یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
اندر حکایت نیشابور
قبض و بسط هایی که ظرف چند دهه ی گذشته پیرامون روایی و ناروایی برخی از رشته ها و آثار هنری و رویکردهای فرهنگی صورت گرفته به هیچ روی پیوندی با روند تکاملی ظرفیت های اجتماعی و ذائقه ی عمومی نداشته بلکه از مبنا قرار گرفتن معیارهای سلیقه ای افرادی غیرمتخصص و محافظه کار حکایت دارد که حاضر نیستند با شکافتن پیله ای که در یک بازه زمانی بلند مدت اطراف خود تنیده اند پنجره ای به بیرون بگشایند و با درک مزایای بهره مندی از تمامی هنرها در رویکردهای معنوی، به افزایش کیفیت خروجی بسیاری از برنامه های پرهزینه یاری رسانند.
ناگفته پیداست که وقتی صاحبان و مدافعان نگرشی خاص صدها سال دوری از اداره امور را تجربه کرده باشند، پس از قرار گرفتن در چنین موقعیتی، ناگزیر وقتی برای تعیین جایگاه انواع پدیده های اجتماعی دست به کار تدوین قاعده و قانون می شوند، ذهن و زبان آنها بیش از هر چیز معطوف به اموری می شود که به زعم خودشان مورد غفلت قرار گرفته و به حاشیه رانده شده است و در نقطه ی مقابل، کم نگری به برخی امور را در پیش می گیرند. متأسفانه پس از انقلاب برخی با این توهم دست و پنجه نرم می کردند که بالا بودن میزان سوء استفاده از برخی هنرها ریشه در ماهیت آنها دارد به همین دلیل موضع انکار و تنگ نظری را در برخورد با چنین هنرهایی در پیش گرفتند در حالی که مساعد بودن زمینه ی سوء استفاده از برخی هنرها ریشه در جایگاه آنها در ذهن و زبان مردم دارد. چنین رویکردی به ایجاد خلأهایی انجامید که اداره جامعه را با مشکل مواجه کرد. کاستی هایی از این دست زمانی بیشتر به چشم آمد که سلیقه و سطح برخورداری های محدود علمی افراد نقش برجسته ای در تعیین شاخص های روایی و ناروایی برخی هنرها داشت .با نهایت تاسف باید اذعان داشت که کم نگری نسبت به برخی از شاخه های هنری از چنین فرمولی تبعیت کرده به طوری که پس از گذشت نزدیک به ۴ دهه از انقلاب هنوز هم برای زدن مهر تأیید بر محتوای برخی آثار هنری تولید شده باید به سلیقه ها مراجعه کرد نه معیارها و شاخص های مبتنی بر نگاه های نهادینه شده و جاافتاده، تأسف بارتر این که گاه مشاهده می کنیم که چنین روندی در دراز مدت به شکل گیری باندهای مافیایی انجامیده که دیگر جایی برای معنویت باقی نمی گذارد! مسئله ی غامض دیگر این که شدت و غلظت چنین رویکردهایی در مناطق مختلف کشور یکسان نیست و عده ای برای گسترده تر کردن میدان جولان خود از دستاویزهایی که سر در آبشخور برخی عناوین دارد بهره می گیرند!
جای تردید نیست که تقسیمات کشوری که به تعیین مرزهای استانی و شهرستانی می انجامد در واقع به منزله ی تمهیدی در راستای تقسیم وظایف، ایجاد انگیزه و رقابت و نهایتاً اداره هر چه بهتر و روانتر امور است و هرگز به این معنا نیست که هر ایالت و استان و شهرستانی به عنوان حوزه ی اعمال سلیقه ی افراد ذی نفوذ بومی به رسمیت شناخته شده است و آنها این حق را دارند که با نادیده انگاشتن مصوبه های قانونی که با نگاه کارشناسانه مرکزنشینان نیز همراه بوده حقوق فردی و اجتماعی طیف هایی از مردم را نادیده بگیرند.
ماجرای لغو کنسرت در نیشابور مشتی از این خروار است که بر هیچ محمل قانونی سوار نیست. مگر می شود اجرای یک کنسرت در تهران مانع شرعی نداشته باشد اما در نیشابور چنین مانعی برای آن بتراشند؟ آیا عناوین و پیشینه ی تاریخی شهرها می تواند روی شدت و ضعف موانع شرعی تأثیرگذار باشد. اشخاصی که در نیشابور برای اجرای یک کنسرت قانونی و مجوزدار ایجاد مانع کرده اند از رواج ربا که هیچ مجوز شرعی هم برای آن وجود ندارد خبر نداشته اند ؟ آیا چنین افرادی هیچ راه دیگری برای اعلام موجودیت و به رخ کشیدن نفوذ خود در یک منطقه و شهر سراغ ندارند که با راه انداختن چنین بلوای خبری برای رسانه های معاند خوراک تبلیغاتی تدارک می بینند!
ما اگر روی برخی از ماجراهای مشابه مروری تاریخی داشته باشیم بیشتر به بی تأثیری چنین رفتارهایی که به معنویت گریزی در جوانان می انجامد پی خواهیم برد. اگر چنین اقداماتی اثرگذار و مفید و منطقی بود شاهد چند ده برابر شدن آموزشگاه های موسیقی در کشور نسبت به پیش از انقلاب نبودیم. چرا باید به جای تمرکز برنامه ها و اقدامات و توصیه ها روی محتوای آثار هنری، این همه به شکل ها و قالب ها توجه می کنیم و خیال می کنیم که با حذف تصویر یک ساز در صدا و سیما توانسته ایم حرف خود را به کرسی بنشانیم در حالی که با حذف موسیقی حتی برای یک روز هم نمی توانیم صدا و سیما را اداره کنیم؟!
وقتی یک شهر عنوان دار می شود و چنین عنوانی معطوف به معیارهای معنوی است، طبیعتا به دنبال آن، علاقه مندان به چنین عنوانی باید به دنبال افزایش مصادیق باورمندی به ارزش های انسانی و معنوی در مناسبات اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی باشند که شاخص ترین معیار آن عدالت و شایسته سالاری و مهرورزی و انصاف و پای بندی به قانون و رفاه در سایه ی همزیستی و صفا و صمیمیت است وگرنه ایجاد مانع برای اجرای یک برنامه ی هنری که مجوز قانونی و به تبع آن شرعی هم دارد معیار سرآمدی یک شهرستان نسبت به شهرستانهای دیگر نیست و افتخاری هم به حساب نمی آید، ولی اگر یک روز باخبر شدیم که در نیشابور دیگر فقیری وجود ندارد و ربا هم از رواج افتاده و نظم و بهداشت و تندرستی و شادی و رفاه در این شهر جلوه گری می کند آن وقت می توان گفت که نگهبانان مرزهای معنوی و متولیان امور دینی کار خود را به درستی انجام داده اند و اتفاقی درخور نام و عنوان شهر نیشابور افتاده و جهشی صورت گرفته است!
ما باید به دنبال شهری بدون فقر و دود و طلاق و خودکشی و ربا و بی انصافی و گران فروشی و بی عدالتی باشیم نه شهری بدون موسیقی و هنرهایی که می توانند دست ما را گرفته و پله پله تا مکاشفه های معنوی ببرند و پنجره هایی از دنیای زیبایی ها به روی ما بگشایند.
- چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۹ اردیبهشت ۹۵