• print
یادداشت “محمد عسلی” ۲۶ اردیبهشت ۹۵

یادداشت
محمد عسلی
آنچه به حیلت توان کرد به قوت ممکن نباشد
بسیاری از کتب ادبی و نوشته‏های بزرگان دانش عهد قدیم دارای نکاتی ظریف و بدایعی لطیف از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و ادب است که متأسفانه مدتی است دانشجویان و طلاب ما از آن مهجور افتاده‏اند و در این میان گرفتار انقطاع فرهنگی شده‏ایم و سیاست‏گذاران ما اگر چه به دانش روز مجهزند، اما از حیله و مکر داعش نباید غافل بمانند.
و اما بعد:
دیروز پس از چندی به فراخور حال در کتاب کلیله و دمنه غور می‏کردم. شیرینی حکایات چنانم دل‏مشغول داشت که زمان از دست رفت، وقتی به خود آمدم وقت نوشتن داشت سپری می‏شد. با خود گفتم: همان بهتر که مطلبی از آنچه یافتم با خوانندگان در میان نهم که بسیاری از حکایات هر چند در بیان و نگارش سخت می‏آیند؛ اما درک و فهم معانی با حوادث و رویدادهای کنونی الفتی دارند و بی‏مناسبت نیستند .
نخست این حکایت را آوردم تا مناسبت آن را در خاتمه یادآور شوم.
و اما بعدتر:
«آورده‏اند که ماهی‏خواری بر لب آبی وطن ساخته بود و به قدر حاجت ماهی می‏گرفت چنانکه روزگاری [در فراوانی و نعمت می‏گذرانید] چون ضعف پیری بدو راه یافت از شکار باز ماند. با خود گفت: دریغا عمر که [تند و سریع رفت] و از وی جز تجربت و ممارست، عِوضی به دست نیامد که در وقت پیری [مددکار و یاری دهنده‏ای] یا دست‏گیری تواند بود. بنای کار خود، چون از قوت بازمانده‏ام، بر حیلت باید نهاد و اسباب قوت [وسیله تهیه غذا] که معیشت است از این وجه باید ساخت. پس چون اندوهناکی بر کنار آب بنشست. پنج پایک از دور او را بدید، پیشتر آمد و گفت: ترا غمناک می‏بینم. گفت: چگونه غمناک نباشم که مادت معیشت [مایه زندگی] من آن بود که هر روز یگان دوگان ماهی می‏گرفتمی و بدان روزگارانه کرانه می‏کرد [بدان روزگار می‏گذراندم] و مرا بدان سد رمقی حاصل می‏بود و در ماهی نقصان بیشتر نمی‏افتاد و امروز دو صیاد از اینجا می‏گذشتند و با یکدیگر می‏گفتند که در این آبگیر ماهی بسیار است. تدبیر ایشان بباید کرد، یکی از ایشان گفت: «فلان جای بیشتر است؛ چون از ایشان بپردازیم روی بدینها آریم» و اگر حال بر این جمله باشد مرا دل از جان بر باید داشت و بر رنج گرسنگی بلکه بر تلخی مرگ دل بنهاد. پنج پایک برفت و ماهیان را خبر کرد و جمله نزدیک او آمدند و او را گفتند: [المستشار مؤتمن] و ما با تو مشورت می‏کنیم و خردمند در مشورت اگر چه از او دشمن چیزی پرسد شرط نصحیت فرو نگذارد. خاصه در کاری که نفع آن بدو باز گردد و [ادامه عمر تو به ادامه نسل ما] بستگی دارد. در کار ما چه راه صواب بینی؟
ماهی‏خوار گفت: در مقابل صیاد نمی‏توان مقاومت کرد و من در آن اشارتی نتوانم کرد. لکن در این نزدیکی آبگیری می‏شناسم که آبی زلال و باصفا دارد چنانکه دانه ریگ از قعر آن بتوان شمرد و تخم ماهی از بالای آن بتوان دید. اگر بدان تحویل توانید کرد در امن و راحت و آرامش خواهید بود. ماهیان گفتند: نیکو رأیی است، لیکن نقل بدون یاری و پشتیبانی تو ممکن نیست. ماهی‏خوار گفت: دریغ ندارم، اما مدت می‏طلبد و لحظه به لحظه صیادان بیایند و زمان از دست برود. ماهیان بسیار گریه و زاری کردند و منت‏ها تحمل کردند تا آنکه ماهی‏خوار هر روز چند ماهی با خود می‏برد و بر بالایی که در آن حوالی بود آنها را می‏خورد. لیکن ماهیان نادانسته از عاقبت کار برای رفتن از یکدیگر سبقت می‏گرفتند و ماهی‏خوار با چشم عبرت بر سرنوشت آنها می‏نگریست و با خود می‏گفت: هر کس به چرب زبانی دشمن فریفته شود و بر فرومایگی و بدگوهری وی اعتماد کند سزای او این است.
روزها بدین منوال گذشت تا نوبت به پنج پایک رسید. ماهی‏خوار او را بر پشت گرفت و روی بدان بالا نهاد که خوابگاه ماهیان بود. پنج پایک از آن استخوان ماهی‏ها را دید که بسیار خورده شده‏اند. دانست که حال چیست. اندیشید که چون جان خود را بر خطر می‏بیند باید تدبیری بیاندیشد تا خلاصی یابد. با خود گفت: اگر کوشش فرو گذارد در خون خویش سعی کرده باشد. که اگر بر دشمن چیره شود جوانمردی و شهامت او فراموش نشود و اگر در این راه به شهادت رسد ثواب مجاهدت از آن اوست. پس خود را بر گردن ماهی‏خوار افکند و حلق او را محکم بفشرد، چنانکه بیهوش بر زمین افتاد و بمرد.
پنج پایک به سوی ماهیان بازگشت و به یاران تسلیت گفت که همه ماهیان بمردند اما شما نجات یافتید و عمری تازه یافتید.
این حکایت برای ما آموزنده است که در مسایل کشوری و حفظ امنیت هر چند توان نظامی و قوت دفاع لازم است، اما تدبیر و حیلت در برابر مکر و سیاست دشمن یک اصل است که اگر بموقع به کار آید، کار صدها شکر کند.
در قضایای اخیر و توجه به عملکرد گذشته آمریکا، ما را به یاد مرغ ماهی‏خوار می‏اندازد که چگونه درصدد تضعیف و نابودی ماست و ما باید قبل از آنکه خورده شویم به فکر چاره باشیم تا به سرنوشت لیبی، عراق، افغانستان، سوریه و امثالهم دچار نشویم.
زیرا به قول کلیله: «آنچه به حیلت توان کرد به قوت ممکن نباشد.»
والسلام

Comments are closed.