روز جهانی بدون دخانیات کی و کجا؟
۷۰ ســالگی اش را روی تخت سی ســی یو بیمارســتان میگذرانــد، مردی بــا قامتی خمیده که ســختی های بســیاری را متحمل شده بود؛ مشــکل نفس میکشید و ســینه آزرده اش یارای دم و بازدم نداشــت، گرفتگی منفذهــای ریه، تنگــی عروق، عــدم تعــادل زانوها، بی اشتهایی و ناراحتیهای قلبی را در کارنامه هفتاد ساله خود داشت. احســاس کردم مطلبی محرمانــه دارد که میخواهد با من در میان بگذارد، اما در برابر پرســتار بیمارســتان و همراهانــی که بــه ملاقاتش آمده بودنــد جرأت بیان نداشت. ماندم تا فرصت مناســب پیدا شود. وقتی همه رفتند گفت: سیگار داری؟ با تعجب گفتم: تو که میدانی من اهل دود و دم نیســتم، این چه سؤالی است؟ گفت: راستش را بخواهی میل به سیگار دارم اگر میتوانی یک نخ سیگار برایم گیر بیار. گفتم: عجب آدمی هســتی، روی تخت سی سی یو، آن هم در بیمارستان، مگر دیوانه شده ای… حرفم تمام نشده گفت: میروم در دستشویی میکشم… از آن روز تا به امروز ده ســال گذشــته و او سالهاست روی در نقــاب خاک دارد. و من امــروز که خاطراتم را مرور میکردم به یاد آن شاعر دعوت شده ای افتادم که وقتی پایش را از پلکان هواپیما به زمین گذاشت، اولین حرفــش این بود که برویم در خانه فلان، دود و دمی به پا کنیم تا خود را بسازم وگرنه حالم بد است. او فکر میکرد منصور اوجی شاعر گرانقدر شیرازی، اهل دود و دم است. به او گفتم باور کن چای هم نمیخورد؛ چه رسد به سیگار یا مواد افیونی دیگر. باور نکرد و اصرار کرد که برویم آنجا. به آقای اوجی تلفن کردم و ماجرا را گفتــم. با عصبانیت و پرخاش به من گفت: او را در خانه من نیاور؛ تو که میدانی من با این حرفها بیگانه ام. آن روزها هم از پی هم گذشــتند و اینک سوژه ای شدند برای این یادداشت به مناسبت روز جهانی بدون دخانیات. و اما بعد. از آن روزی که کریســتف کلمب آمریکا را کشــف کرد و در کنــار بومیان آن ســرزمین دهان بــه روی چپق سرخپوســتان گشــود و تنباکو را با خود به اروپا آورد تا به امروز چه بسیار انسانهای سیگاری کوچک و بزرگ که نه فقط سرمایه های هنگفتی را دود کرده و هوا را به سموم نفس آلوده اند، بلکه جسم و جان خود را که هدیه خداوند اســت در معرض امراض مختلــف قرار داده اند و چه بســیار کسانی که در اثر ســرطان های مختلف و ضرر و زیانهای بسیار مرده اند و به افراد خانواده خود و همنشینان نیز آسیب رسانده اند. از آن گذشــته، سیگار کلید ورود به دخمه های اعتیاد به دیگر مواد مخدر و ســردابه های الکل بوده و هست که جز آثار زیبان بار مالی و جســمی حاصلــی به بار نیاورده و جالب تــر آنکه این موضوع را همــگان به ویژه افراد سیگاری میدانند و به مضرات آن واقفند اما هنوزا هنوز بر مصرف آن اصرار دارند. چرا؟ یکی میگوید: تفنن اســت. دیگــری میگوید: مرا آرام میکند. کســی دیگر آن را عــادت تلقی میکند؛ یکی برای پز دادن و ژســت گرفتن میکشد. کسانی هم آن را رفع خستگی میدانند، اما بر اساس تحقیقات پزشکی تمامی این اظهار نظرها یک توهم است و به زبانی دیگر باور بی ریشه برای فرار از واقعیتها و دل مشغولی هاست. یادم هســت مرد میانســالی را که مبتلا به تریاک بود نصیحــت کــردم که چرا به خــود و خانــواده ات ظلم میکنی؟ گفت: این عشــق من است، میخواهی عشقم را از من بگیری؟ اگر همگان از این مواد ســمی و مهلک دست بکشند، هزاران هزار میلیارد تومــان را میتوان در راه آبادانی و توســعه، یا در درمان و آموزش و یا در راه ایجاد اشتغال صرف کــرد؛ اما نه فقط این ســیگار اســت که چون اختاپوسی به روی جســم و جان آدمی افتاده بلکه مواد مخدر و افیونی که امروز به اشکال مختلف شیمیایی در دســترس عموم به انحای مختلف قرار گرفته، آثاری از جنایت، بیماری، گناهکاری و ناامنی را در جوامع مختلف به جای گذاشته و میگذارد. با این وصف چه میتوان کرد؟ و چگونه میتوان به این شعار جامه عمل پوشــاند که روز جهانی بدون دخانیات داشته باشیم، حتی برای یک روز یا یک ساعت. و در پایــان اگر تمامی شــاعران و نویســندگان و نیز هنرمنــدان که مبلغ آثار خــود و دیگرانند همانند جناب منصور اوجی لب به دخانیات نمیزدند، آثارشــان بیشتر در دلهــا جا باز میکرد و بــرای جامعه خود هم معلم میبودنــد و هم مرشــد چرا که به عمــل کار برآید به سخندانی نیســت از ویژگیهای پارسایی و نیکوسیرتی خودداری از تبعیت نفس اســت که متأسفانه بسیاری از بزرگان هم از آن محرومند چه رسد به افراد عادی.
محمد عسلی
- یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت – یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