یادداشت
محمد عسلی
آنچه به حیلت توان کرد به قوت ممکن نباشد
بسیاری از کتب ادبی و نوشتههای بزرگان دانش عهد قدیم دارای نکاتی ظریف و بدایعی لطیف از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و ادب است که متأسفانه مدتی است دانشجویان و طلاب ما از آن مهجور افتادهاند و در این میان گرفتار انقطاع فرهنگی شدهایم و سیاستگذاران ما اگر چه به دانش روز مجهزند، اما از حیله و مکر داعش نباید غافل بمانند.
و اما بعد:
دیروز پس از چندی به فراخور حال در کتاب کلیله و دمنه غور میکردم. شیرینی حکایات چنانم دلمشغول داشت که زمان از دست رفت، وقتی به خود آمدم وقت نوشتن داشت سپری میشد. با خود گفتم: همان بهتر که مطلبی از آنچه یافتم با خوانندگان در میان نهم که بسیاری از حکایات هر چند در بیان و نگارش سخت میآیند؛ اما درک و فهم معانی با حوادث و رویدادهای کنونی الفتی دارند و بیمناسبت نیستند .
نخست این حکایت را آوردم تا مناسبت آن را در خاتمه یادآور شوم.
و اما بعدتر:
«آوردهاند که ماهیخواری بر لب آبی وطن ساخته بود و به قدر حاجت ماهی میگرفت چنانکه روزگاری [در فراوانی و نعمت میگذرانید] چون ضعف پیری بدو راه یافت از شکار باز ماند. با خود گفت: دریغا عمر که [تند و سریع رفت] و از وی جز تجربت و ممارست، عِوضی به دست نیامد که در وقت پیری [مددکار و یاری دهندهای] یا دستگیری تواند بود. بنای کار خود، چون از قوت بازماندهام، بر حیلت باید نهاد و اسباب قوت [وسیله تهیه غذا] که معیشت است از این وجه باید ساخت. پس چون اندوهناکی بر کنار آب بنشست. پنج پایک از دور او را بدید، پیشتر آمد و گفت: ترا غمناک میبینم. گفت: چگونه غمناک نباشم که مادت معیشت [مایه زندگی] من آن بود که هر روز یگان دوگان ماهی میگرفتمی و بدان روزگارانه کرانه میکرد [بدان روزگار میگذراندم] و مرا بدان سد رمقی حاصل میبود و در ماهی نقصان بیشتر نمیافتاد و امروز دو صیاد از اینجا میگذشتند و با یکدیگر میگفتند که در این آبگیر ماهی بسیار است. تدبیر ایشان بباید کرد، یکی از ایشان گفت: «فلان جای بیشتر است؛ چون از ایشان بپردازیم روی بدینها آریم» و اگر حال بر این جمله باشد مرا دل از جان بر باید داشت و بر رنج گرسنگی بلکه بر تلخی مرگ دل بنهاد. پنج پایک برفت و ماهیان را خبر کرد و جمله نزدیک او آمدند و او را گفتند: [المستشار مؤتمن] و ما با تو مشورت میکنیم و خردمند در مشورت اگر چه از او دشمن چیزی پرسد شرط نصحیت فرو نگذارد. خاصه در کاری که نفع آن بدو باز گردد و [ادامه عمر تو به ادامه نسل ما] بستگی دارد. در کار ما چه راه صواب بینی؟
ماهیخوار گفت: در مقابل صیاد نمیتوان مقاومت کرد و من در آن اشارتی نتوانم کرد. لکن در این نزدیکی آبگیری میشناسم که آبی زلال و باصفا دارد چنانکه دانه ریگ از قعر آن بتوان شمرد و تخم ماهی از بالای آن بتوان دید. اگر بدان تحویل توانید کرد در امن و راحت و آرامش خواهید بود. ماهیان گفتند: نیکو رأیی است، لیکن نقل بدون یاری و پشتیبانی تو ممکن نیست. ماهیخوار گفت: دریغ ندارم، اما مدت میطلبد و لحظه به لحظه صیادان بیایند و زمان از دست برود. ماهیان بسیار گریه و زاری کردند و منتها تحمل کردند تا آنکه ماهیخوار هر روز چند ماهی با خود میبرد و بر بالایی که در آن حوالی بود آنها را میخورد. لیکن ماهیان نادانسته از عاقبت کار برای رفتن از یکدیگر سبقت میگرفتند و ماهیخوار با چشم عبرت بر سرنوشت آنها مینگریست و با خود میگفت: هر کس به چرب زبانی دشمن فریفته شود و بر فرومایگی و بدگوهری وی اعتماد کند سزای او این است.
روزها بدین منوال گذشت تا نوبت به پنج پایک رسید. ماهیخوار او را بر پشت گرفت و روی بدان بالا نهاد که خوابگاه ماهیان بود. پنج پایک از آن استخوان ماهیها را دید که بسیار خورده شدهاند. دانست که حال چیست. اندیشید که چون جان خود را بر خطر میبیند باید تدبیری بیاندیشد تا خلاصی یابد. با خود گفت: اگر کوشش فرو گذارد در خون خویش سعی کرده باشد. که اگر بر دشمن چیره شود جوانمردی و شهامت او فراموش نشود و اگر در این راه به شهادت رسد ثواب مجاهدت از آن اوست. پس خود را بر گردن ماهیخوار افکند و حلق او را محکم بفشرد، چنانکه بیهوش بر زمین افتاد و بمرد.
پنج پایک به سوی ماهیان بازگشت و به یاران تسلیت گفت که همه ماهیان بمردند اما شما نجات یافتید و عمری تازه یافتید.
این حکایت برای ما آموزنده است که در مسایل کشوری و حفظ امنیت هر چند توان نظامی و قوت دفاع لازم است، اما تدبیر و حیلت در برابر مکر و سیاست دشمن یک اصل است که اگر بموقع به کار آید، کار صدها شکر کند.
در قضایای اخیر و توجه به عملکرد گذشته آمریکا، ما را به یاد مرغ ماهیخوار میاندازد که چگونه درصدد تضعیف و نابودی ماست و ما باید قبل از آنکه خورده شویم به فکر چاره باشیم تا به سرنوشت لیبی، عراق، افغانستان، سوریه و امثالهم دچار نشویم.
زیرا به قول کلیله: «آنچه به حیلت توان کرد به قوت ممکن نباشد.»
والسلام
- یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۲۶ اردیبهشت ۹۵