• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ بهمن ۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پاسخی به یک پرسش
اولین پرسشی که پس از پیروزی انقلاب در اذهان جهانیان و مردم منطقه جوانه زد این بود که ایران به دنبال چیست و شعاع تحولاتی که کانون آن در تهران خواهد بود چه مساحتی را در بر خواهد گرفت؟ پاسخ‌هایی که ظرف ۳۷ سال هم از سوی ایران و هم از سوی سایر کشورها و خصوصاً رسانه‌های پرمخاطب جهانی داده شده، مبنایی برای جاذبه و دافعه نظام جمهوری اسلامی بوده است!
در ابتدای پیروزی انقلاب بسته به این که چه افراد و گروه‌هایی مخاطب این پرسش باشند پاسخ‌ها متفاوت بود، اما از زمانی که نهادها و شخصیت‌های رسمی جایگاه قانونی و تثبیت شده‌ای پیدا کردند، مجرای پیگیری چنین پرسش‌هایی نشانه‌گذاری شد.
امام خمینی (ره) تمامی ویژگی‌های یک چهره انقلابی را داشت با این تفاوت که در چارچوبی فقهی و اخلاقی که خود بهترین مفسر و تبیین کننده‌ی آن بود عمل می‌کرد. ضمن اینکه رفتار ایشان برای کسانی که با اسلام بیگانه نبودند قابل درک بود. ایشان از این منظر خود را مقید به رعایت برخی مناسبات ظالمانه معطوف به قدرت که جهان سلطه در نهادینه کردن و گنجانیدن آنها در اساسنامه‌های بین‌المللی نقش محوری ایفا کرده بود، نمی‌دید و همین امر هژمونی جمهوری اسلامی را فراتر از ظرفیت‌های عینی به رخ جهانیان می‌کشید. طبیعی بود مردم کشورهای منطقه که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در معرض تجزیه و تحقیر و تهدید قرار گرفته بودند و در جنگی خفت‌بار با اسراییل بخش‌هایی از سرزمین خود را از دست داده بودند، تمامی حرکات رهایی‌بخش مبتنی بر بینش اسلامی را رصد کنند و حکام وابسته منطقه که در آن زمان یا سلطه‌ی سیاسی غرب را پذیرفته بودند و یا مناسبات خوبی با شرق داشتند با شعار نه شرقی و نه غربی که هنجارشکنانه و غریب می‌نمود، همراهی نمی‌کردند. خصوصاً این که همراهی کشورهای اسلامی با چنین شعاری به منزله‌ی ظهور قدرتی جدید در بزرگترین منطقه‌ی نفت‌خیز جهان بود که واکنش بی‌چون و چرای غرب و حتی شرق را به دنبال داشت و بسیاری این شعار را فراتر از ظرفیت‌های واقعی ایران می‌دانستند.
لذا بهترین گزینه‌ای که می‌توانست بسترهای روانی و فرهنگی فراهم شده برای تأثیرگذاری انقلاب ایران بر جهان عرب را تخریب نماید راه افتادن یک جنگ فرسایشی بود، چنین جنگی ضمن این که به تقابل عرب و عجم دامن می‌زد، ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های نظامی دو کشور ایران و عراق را که دشمنی بالقوه برای اسراییل بودند، کاهش می‌داد.
