یادداشت
محمد عسلی
اگر امیرکبیرها میماندند
از سال ۱۲۳۰ که امیرکبیر صدر اعظم نامدار ایران به فرمان ناصرالدین شاه قاجار به شهادت رسید تا به امروز ۱۶۴ سال میگذرد و این سؤال هنوز در ذهن تاریخی مردم ایران بدون جواب مانده است که اگر امیرکبیر میماند ایران در چه شرایطی قرار میگرفت؟
از آنجا که تحلیل وقایع و رویدادهای تاریخی به هر آنچه اتفاق افتاده و به بازتاب آن برمیگردد و نه اگر و مگرهای تاریخی، پیشبینی اینکه اگر چنین میشد یا چنان میشد بیشتر به حدس و گمان برمیگردد تا آنچه ابعاد حقیقی و واقعی دارد. مثل اینکه بگوییم اگر اسکندر مقدونی در حمله به ایران شکست میخورد، چه میشد؟ و یا اگر غایرخان بازرگان مغولی را نمیکشت تا بهانهای برای حمله مغولان به ایران نباشد چه میشد؟
متأسفانه تاریخ ایرانزمین، راوی شکستها و پیروزیهای زیادی است که گاه باعث حسرت و ناکامی میشود و گاه موجبات غرور ملی را فراهم میکند.
به عنوان مثال، نادرشاه افشار فرزند شایسته و لایق خود را که یکی از جانشینان شجاع وی میبود به علت ظن در خیانت کور کرد و زمانی که پشیمان شد به جنون مبتلا گشت و حالت عادی خود را در ناامیدی از دست داد تا مقدمه سقوط و اضمحلال سلسله افشاریان فراهم شود.
تاریخ همه جهان گواه بسیاری ندانمکاریهاست که گاه اجتنابناپذیر بوده و گاه قابل پیشگیری. اگر یک نفر آدم ذینفوذ در دربار ناصرالدین شاه میبود که از امیرکبیر در برابر توطئههای میرزا آغاسی و مهدعلیا دفاع کند و شاه قاجار را به محبت امیرکبیر ترغیب نماید، این واقعه تلخ تاریخی روی نمیداد، اما بدان معنی نبود که دیگر واقعه تلخی مشابه آن و یا در زمان دیگری اتفاق نیفتد. زیرا نمونهی دیگری از آن را در عصر قاجار سراغ داریم و آن قتل قائممقام فراهانی بود که نیک سرود:
«روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد…»
و اما بعد:
آنچه در این میان مهم است اینکه از تاریخ درس بگیریم و وقایع تاریخی را همانند پلی بدانیم که میتوان در سلامت آن اطمینان یافت سپس از روی آن عبور کرد.
تمامی پادشاهان، امیران، سرداران و حکام در تمامی کشورها از ابتدای دستیابی به قدرت تا دور شدن از آن دارای خطاهایی بودهاند و با آزمون تاریخ محک زده شدهاند.
اگر از قضا و قدر و شرور بگذریم و افسار را به دست عقل و دانش و تجربه بدهیم باید به ارزیابی خطاهای حکامی بپردازیم که به صورت نسبی عمل آنها دارای ضرر و زیانهای غیرقابل جبرانی برای ملتها و کشورها بوده است.
سعدی در توجیه آزمون و خطای آدمی میگوید:
«وجود تو شهری است پر نیک و بد
تو سلطان و دُستور دانا خرد…»
بر این مبنا تمامی انسانها در معرض خطا و اشتباه هستند. کسانی که وزیرشان خرد و دانایی آنان است دچار خطا و اشتباه بسیار کمتری نسبت به مسئولیتشان میشوند و کسانی که مهمیز قدرت را به دست احساسات و تعصبات میدهند همانند پادشاه سعودی فتنهانگیز و خونریز میشوند و یا مانند ناصرالدین شاه دستور قتل وزیر خردمند و لایق خود را صادر میکنند.
امیرکبیر دارای عقلانیت و تدبیری بود که میزان مسئولیتپذیری او را در قبال خدا و خلق مشخص میکرد. او تربیت شده اخلاق و مکتبی بود که مفهوم ملت و منافع ملی را درک میکرد و شجاعت آن را داشت تا به جای تملق و چربزبانی راستی و درستی و حقیقتگویی را وجهه همت خود قرار دهد.
شوربختانه شرایط حاکم بر دربار قاجار به گونهای بود که نقدپذیری و شفافسازی توهین به شاه تلقی میشد. زیرا از ویژگی حاکمیتهای استبدادی، تحکم، امر و نهی بلاشرط و تسلیمپذیری ملتهاست، زیرا شاه را سایه خدا میدانستند، همانگونه که امروز امیران موروثی و ضد اسلام حاکم بر بعضی کشورهای اسلامی خود را خلیفهالله مینامند و به کشتار مسلمانان و همکیشان خود دست میزنند و یا چونان خلیفه خود خوانده داعش روی چنگیز و آتیلا را در خونریزی سفید کردهاند.
امیرکبیر از جمله مصلحان و افراد باتدبیر و بیباکی بود که عملکرد شاه و بسیاری از درباریان از جمله مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه را نقد میکرد و به آن ایراد داشت.
مسلماً اگر امیرکبیر در سمت خود میماند و رسالتش را به تمامی به انجام میرساند، در سرنوشت و بقای سلسله قاجار هم تأثیر میگذاشت چه رسد به اصلاح وضع و حال مملکت و مردم ایران.
تاریخ برای ملتها و حکام به مثابه خوراک تجربه شدهای است که اگر بموقع خورده شود سلامتی و امنیت را به دنبال خواهد داشت و اگر به آن بیاعتنایی شود و یا به خوراکی مسموم بدل شود حاصلی جز شکست و ناکامی در پی ندارد.
جنگ جهانی اول و دوم و آثار و تبعات خسارتبار آن گویی از اذهان عمومی پاک شدهاند که صلح مسلح امروز کوس جنگ سومی را میزند.
و امیرکبیرهایی مورد تهدید و ستم و حتی قتل قرار میگیرند و مظلومانه به شهادت میرسند که گویی کسی از تاریخ درس نمیگیرد.
و ما هنوز در اگرها و مگرها سرگردان برای یافتن پاسخی هستیم که قرنهاست تاریخ در وقایع و رویدادهای مختلف پاسخ آن را به ما داده است. بهتر است تاریخ را دوباره بخوانیم و فراز و نشیبهای راه عبور را برای ماندگاری مرور کنیم تا چه پیش آید.
- یکشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۲۰ دی ۹۴