• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ خرداد ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
نگاهی به یک الگوی ساده
فعالیت اقتصادی سالم به گونه ای که مواد اولیه و ابزار کار‏، تولید متناسب با نیاز جامعه‏، محصول کار‏، کیفیت کالای تولیدی و نحوه ی عرضه ی کالا و قیمت گذاری تابع قانون باشد و هیچ یک از کانون های فعالیت‏، تولید و فرآوری و توزیع در جهت خنثی کردن نیروهای یکدیگر عمل نکنند از ویژگی های اقتصاد مقاومتی است‏.
در چرخه ی اقتصاد مقاومتی هر یک از مولفه ها ضمن این که در جایگاه خود قرار دارد‏، با سایر مؤلفه ها نیز در پیوند و تکمیل کننده ی آنها نیز هست‏. برای نمونه با نگاهی گذرا به یک الگوی ساده اقتصاد عشایری در می یابیم که طوایف کوچ رو چگونه با وجود مشقات فراوان توانسته اند صدها سال موجودیت و هویت خود را حفظ کنند‏.
در اقتصاد طوایف کوچ رو‏، دامپروری محور اصلی فعالیت است و سایر فعالیت ها بر مبنای آن دنبال می شود‏. بنابر این حتی زمان کوچ و مکان آن نیز در پیوند با تغذیه دام ها تعیین می شود‏. بخشی از کار کشاورزی عشایر نیز به نیاز دام ها مربوط می شود‏. استفاده از شیر‏، گوشت‏، پوست و پشم و روده گوسفندان چرخه های فرعی دیگر را به حرکت درمی آورد و در تولید غذا‏، پوشاک‏، مسکن وصنایع دستی کاربرد دارد‏. حتی استخوان گوسفندان نیز به سگ های گله داده می شود و چیزی برای دور ریختن وجود ندارد‏. فضولات گوسفندان و دام ها نیز به عنوان مکمل غذایی و کود در کشاورزی و همچنین برای تهیه سوخت مورد استفاده قرار می گیرد و این گونه نیست که هر ایل و طایفه روزانه چند صد کیلو زباله و پسماند تولید کنند و از چرخه مصرف و تبدیل و فرآوری خارج سازند‏.
در اقتصاد عشایری همه ی افراد حتی کودکان نابالغ نیز فراخور توان جسمی به گردش کارها کمک می کنند و عضو مصرف کننده بیکار به آن صورت نداریم‏. حتی اگر زن یا مردی به هر دلیل توان راه رفتن نداشته باشد یا دچار معلولیت باشد به نخ ریسی و کارهای ساده تر می پردازد‏.
تعلق به ایل و عضوی از جمعیت ایل بودن در زندگی عشایری تنها با مراجعه به شناسنامه ی افراد مشخص نمی شود بلکه میزان نقش هر فرد در پیشبرد کارها تعیین کننده جایگاه او در ایل است‏.
عشایر دربرآورده کردن بخشی از نیازهایی که خود قادر به تولید آن نیستند نیز به مازاد تولید و صنایع دستی خود تکیه دارند از این رو هرگز با پدیده ای که ناشی از افزونی واردات نسبت به صادارت باشد که موجب بدهکاری آنها و کاستن و فروختن سرمایه است مواجه نمی شوند‏. بدین ترتیب عشایر به جز در مواردی که با قحطی‏، سیل و بلاهای طبیعی و جنگ مواجه می شوند به راحتی می توانند تضمین کننده ی حرکت چرخه ی اقتصاد خود باشند‏. اصولاً یکی از دلایل بروز رشادت و شهامت و دلیری از سوی عشایر برای دفاع از خاک و حریم زندگی به پیوند محکمی که آنها با زمین و خاک به عنوان یکی از سرمایه های اصلی زندگی دارند برمی گردد‏.
