مینمودند.
داعش در واقع ملغمهای از آنارشیسم فکری و بی نظمی اجتماعی و برداشت متحجرانه از اسلام است که در خلأ ناشی از نبود هدایتگری خردمند ایجاد شد و با موجسواری غرب و کشورهایی نظیر ترکیه و عربستان از قابلیت بالایی برای ایجاد اسلامهراسی از یکسو و ناامن کردن کشورهایی نظیر و عراق و سوریه از سویی دیگر برخوردار گردید. البته هدف ابتدایی کشورهای غربی از تجهیز تسلیحاتی داعش در عراق و سوریه، فروپاشی و تجزیهی آنها بود و آنها هرگز باور نمیکردند که نیروهای داعش این بازی را به اروپا بکشانند و روزی برسد که مدعی خودشان هم بشوند.
چند روز پیش صایب عریقات یکی از اعضای مؤثر حکومت خودگردان فلسطین در گفتگو با شبکهی بیبیسی با اظهار پشیمانی از اعتماد کردن به غرب و دولت اسرائیل میگفت: حتی خانوادهی من هم مرا شماتت میکنند و ما ظرف این سالها هر چه به غرب و اسرائیل اطمینان کردیم، زیان دیدیم و کار به جایی کشیده که جوانان مسلمان وعدههای شخص منفور و حقهبازی مثل ابوبکر البغدادی را که به آنها وعده هفتاد دختر باکره را میدهد باور میکنند اما حرف ما را که به دنبال صلح با اسرائیل هستیم باور ندارند. ما حتی حاضر شدیم ۷۰ درصد از سرزمینمان در اختیار اسرائیلیها باشد اما آنها حتی به ۳۰ درصد سهم ما هم تجاوز میکنند و دائماً در حال شهرکسازی هستند.
صایب عریقات در واقع میخواست بگوید که غرب با حمایت از اسرائیل با آغوش باز به استقبال گروههایی امثال داعش میرود، زیرا برخی از جوانان مسلمان به اوج ناامیدی رسیدهاند و در شرایطی قرار گرفتهاند که افرادی نظیر ابوبکر البغدادی گذشتههای دور را برای آنها مانند یک بهشت توصیف میکنند و آنها دلشان میخواهد به گذشته برگردند.
مسلمانان ساکن اروپا که اغلب آفریقاییتبار هستند از یک سو تاریخی سرشار از شکست در حرکتهای ملی و حزبی و کمونیستی را پشت سر خود میبینند و از دیگر سو شبکههای مجازی وابسته به داعش گذشتههای دور را برای آنها آرمانی توصیف میکنند و به آنها القاء میکنند که باید آن گذشتهی باشکوه را احیا کنیم و جوانان مسلمان نیز که تشنهی هویتی هستند که بتوانند به آن افتخار کنند با اشتیاقی زایدالوصف به دعوتهای مجازی با بنمایههای سلفی و تکفیری پاسخ مثبت میدهند و به اندازهای تشنهی معنویت هستند که حتی به قیمت جانشان نیز وارد چنین معاملهای میشوند.
کسانی نظیر ابوبکر البغدادی با بهرهگیری از برخی نشانههای آخرالزمانی تلاش میکنند اذهان پیروان خود را به این باور سوق دهند که به دورهی آخر الزمان نزدیک میشویم و برای فریب آنها روی منطقهی شام که رد پایی از آن در احادیث آخرالزمانی موجود است تکیه میکنند و حتی نام نشریه خود را نیز دابق گذاشتهاند تا جوانان سادهلوح را به مسلخ عملیات انتحاری بکشانند و خود را شهید تصور کنند که به محض کشته شدن با پیامبر اکرم (ص) محشور میشوند و با ایشان غذا میخورند!!
