• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ خرداد ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
حاشیه ای بر متن
وقتی شما یک نفر باشید و بخواهید روزگار خود را در کوه و بیابان سپری کنید در انتخاب غذا و محل خواب و استراحت و نوع کار و الزامات حاشیه ای زندگی از یک آزادی نسبی برخوردارید. نسبی از این جهت که بخشی از رفتارها را طبیعت بر شما تحمیل می کند اما زمانی که قرار باشد به جای یک نفر چند صد نفر با یکدیگر همزیستی داشته باشند ناگزیر باید از جهات گوناگون هماهنگی هایی وجود داشته باشد به گونه ای که اعمال سلیقه های شخصی در انتخاب نحوه ی زندگی و مماشات و خورد و خوراک و خواب و مسکن مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند و امنیت بقیه را در مخاطره قرار ندهد، وقتی که تغییر جمعیت از یک نفر به صد نفر برای زندگی توأم با آسودگی تا این اندازه نیازمند رعایت قانون و هماهنگی و نظم باشد پرواضح است که وجود این همه حساسیت در آستانه ی شکل گیری دهکده ی جهانی تا چه اندازه باورپذیر و طبیعی خواهد بود. طبیعی بودن این همه جنگ و چالش و درگیری به معنای موجه بودن و انسانی بودن آن نیست. داستان این است که جوامع گوناگون که وجه ممیزه آنها را می توان در زبان، خط، باورها، آداب و سنن و خرده فرهنگ ها جستجو کرد امروزه در سایه ی ارتباطات گسترده در معرض انتخاب و حذف قرار گرفته اند. کما این که در طول ۱۰۰ سال گذشته بسیاری از زبان های بومی، خرده فرهنگ ها و گویش ها از بین رفته اند و برای اطلاع از چند و چون آنها باید به کتاب هایی که پژوهشگران نوشته و از خود بر جای گذاشته اند مراجعه کرد. در همین ایران خودمان بسیاری از گویش های محلی تحت الشعاع زبان معیار که در رسانه ها خصوصا رادیو و تلوزیون به کار گرفته می شود به فراموشی سپرده شده اند. مشابه همین اتفاق البته ظرف چند صد هزار سال در طبیعت رخ داده و گونه های مختلف گیاهی و جانوری به تدریج جای خود را به انواع جدید داده اند و در جریان این تغییرات صورت گرفته ضعیف ها پایمال شده اند.
در گذشته بیشترین تحولات فرهنگی و تمدنی زیر سایه ی جنگ و بعضاً مهاجرت اتفاق می افتاد و سرعت آن نیز خیلی زیاد نبود. ما نمی توانیم از تأثیر حمله ی اسکندر، هجوم اعراب و به دنبال آن حمله ی مغول بر سرنوشت و تاریخ سرزمینمان به سادگی عبور کنیم هر چند تأثیرگذاری ها هرگز یکطرفه نبوده و ایرانیان حتی در دشوارترین شرایط نیز سلطه ی معنوی و فرهنگی خود را بر خشن ترین مهاجمان که مغول ها باشند، دیکته کرده اند. به هر حال در حال حاضر به غیر از جنگ و مهاجرت و تعاملات علمی که آثاری عمدتا تدریجی دارند، ارتباطات نیز به عنوان شاخص ترین عنصر تأثیرگذار بر مناسبات فرهنگی و اجتماعی در حال تغییر دادن شکل و محتوای زندگی در جای جای جهان است. در جنگ همواره امیدی به صلح هست و شاید بتوان جلوی مهاجرت را گرفت اما سرعت ریشه دوانی ارتباطات به گونه ای است که جلوگیری از آن ممکن نیست و دلیلی هم وجود ندارد که بخواهیم جلوی گسترش آن را بگیریم چرا که خطرات ناشی از ارتباطات فراگیر تنها دامن کسانی را خواهد گرفت که برای آن برنامه نداشته و از آمادگی لازم برای مواجهه با سایر فرهنگ ها برخوردار نباشند. بدیهی است که اضمحلال و فروپاشی بسیاری از سازه های اندیشگانی و فکری و فرهنگی که در مسیر چنین توفانی قرار دارند و از استحکام زیادی هم برخوردار نیستند امری اجتناب ناپذیر و محتوم است. فرهیختگان در تمامی ادوار تاریخی همواره نگاهی آرمانی به یکپارچگی انسان ها و همزیستی فراگیر آنها در سطح جهانی داشته اند لذا دلیلی برای گریز از آن وجود ندارد. آنچه در این میان حائز اهمیت است این که در پروسه ی تقابل اجتناب ناپذیر فرهنگ ها، آنچه مضمحل می گردد و قربانی می شود چیزی نباشد که ریشه در حقیقت دارد. در واقع دعوا باید بر سر همین موضوع باشد. اگر چه نمی توان کتمان کرد که رواج برخی سنت ها و باورها سفره ای را برای عده ای گسترده و به میراث گذاشته که با اضمحلال آن، سفره ی کذایی هم جمع خواهد شد. مهم این است که کسانی در جریان دعوا برای ماندگاری چنین میراثی عده ای را قربانی نکنند.
دغدغه ی برخی از متولیان فرهنگی در سراسر جهان این است که از امکانات تبلیغاتی مساوی برای معرفی متاع معنوی خود برخوردار نیستند و نگران مغبون شدن افکار عمومی جهانی در این آشفته بازار هستند. هر چند برخی دعواها بر سر ماندگاری دکان های دونبشی است که در گذشته در مسیر باورها و دلبستگی های قومی و نژادی و ملی ساخته شده اما چالش های موجود تنها بر سر هجوم لودرها و بولدوزرهای تبلیغاتی برای تخریب بناهای فکری چندین صد ساله بلکه هزار ساله نیست. باید اذعان داشت در این دنیای وانفسا که با تحریک حساسیت های قومی و نژادی و مذهبی می توان تداوم جنگی فرسایشی را در منطقه ای وسیع تضمین کرد و روی قتل و کشتار هزاران نفر حساب بازکرد، مدیریت آشفته بازار فرهنگ و هنر نه تنها دشوار بلکه مخاطره آمیز است. اینجاست که می فهمیم برخی حساسیت های مشمئزکننده به بهانه های پوچ و واهی بر سر مطرب بودن یک اثر موسیقایی و خروج آن از دایره پخش و تولید و متعاقب آن از دست رفتن هزاران مخاطب و یله شدن آنها به سراشیبی های منتهی به آثار زیرزمینی و آنسوی آبی به چه ریزش ها و رویش هایی منتهی گردیده که با وجود جاری شدن صیغه ی توبه بر زبان کسانی که طلایه داران انسداد و رکود فرهنگی بودند و انعطاف های صورت گرفته هنوزاهنوز تا بازگرداندن آن همه مخاطب از دست رفته فاصله ی زیادی داریم!! اساساً مگر قرار بود پس از آن همه لرزش و تکان و صداهای مهیب که نگاه همگان را به کوهی بزرگ معطوف کرده بود موشی از دل چنین کوهی بیرون آید و تمامی کاسه ها و کوزه ها بر سر موضوعاتی پیش پا افتاده خرد شود و در کماکان بر همان پاشنه بچرخد و خبری از تغییر در معیارهای اصلی تعیین کننده سمت و سوی حرکت جامعه نباشد؟! همین جا ترمز را می کشم و اذعان می دارم که یادداشت هایی از این دست تنها می تواند به عنوان حاشیه هایی بر یک متن مطرح باشد و نقش تلنگری را ایفا کند نه چیزی بیشتر.

Comments are closed.