هم اکنون با وجود این که ضربات مهلکی بر پیکر ساختار زندگی عشیره ای وارد شده و تغییر سبک زندگی آثار خود را بر ساز و کارها و مناسبات ایلی و طایفه ای برجای گذاشته هنوز هم نمی توان سهم عشایر در تولید گوشت و غلات مورد نیاز شهرنشینان را نادیده گرفت‏. این که دولت ها باید درشرایط خشکسالی و قحطی و ناامنی و همچنین سیل و بلاهای طبیعی بیش از همه به عشایر توجه داشته باشند نیز به نقش آنها در تأمین نیازهای اولیه شهرنشینان بازمی گردد‏.
از یک منظر دیگر نهادینه شدن تلاش در جامعه ی عشایری تضمین کننده ی تندرستی و طول عمر مفید آنهاست که در واقع از هدرروی سرمایه ها به عنوان هزینه ی درمان و همچنین بیکاری ناشی از بیماری و از سویی دیگر شیوع افسردگی به دنبال افزایش مرگ و میر جلوگیری می کند‏.
تجربه ثابت کرده است که عشایر در طول تاریخ بهترین نگهبانان طبیعت‏، حیات وحش‏، مراتع و جنگل ها بوده اند چرا که نگاه آنها به محیط پیرامونشان همواره نگاهی آمیخته به نیاز مستمر و احترام بوده و زندگی خود را در تداوم حیات طبیعت جستجو کرده اند‏.
حراست از منابع آبی نیز به عنوان بخشی از فرهنگ عشایری برای همگان شناخته شده است که با کوچ مفهوم و معنا پیدا می کند و در انتخاب نحوه ی کشت اعم از دیمی و آبی یا نوع کشت تداوم می یابد‏. ضمن این که کوچ روی و چرای جا به جای گوسفندان با هدف بهره برداری متناسب و متعادل از منابع طبیعی نیز با فرهنگ عشایری عجین شده است‏.
بنابر این وقتی الزامات اقتصاد مقاومتی را در نظر می گیریم و اقتصاد عشایری را نیز مورد توجه قرار می دهیم درمی یابیم که برای تبیین و درک اقتصاد مقاومتی نیازمند جستجو در منابع خارجی نیستیم هرچند با تغییر الگوهای اقتصادی و تحولاتی که در سبک زندگی رخ داده بی نیاز از تجربه ی دیگران نخواهیم بود اما برای این که باورکنیم می توانیم اقتصادی مقاوم و متکی برکار و تلاش داشته باشیم کافی است اقتصاد عشایری را از نظر بگذرانیم‏.
مگر شهرت جهانی فرش ایرانی و بسیاری از صنایع دستی دیگر مرهون اقتصاد عشایری نیست و مگر نه این است که با توقف اقتصاد عشایری نیاز ما به واردات بیش از پیش کالاهای استراتژیک چندین برابر می شود؟ بنابراین ما نیازمند این هستیم که بر روند مهاجرت به شهرها نگاهی محققانه داشته باشیم‏. زمانی نسبت روستانشینی به شهرنشینی در کشور۶۰ به ۴۰ بود و اکنون واژگونه شده و معنای آن این است که به همین نسبت از تولید مبتنی بر اقتصاد مقاومتی فاصله گرفته ایم و زنان روستایی که قبلاً دوشادوش مردان کار و فعالیت اقتصادی می کردند اکنون به مصرف کننده تبدیل شده اند‏. بسیاری از خانواده ها دشت های سرسبز و زیبا را رها کرده اند و در آپارتمان های چند ده متری سکنی گزیده اند‏، کودکان و جوانانشان نیز به خیل بیکاران پیوسته اند و با نهایت تأسف باید گفت که شهرنشینی روستائیان در ایران به موازات افزایش کارخانجات و تولیدات صنعتی صورت نگرفته و به افزایش سرانه تولید و بالارفتن سود ناخالص ملی نیانجامیده بلکه تنها به تورم جمعیت و شلوغ شدن شهرها و ترافیک و آلودگی و کارهای کاذب و قاچاق و اعتیاد و انواع بزهکاری ها دامن زده است تا آنجا که گاهی به این نتیجه می رسیم که ای کاش به روستا برگردیم!

Comments are closed.