یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
در سایهسار کتاب
تلاش برای کتابخوان کردن مردم در رأس برنامههای کسانی است که از روشن شدن فضای ذهنی مردم سود میبرند و از این رهگذر به مخاطبان خود میافزایند و آنها را با برنامههای موجه خود هماهنگ میکنند، به همین دلیل نهادهای فرهنگی که همواره بین توفیقاتشان در برنامهها با مطالبهگری مردم در این حوزه ارتباط تنگاتنگی وجود دارد بخشی از بودجه خود را صرف تقویت رابطه مردم با کتاب میکنند.
استقبال نسبی مردم از برنامههای فرهنگی و هنری در شیراز ریشه در وجود هزاران دانشجو در این شهر و قطب علمی بودن آن دارد علت آن هم کاملاً روشن است زیرا ارتباط برقرار کردن با یک اثر هنری و برداشت مناسب از آن و حتی لذت بردن از آن نیازمند بستر ذهنی، اطلاعات عمومی و مطالعات آزاد است. افراد کمسواد با همه چیز حتی هنر برخورد سطحی و کاسبکارانه دارند. در برخورد سطحی برداشت مناسبی از هنر صورت نمیگیرد به طوری که از موسیقی چیزی جز صدا نمیشنوند و از تئاتر چیز زیادی نمیفهمند و با شعر نیز ارتباط عمیقی برقرار نمیکنند و در برخورد کاسبکارانه نیز هنرمندان رقیب طیفهای دیگر اجتماعی تلقی میشوند که مخاطبان را از آنها میگیرند و به خود جلب میکنند. در بسیاری از موارد که شاهد برخورد با برنامههای هنری هستیم داستان همین است که عدهای با نگاه انحصاری به مخاطبان مانع جلب توجه مردم از سوی هنرمندان میشوند البته در موارد بسیار محدودی هم این دغدغه از سوی برخی منتقدان برنامههای هنری وجود دارد که احتمال میدهند پایین بودن سطح سواد مخاطبان به سوء برداشتهایی منجر شود که جمع کردن آن از عهدهی آنها برنمیآید و به قول معروف القای شبههای صورت میگیرد که در برابر آن رفع شبهه کنندهای وجود ندارد. بگذریم
از زمانی که بحث دولت الکترونیک مطرح گردیده و انجام سریع و روان کارهای اداری مردم با هزینه و جابجایی و ترافیک کمتر مستلزم آشنایی آنها با اصول اولیه کار با رایانههاست شاهد انجام تسهیل شده کارهای اداری در مناطق شهری هستیم و آشکار است که در مناطق روستایی و کمبرخوردار از لحاظ فرهنگی و علمی جا انداختن این موضوع دشوار است.
اصولاً مردم در موارد متعددی اگر از سواد و بینش فرهنگی و اجتماعی بالایی برخوردار باشند نقش بهتری در تعیین سرنوشت خود ایفا میکنند. نمونهاش همین برگزاری انتخابات است. در انتخابات اگر چه هر فردی یک رأی دارد و ظاهراً هم کسی را مجبور نمیکنند که فرد خاصی را انتخاب کند امّا همین که اشخاص به اندازهای برای آرای خود ارزش قایل باشند که آن را بر سر وابستگیهای قومی و قبیلهای و پول و ناهار و غذا و رودربایستیهای متعارف معامله نکنند، در گرو روشن بودن ذهن آنهاست. اصولاً در کشورهایی که سطح سواد و معرفت اجتماعی و تراز فرهنگی عموم مردم بالاتر است، کیفیت انتخابات نیز بیشتر است و خروجی انتخابات نیز کسانی هستند که به درد نهادهای مشورتی میخورند. هر چند ممکن است نتوان به انتخابات ایراد قانونی گرفت امّا نمیتوان روی کیفیت و خروجی آن بحث نکرد.
اینجاست که ارزش کتاب و کتابخوانی مشخص میشود.
تا اینجا از بهرهای که دولت و مردم از مطالعه میبرند سخن رفت امّا در خصوص اینکه چگونه میتوان در مردم برای مطالعه بیشتر انگیزه ایجاد کرد به این مهم برمیگردد که باسواد بودن را در نظر مردم اعتبار ببخشیم.
یکی از دلایل کماعتنایی به علم و دانش، کمارجی فرهیختگان و واگذاری امکانات و انجام کارها به افراد کمسواد است. همین که مردم مشاهده میکنند عدهی زیادی از فارغالتحصیلان [حداقل میان مایه] بیکار هستند و عدهای کمسواد مشکلی برای کار ندارند، انگیزه خود را برای دانشاندوزی از دست میدهند. البته در این خصوص کاری از دست نهادهای فرهنگی برنمیآید چرا که چنین رویکردهایی ریشه در مسایل دیگر دارد و به مثابهی آن است که یک بیماری مورد غفلت قرار گرفته، بیماریهای بیشمار دیگری را به دنبال داشته باشد. در واقع میتوان گفت که کمنگری نسبت به فرهیختگان جامعه گونهای بیماری است که از یک بیماری نهفته دیگر حکایت دارد که به این زودی هم قابل معالجه نیست.
کارهایی نظیر برگزاری نمایشگاه کتاب در هر سال، اهدای کتاب، برداشتن موانع از سر راه نویسندگان و ناشران و افزایش کیفیت کتابها از جمله اقداماتی است که در راستای معالجات بالینی برای مبارزه با این بیماری فرهنگی مؤثر است بدان امید که مردم در سایهسار کتاب حال و روز بهتری داشته باشند.
- سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ آذر ۱۳۹۴