• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۹ اسفند ۹۴

سرمقاله
محمد عسلی
یکبار دیگر شکوه حضور
همیشه اینگونه بوده است که ملت ایران با فهم سیاسی و باورهای دینی شرایط حساس کشور را درک کرده در صحنه‌های سیاسی حضوری جدی و فعال داشته‌اند. در چنین شرایطی آزموده را آزمودن خطاست.
بارها نوشته و گفته‌ام که انتخابات، امتحانات است. امتحاناتی که مردم فهیم ایران زمین از آن نمره قبولی گرفته و از گذرگاه‌های سختی‌ها و مشقت‌های آن سرافراز و پیروز بیرون آمده است.
در انتخابات اخیر هم که با حضور اکثریت مردم به نحو احسن انجام شد بار دیگر درسی به یاوه‌گویان و مخالفان ضد مردم‌سالاری داده شد.
آنچه دیروز در صفوف به هم فشرده مردم مصمم به وضوح دیده شد شور و شوقی زایدالوصف بود که چراغ امید به فردای بهتر را در دل همگان روشن‌تر کرد.
نتیجه انتخابات به نفع یا له هر جناح یا گروه و حزبی چندان مهم نیست. مهم نتایج و تحلیل‌هایی است که از این شکوه حضور می‌توان به دست آورد.
عزت، ثبات، پایداری، استقلال، امید، رضایت و سپاس برای هر آنچه امروز ایران دارد و بسیاری از همسایگان و کشورهای آسیایی ندارند؛ سپاس برای امنیت و اقتدار و تلاش برای اصلاح ساختار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی.
مردم آمدند تا بگویند؛ عملکرد نظام را در ایجاد امنیت و ثبات و استقلال باور کرده‌ایم. اما خواستار اصلاح و بهبود اقتصاد و معیشت هستیم؛ خواستار وضعیت اشتغال بهتر، خواستار اصلاح خدمات بهداشتی، آموزشی، رفاهی، فرهنگی و اجتماعی هستیم.
آمدند تا بگویند؛ بعضی از گفته‌ها و شعارهای نامزدها برای اصلاح امور را باور کردیم و به انتظار می‌نشینیم تا روز موعود سر برسد.
آمدند تا بگویند اگر نمایندگان قبلی نتوانستند پیشتاز شوند بدین معنی است که رضایت اکثریت را نتوانستند در طول دوره نمایندگی حاصل نمایند.
آمدند تا بگویند پشتوانه عظیم انقلاب، رهبر و اسلام هستند.
آمدند تا بگویند چه می‌‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم.
بی‌شک این آمدن‌ها و بعضاً نیامدن‌ها می‌باید تحلیل و تفسیر شوند و به عنوان یک بانک اطلاعاتی در برنامه‌ریزی‌ها، خط مشی‌ها و حتی در ایراد سخنرانی‌ها خواست و اراده ما هم اعمال شود. اینکه چرا فلانی رأی آورد و دیگری رأی نیاورد، هر چند آدم خوبی بود و بدون مسأله.
آمدند تا بگویند رضایت نسبی چگونه حاصل می‌شود و رضایت کامل چگونه.
و اما بعد:
تا آنجا که اطلاع دارم تعداد قابل توجهی از نامزدها هزینه‌های گزافی در این راه صرف کردند؛ اما نتیجه نگرفتند و تعداد اندکی هزینه چندانی نکردند؛ اما چون نامشان در لیست خاصی بود رأی آوردند و اکثریت هم رأی نیاوردند که قاعدتاً به لحاظ محدودیت نمی‌باید رأی می‌آوردند، اما به گونه‌ای خود و هوادارانشان را محک زدند.
آنچه دیدم اگر بنویسم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
در این میان گزینه‌هایی است که یادآوری آن بی‌مناسبت نیست.
جوانی را دیدم که دسته‌های بروشور تبلیغاتی را بدون گشایش بند آن به داخل سطل می‌ریخت و غیاباً نارضایتی خود را نشان می‌داد هر چند دستمزد آن را گرفته بود.
پیرمردی را دیدم که یکی از عکس‌ها را روی چشم گذاشت و بوسید.
زن بچه‌داری که با بچه بغل پوستری را از روی زمین برداشت و با خود برد.
پیرمردی را دیدم که وقتی پس از انتظاری طولانی فرصت رأی دادن یافت شناسنامه‌اش را فراموش کرده بود و از عصبانیت حالش به هم خورد.
زنان و دخترانی را در صفوف فشرده دیدم که تاکنون ندیده بودم.
گویی اتفاقی جدید افتاده و خون تازه‌ای در رگ‌های مردم در جریان بود.
من این حضور فهم را به فال نیک می‌گیرم و فردای بهتری را انتظار می‌کشم.
امید که چنین شود.

Comments are closed.