یادداشت
محمد عسلی
سعدی از نگاه دوم
در ادبیات فارسی کهن کمتر شاعری می توان یافت که جهان و انسان را در نگاه های متفاوت دیده باشد. سعدی را که استاد سخن گفته اند و چنین توصیف و تمجیدی به واقع حق اوست، نه فقط شاعری است که با نگاه های واقع بینانه انسان، حیوان، نبات و حتی جماد را توصیف کرده است، بلکه همانگونه که خود گفته است:
«در اقصای عالم بگشتم بسی
به سر بردم ایام با هر کسی…»
هم جهاندیده است و هم آدم دیده، دیده ای حکمت بین داشته و اندیشه ای متعالی که هم رابطه انسان را با پیرامون خود مطالعه کرده و هم اندیشه های والای انسانی را محک زده است.
به این شعر مانا و مفهوم آن توجه کنیم:
کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند
نه همه مستمعی فهم کند این اسرار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار…»
فهم سعدی از قرآن و معانی و مفاهیم آن به او کمک کرده تا بتواند از آیه شریفه: «یسبّح لله ما فی السموات و ما فی الارض» یعنی: [تسبیح می گویند خدا را آنچه در آسمان ها و زمین است] چنین شعر تعلیم دهنده ای را بسراید.
نگاه سعدی به اصلاح امور از قناعت گرفته تا تواضع و از دفاع از سرمایه داران تا مقابله با فقر و تکریم بیچارگان، حکایت نگاه چند سویه او به واقعیت زندگی است. به عنوان مثال وقتی می سراید:
«توانگران را وقف است و نذر و مهمانی
زکوه و فطره و اعتاق، هدی و قربانی
تو کی به نعمت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آن هم به صد پریشانی…»
بر این باور است که اگر سرمایه ای در کار نباشد و سرمایه داری یا توانگری نتواند هزینه کند، چه کسی به فقرا و بیچارگان کمک می کند؟
و یا وقتی از قناعت و مقابله با اسراف و تبذیر سخن می گوید، به واقع تمامی اخلاق حقیقی و هر آنچه انسان می باید دستورالعمل زندگی اش قرار دهد را بیان می کند.
به عنوان مثال وقتی می گوید: «… ای فرزند دخل آب روان است و عیش آسیای گردان، یعنی خرج فراوان کردن کسی را میسر باشد که دخل فراوان دارد…» مسأله اسراف را به خوبی نقد می کند.
و یا آنکه وقتی در بوستان تمثیلی از قطره و دریا می آورد و به زیبایی تفهیم می کند که تواضع بزرگی و سرافرازی به همراه دارد، حسن خلق و تواضع و فروتنی را در حد کمال به وصف می کشد.
«یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنان دریا بدید
به جایی که دریاست، من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤی شاهوار
بزرگی از آن یافت کاو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد…»
و اما بعد:
چندین سال است بزرگان علم و ادب و پژوهشگران و نقادان بسیار سخن های ظریف و نغز در باره سعدی و آثار وی به زبان می آورند و در این میان هزینه هایی چند برای برگزاری یادروز سعدی صرف می شود.
باید تحقیق کرد و پرسید نتایج این مراسم که بیشتر ویژه خواص است و آثار آن در افکار عمومی و رفتار و روابط اجتماعی مردم کمتر تأثیر دارد، چه نیاز به این روش تکراری است؟
آیا بهتر نیست از طریق رسانه های جمعی اعم از رسانه های مکتوب، دیداری و شنیداری و یا از طریق تابلوهای عریض و طویلی که در چهارراه ها گوشی های همراه یا پفک را تبلیغ می-کنند، اخلاق سعدی و روش زندگی و فهم او را به تصویر بکشیم و مردم را با گفتار و اندیشه-های او بیشتر آشنا کنیم تا شاهد بسیاری از بدآموزی ها و ناهنجاری های اجتماعی نباشیم؟
البته این سخن بدین معنی نیست که از این مراسم خیری و فهمی نصیب جامعه نمی شود، اما فراگیر نیست.
یادم هست وقتی من کودکی ۹، ده ساله بودم وقتی پشت شیشه ها و یا ویترین بعضی مغازه ها مانند بقالی، نانوایی و یا حتی خیاطی می ایستادم اشعاری اخلاقی از سعدی نقل شده بود که در اذهان بچه ها هم می ماند. به عنوان مثال:
راستی کن که راستان رستند
در جهان راستای قوی دستند
و یا
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
و از این قبیل که ذکر تمامی آن موجب اطاله کلام می شود و در این کوتاه نوشتار نمی-گنجد.
خوشبختانه گنجینه های ادبی برگرفته از قرآن، سنت، فرهنگ و آداب و رسوم گذشتگان بسیار داریم که حتی در زندگی و اخلاق مردم آپارتمان نشین هم تأثیر می گذارد و در حافظه آنها می ماند.
به قول سعدی:
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
والسلام
- یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۵ اردیبهشت ۹۵