یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
دلمویه های دوست لحظات تنهایی
دانستن، بدیهی ترین نیاز انسان برای زندگی کم هزینه و پربار است و مطالعه کردن شاخص ترین راه دانش افزایی است. این که ما برای مطالعه چه تعاریفی قایل باشیم و دایره شمولیت آن را به چه اموری گسترش دهیم ممکن است روی داوری ما پیرامون افت شاخص های رواج مطالعه در جامعه تأثیرگذار باشد. در اینجا ناگزیر به موردی می پردازیم که در پیوند با کتاب و کتابخوانی است. اگر چه بهره گیری از سخنان اهل فضل، گشت و گذار، ارزیابی تجربیات و تبادل اطلاعات از طریق سرکشی به رسانه های مجازی نیز می توانند مصداق مطالعه باشند.
شاید یکی از دلایل حساسیت صاحب نظران روی شاخص های کمی کتابخوانی در ایران ناشی از نگاه استاندارد به این نوع از مطالعه باشد. هرچند برخی اصرار دارند، اعمال سانسور و لحاظ انواع محدودیت ها در تالیف و نشر کتاب خصوصا در حوزه ی علوم انسانی را دلیلی برای روایی مراجعه به سایت های مجازی بدانند ولی باید اذعان داشت که رویکرد به رسانه های مجازی صرفاً در پیوند با تنگناهای رایج در عرصه نشر و چاپ قابل توجیه نیست بلکه روزآمدی و حس کنجکاوی و وجود امکان هم افزایی و تبادل نظر در سایت های مجازی را نیز باید به انگیزه های مراجعه کنندگان به سایت های مجازی افزود.
به هر تقدیر ما در این یادداشت کتابخوانی را در تیررس نگاه خود قرار داده ایم و ناگزیر به تنگناهایی خواهیم پرداخت که در مسیر حرکت کتابخوان ها، نویسندگان، ناشران و عرضه کنندگان کتاب قرار دارد.
ناگفته پیداست که برای یک جامعه در حال توسعه که مرحله ی گذار فرهنگی را پیش رو دارد و باید به سلامت از آن عبور کند، رواج مطالعه و تلاش برای تسهیل آن از لوازم حرکت در این راستا به شمار می آید و بالطبع انتظار می رود که وظیفه ی کلیدی دولت و نهادهای فرهنگی و تشکل های مردم نهادی که با هدف حاکمیت بخشیدن به فضای داناسالاری فعالیت می کنند، معطوف به فراگیری مطالعه در بین آحاد مردم باشد.
مدتی است که چالشی در پیوند با بایدها و نبایدهای عرصه ی نشر و مطالعه دامنگیر محافل و حوزه های فرهنگی شده و قوانین مصوب در این خصوص نیز به لحاظ گرفتار شدن در گرداب نگاه های سلیقه ای که با آمد و شد دولت ها دچار تغییر و دگرگونی می شود، کارآیی لازم را ندارد و این جامه ی هزار وصله در کشاکش اختلاف نظرها و رفوهای اعمال شده به اندازه ای سنگین و بدقواره گردیده که برازنده قامت جامعه جوان ما نیست!
نتیجه ی این گونه منازعات، عدم دستیابی به تعریفی است که مؤلفه های درگیر با چاپ و نشر کتاب باید پیرامون آن اتفاق نظر داشته باشند. چند سالی است که بحث چند و چون استقلال نویسندگان فعال در حوزه ی علوم انسانی نیز به این سلسله مباحث افزون گردیده و به استثنای کسانی که با شیوه های عبور از تنگناهایی از این دست کنار آمده اند، سایرین کماکان به چانه زنی مشغولند و به برخی تغییرات سیاسی که با وعده ی گشایش های فرهنگی همراه است دل بسته اند. معلوم نیست با توجه به این که تأثیرپذیری نویسندگان از یکدیگر در حوزه علوم انسانی امری اجتناب ناپذیر است ، چه تمهیداتی می تواند تضمین کننده برخی مرزبندی ها در این حوزه باشد. بی گمان هر جا که نتوان با معیارهای کمی به ارزیابی پرداخت ، سلیقه پادرمیانی خواهد کرد و سلیقه نیز در هر شرایطی با سواد و رویکردهای سیال سیاسی پیوندی ناگسستنی دارد و منجر به برخوردهای فله ای با آثاری می شود که بعضا اگر در یک بازه ی زمانی خاص منتشر نشوند به دلیل فاصله ای که از زمانه می گیرند تاثیر کمتری از خود بر جای می گذارند. چه بسا یک نویسنده اثری را برای مطالعه شدن در آینده ای نزدیک نوشته باشد ، وقتی چنین اثری سال ها در نوبت مجوز و انتشار می ماند و در مواردی حتی پس از نشر نیز پشت سد توزیع گرده عوض می کند، اثرگذار نخواهد بود. اثر هنری خصوصاً مکتوبات مانند یک موجود انسانی هستند که فرزند زمانه ی خویش به حساب می آیند و ممانعت از انتشار آنها حکم سقط جنین را دارد که فرصت زندگی را از یک اثر می گیرد!
این ها همه از عوامل تأثیرگذار بر رواج و کسادی کتابخوانی است.
یکی دیگر از مسائلی که روی کاهش آمار کتابخوان ها تاثیرگذار است، اشتغال بیش از حد افرادی است که قبلاً به طبقه ی کتابخوان تعلق داشته اند. معلمان و کارمندان در این فهرست قرار می گیرند. معلمان و کارمندان در گذشته جزو طبقه ی متوسط و تقریبا برخوردار محسوب می شدند و نسبت به زمانه ی کنونی فرصت بیشتری برای مطالعه داشتند، اما اکنون اگر اضافه کاری نکنند و شغل دومی نداشته باشند به فهرست زیر خط فقری ها می پیوندند. لذا ترجیح می دهند که به جای مطالعه و دانش افزایی به اضافه کاری که جز خستگی دستاوردی ندارد روی بیاورند. چنین افرادی وقتی هم به خانه می آیند ناگزیر باید به امور خانوادگی رسیدگی کنند و نتیجه ی چنین رویکردی نیز فاصله گرفتن روزافزون از کتاب و مطالعه است.
به جرأت می توان گفت که کاهش آمار کتابخوان ها، جامعه را به سمت خشونت می کشاند همه کم و بیش می دانند که افراد اهل مطالعه اغلب رقیق القلب و اهل مدارا و منطق هستند و اگر احساس می کنیم که خشونت در جامعه رواج پیدا کرده و شنیدن اخبار مشمئز کننده از اینجا و آنجا به امری بدیهی و طبیعی تبدیل گردیده به این معضل بازمی گردد که تن سپردن به اضافه کاری برای رهایی از چنگال فقر و ناداری افراد را عصبی می کند و جامعه را به سمت خشونت می کشاند.
بر اساس آمار حتی برخی از غذاهای اصلی نیز به دلیل کاهش قدرت خرید از سبد غذایی مردم حذف گردیده چه رسد به کتاب که با قیمت های سرسام آوری که پیدا کرده فرسنگ ها از تیررس نگاه مردم دور شده است.
به هر تقدیر چند روزی بیشتر به برگزاری نمایشگاه کتاب باقی نمانده و در این فرصت که قصه ی پر غصه ی کتاب نقل محافل است باید از دلمویه های این دوست لحظات تنهایی سخن گفت هر چند اندک و گذرا.
- چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۸ اردیبهشت ۹۵