یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
راهنمای آیندگان
قیام امام حسین (ع) اگر چه همانگونه که بارها در مسیر حرکت خود به کوفه فرموده بودند با هدف اصلاح در انحرافاتی که در دین جدش ایجاد کرده بودند صورت گرفت اما با برداشتهای یکسانی دنبال نشد و پس از ایشان کسانی که دستاویزی مردمپسندانه برای داعیه خلافت نداشتند، خود را به این ریسمان آویختند تا برای آشکار ساختن نیات پنهان خویش که تا آن زمان با وجود شخصیت بزرگی چون حسین ابن علی (ع) جرأت ابرازش را نداشتند، گام بردارند. از این رو شیعیان و پیروان واقعی امام حسین (ع) حق داشتند نسبت به قیامها و شورشهایی که پس از ماجرای کربلا شکل گرفت با دیدهی تردید بنگرند. کسانی که مظلومیت امام حسین (ع) در کربلا را دستمایهی مخالفت با تداوم حکومت یزید و امویان قرار دادند اغلب با انگیزه دستیابی به قدرت پا در چنین میدانی گذاشتند.
این که ساکنان شهرهای تعیین کنندهای چون مدینه، مکه و کوفه و بصره با وجود آگاهی به ماهیّت بنیامیه و دستگاه خلافت قادر به همگرایی و همافزایی برای اعمال فشار یکپارچه و متمرکز بر بنیامیه نبودند تنها به این دلیل نبود که امویان خشونت به خرج میدادند بلکه یکی از دلایل عمده پراکندگی در صفوف مخالفان بنیامیه وجود داعیهداران متعدد برای خلافت بود. این پراکندگی در صفوف برای افراد تیزهوشی نظیر مختار ثقفی قابل درک و فهم بود چون به ماهیت کسانی نظیر عبدالله زبیر، خوارج و برخی از شخصیتهای کوفی پی برده بود. گویی آنها منتظر وقوع چنین اشتباه بزرگی از سوی یزید بودند تا علم مخالفت برافرازند و عطش خود به قدرت و پول را به سه شکل فرو نشانند؛ یکی اینکه مانند عبدالله زبیر از خوان گسترده بلاد اسلامی سهمی داشته باشند یا اینکه از دستگاه بنیامیه حقالسکوتی قابل توجه بگیرند و یا اینکه سهمی در اداره ولایات اسلامی داشته باشند.
آنچه در این میان اسباب آسودگی خاطر امویان را فراهم میساخت آلودگی برخی از سران قبایل عرب به اشرافیّت و زندگی تجملاتی بود که نتیجهی فتوحات بیوقفه در شرق و غرب بود. و آنها همهی این نعمتها را دستاورد گسترش سرزمینهای اسلامی تحت لوای اسلام میدانستند که اگر چنین نبود یزید این آمادگی را داشت که جهان عرب را به دوران جاهلیت بازگرداند و دیگر نامی از اسلام نباشد اما مشکل یزید و جانشینانش این بود که تنها به بهانه گسترش اسلام و فتح سرزمین کفّار میتوانستند ثروتهای بیحد و حساب، غنایم فراوان و بردگان و کنیزان رنگارنگ داشته باشند.
فرصت دیگری که بنیامیه از آن به عنوان غنیمت بهره میگرفتند شهادت یا مرگ اکثریت اصحاب پیامبر بود و تابعین باقیمانده نیز از لحاظ اخلاص در حرف و عمل در یک سطح قرار نمیگرفتند. لذا افراد معدودی میتوانستند از سنّت و سیره پیامبر (ص) آنگونه که دیده یا شنیده بودند سخن بگویند. گردانندگان دستگاه تبلیغاتی بنیامیه نیز بیکار ننشسته و با بذل و بخششهای فراوان به خرید و فروش شخصیّتها، سرمایهگذاری روی اعتبار و شهرت آنها و تولید احادیث جعلی مشغول بودند و برای تکمیل پروژه ترور شخصیت که معاویه آغازگر آن بود تلاش میکردند.
عملکرد عبدالله زبیر و برخی از افراد معلومالحال که بر طبل مخالفت با یزید میکوبیدند نیز به گونهای بود که مردم اغلب ماجراها و خونریزیها را جنگ قدرت تلقی میکردند و آرزوی بسیاری از مردم این بود که گلیم خود را از آب بیرون بکشند و کلاهی از این نمد فراهم آورند.
از جمله دلایل عمدهی عدم همراهی علیابن الحسین (ع) با اغلب مدعیان مخالفت با یزید، وقوف ایشان به انگیزههای باطل آنها بود. کما اینکه بعدها عباسیان که خود را عموزادگان پیامبر و ذیحق برای خلافت میدانستند، ابتدا از مظلومیت خاندان و خویشاوندان پیامبر و علویان به عنوان اهرمی برای انتقال قدرت استفاده کردند امّا همین که موقعیت خود را تثبیت کردند، کاخهایی باشکوهتر از کاخ سبز معاویه در بغداد ساختند و با شیعیان راستین همان معاملهای کردند که بنیامیه میکردند.
دلیل استفاده ابزاری از ماجرای کربلا این بود که فرصتطلبان مظلومیت امام حسین (ع) را نه معیاری برای اثبات شایسته سالاری مورد تأکید در قرآن و سنت بلکه وسیلهای برای تخطئهی امویان و دستیابی به حکومت میدانستند.
شاهد این مدعا این که بسیاری از مخالفان بنیعباس با همان استدلالی که به محکومیت یزید و امثال او منجر میشد علم قیام برافراشتند امّا به جایی نرسیدند و سرکوب شدند.
خلافت عثمانی نیز رنگ و بوی نژادی داشت و زمامداران اموی، عباسی و عثمانی (که داعش و اردوغان آرزوی احیای آن را دارند) هیچ کدام دغدغهی اجرای عدالت نداشتند و برای اجرای احکام اسلامی مرزی قائل بودند و آن مرز منافع خودشان بود لذا حفظ امپراتوری خود را بر هر چیزی ترجیح میدادند و همین امر موجب گردید که ما پس از تقریباً نیم قرن اول هجری تا فروپاشی امپراتوری عثمانی شاهد خلافتی که به دنبال اجرای احکام اسلام باشد، نباشیم.
مشکل عمدهی امویان، عباسیان و عثمانیها در اجرای دقیق احکام اسلامی این بود که اسلام ابزار آنها برای برپا کردن امپراتوری بود در حالی که قاعدتاً باید خود را ابزاری میدانستند که باید در خدمت اسلام و مسلمین باشد. آنها جای خودشان را با اسلام عوض کرده بودند به همین دلیل خواسته و نظر امثال یزید و معاویه و مأمون و هارونالرشید و سلطان سلیم باید عملی میشد نه دستورات قرآنی.
چنین نگاهی به اسلام به منزلهی پشت کردن به پیام اربعین بود زیرا روشنگریهای صورت گرفته ظرف این چهل روز کافی بود تا راه و هدف امام حسین (ع) برای همگان تبیین گردد و راهنمای آیندگان باشد.
- پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۲ آذر ۹۴