البته تمامی موجودیت داعش در چنین تحلیلی خلاصه نمیشود و این گروه به مدد برخی سوء مدیریتها در عراق و سوریه، از کمک کسانی که اهداف سیاسی را دنبال میکنند ولی دستاویزی عقیدتی ندارند بهرهمند میشوند. برای نمونه بعثیهای عراقی که پس از سرنگونی صدام از ارتش رانده شدهاند به آنها پیوستهاند و در سوریه نیز برخی از جریانهای مخالف بشاراسد به این جریان روی آوردهاند. غربیها که از یکسو به دنبال گلآلود کردن آب در منطقه برای ماهیگیری و تجزیه عراق و سوریه هستند و از دیگر سو تأمین امنیت اسرائیل را هدف گرفتهاند به این موجسواری پیوستهاند و علت پرهیز آنها از اعزام نیروی زمینی به عراق و سوریه نیز احساس عدم سنخیت عقیدتی با جریان داعش است لذا به تجهیز تسلیحاتی و بعضاً رسانهای و تبلیغاتی اکتفا میکنند و در مواردی نیز برای رد گم کردن به حملات هوایی علیه داعش روی میآورند. از زمانی که روسها با انگیزهی حفظ جایگاه سنتی خود در سوریه و عراق به حملات هوایی جدی و ارسال تجهیزات نظامی به سوریه علاقه نشان دادهاند و حتی برای کمک به عراق در جنگ با داعش اعلام آمادگی کردهاند، مورد انتقاد شدید غربیها قرار گرفتهاند! این منازعه به اندازهای برای روسیه حیثیتی و تعیین کننده است که خود را وارد جنگی با ریسک بالا کرده و تاکنون نیز هزینههای زیادی پرداخته است. غربیها اگر چه پس از وقایع پاریس علاقهای به موجودیت داعش به عنوان یک جریان پوشالی ندارند اما ترجیح میدهند که وجود آنها را بهانهای برای تجزیه سوریه و عراق قرار دهند و اگر به این هدف دست پیدا کنند حتی یک لحظه هم در قتل عام داعش تردید نخواهند کرد!
در این میان عربستان هم بازندهی بزرگی است که با هر احتمال و حدس و گمانی ناگزیر به پرداخت هزینههای گزاف است و اگر روزی روزگاری غرب به دنبال تغییر رژیم در عربستان باشد دلایل و شواهد کافی برای اثبات حمایت سعودیها از داعش و القاعده و طالبان و النصره که مرتکب جنایتهای زیادی شدهاند در دست دارد.
خوشبختانه داعش در ایران نه از لحاظ اجتماعی و نه از بعد عقیدتی زمینهای برای رشد و نفوذ ندارد. اصولاً ایرانیان از لحاظ عقیدتی در نقطهی مقابل سلفیها قرار میگیرند زیرا در طول ۱۴ قرن همواره نسبت به رویدادهای تاریخی نگاه انتقادی داشتهاند و حتی بر اکثر اتفاقات رخ داده در زمان خلفای راشدین نیز صحه نمیگذارند و تجربه نشان داده است که نه تنها هرگز به دنبال احیای گذشته نبودهاند بلکه با رویکرد به انتظار که همه چیز را به آینده حواله میدهد به دنبال اصلاح مناسبات حکومتی در جهت اقامهی عدالت که بزرگترین معروف در نظام اسلامی است هستند. از این رو همواره آتیهنگر محسوب شدهاند، نه سلفی و با اخباریگری میانهای ندارند و علمایشان نیز با فقه پویا به دنبال انطباق احکام با شرایط زمانه هستند نه اینکه بخواهند مردم را به عقب برگردانند و شرایط مقارن با دوران جاهلیت را بر مردمشان تحمیل کنند.
به هر تقدیر به نظر میرسد که جهان اسلام برای تنویر افکار عمومی جهانیان که شدیداً توسط رسانههای غربی مسموم گردیده نیازمند ترسیم مرزی پررنگ با گروههای افراطی و سلفی است که آینده را در گذشتهای وهمآلود جستجو میکنند.
- یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ آذر ۹۴