تسخیر لانه‌ی جاسوسی که در بدو امر با هدف تحقیر نمادین شاخص‌ترین نماینده‌ی جهان سرمایه‌داری تدارک دیده شده بود با شانتاژهای خبری و برخی موضع‌گیری‌های غیررسمی به عنوان حرکتی مغایر با اصول پذیرفته شده‌ی بین‌المللی در اذهان جهانیان جای‌گیر شد و عدم دسترسی ایران به ابزارهای رسانه‌ای قوی مانع از تبیین و توجیه این حرکت گردید و این ماجرا جا پایی را فراهم کرد که برخی اقدامات مشکوک در لبنان، آرژانتین و… را نیز به ایران نسبت دهند و ایران را به عنوان تافته‌ای جدا بافته به دنیا معرفی کنند که درصدد تخریب بنیان مناسبات سیاسی و تمدنی معاصر است. صف‌بندی بسیاری از کشورها در جریان جنگ تحمیلی مقابل ایران بی‌ارتباط با ارائه‌ی چنین تصویری نبود، کما این که بعدها برخی موضع‌گیری‌ها در برابر هجمه‌های تبلیغاتی و فرهنگی نظیر کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی نیز در همین راستا تفسیر و به جهانیان القا شد. طبیعی بود که چنین نگرشی به ایران، مانع از بی‌تفاوتی غرب و حتی شرق در برابر چربش موازنه نظامی به نفع ایران در جنگ بود به طوری که برخی از کشورهای عربی سخاوتمندانه دلارهای نفتی را بر اساس توصیه‌ی غرب به پای ارتش بعثی می‌ریختند و کم‌کم جنگ بوی توحش گرفته بود. بهره‌گیری از جنگ‌افزارهای شیمیایی، ساقط کردن هواپیمای مسافربری، زنده به گور کردن اسیران جنگی، موشک‌باران شهرها و مناطق غیرنظامی، رها کردن آب سدها در میدان جنگ و تحریم‌ها و حصر دریایی در برابر چشم جهانیان و سکوت آنها چیزی نبود که توجیهی جز عمق کینه‌ی گروهی هم‌پیمان داشته باشد. درک واقع‌بینانه‌ی این شرایط نهایتاً به پذیرش قطعنامه و صلح منجر شد. اما این پایان ماجرا نبود و همواره این سؤال مطرح بود که ایران به دنبال چیست؟ همزمانی این رویدادها با گسترش وسایل ارتباطی که در انحصار قطب‌های توسعه یافته بود تلاش‌های ایران را برای پاسخگویی به این پرسش خنثی می‌کرد و مردم جهان نیز اغلب در تیررس تبلیغات هدفمند بودند.
دهه‌ی دوم انقلاب را باید فصل آغاز ترمیم ادبیات دیپلماتیک دانست، هر چند نهادهایی نظیر مجلس و صاحبان تریبون‌های نسبتاً آزاد و برخی افراد که کار آنها اساساً ماهیت سیاسی نداشت و نباید می‌داشت، خود را ناگزیر به تبعیت از چنین روندی نمی‌‌دانستند و در آن زمان و هنوز هم رواج اظهار نظرهایی که بیشتر مصرف داخلی داشت و دارد می‌توانست و می‌تواند به خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های غربی تبدیل شود. متأسفانه این روند بین سال‌های ۸۴ تا ۹۲ در محافل رسمی به گونه‌ای دنبال شد که به رواج چالشی‌ترین اظهار نظرها انجامید و باب ایران‌هراسی را بیش از پیش گشود و ابتکار عمل در خصوص پاسخگویی به این پرسش که ایران به دنبال چیست را به دست رسانه‌های معاند داد و همگرایی کشورهای مرتجع عربی در برابر ایران را پررنگ‌تر از گذشته سامان بخشید و عربستان را در رأس هرم ایران‌ستیزی قرار داد هر چند بساط این‌گونه ادبیات چالش برانگیز حداقل در محافل رسمی از سال ۹۲ برچیده شد اما مانع شکل‌گیری ائتلاف منطقه‌ای ضد ایرانی و انعقاد نطفه‌ی گروه‌های سلفی و تروریستی در زهدان کشورهای آسیب دیده از نابسامانی‌های داخلی و زایش و تکثیر آنها در جای جای منطقه نگردید.
اگر بخواهیم در لابلای سخنان مسئولین کشور بر اساس آخرین انتخابات صورت گرفته توسط مردم به دنبال پاسخ این پرسش باشیم باید بگوییم ایران به دنبال جبران فرصت‌های از دست رفته، بهره‌گیری از منابع سرشار اقتصادی و انسانی، تعامل سازنده با جهانیان و طی کردن نردبان ترقی در بخش‌های گوناگون علمی و صنعتی و تقویت زیرساخت‌های کشاورزی و مبادله‌ی دانش و تکنولوژی با کشورهای توسعه یافته در سایه‌ی پرهیز از افراطی‌گری و شعارهای متوهمانه است.
به نظر می‌رسد که باید فرصت پاسخگویی به چنین پرسشی را با پرهیز از درآمیختگی مواضع انقلابی و دیپلماتیک از بیگانگان بگیریم و عملکرد دولت و رفتار مردم ما پاسخی به این پرسش باشد که ایران به دنبال چیست!

Comments are closed.