• print
جُستار “محمد عسلی” ۲ تیر ۹۵

جُستار
محمد عسلی
نفت، جنگ و دیگر هیچ
وابستگی نظام‏های مرتجع غربی منطقه خاورمیانه به حمایت نظامی و سیاسی و اقتصادی غرب، من‏جمله آمریکا یعنی شراکت در جنگی که فقط منافع غرب را تأمین می‏کند و از قدرت اقتصادی و نظامی اعراب و کشورهای اسلامی می‏کاهد و آنها را در شرایطی قرار می‏دهد که پس از شکست‏های پیاپی بار دیگر دست خود را بیشتر به سمت آمریکا دراز کنند و از دست‏بوس میل به پای‏بوس نمایند.
افزایش بهای نفت در دهه گذشته که ذخایر ارزی کشورهای عربستان، قطر، کویت و امارات را به نحو بارزی افزون کرد بیم آن می‏رفت که بالاخره این درآمدها صرف چه نیازهایی خواهد شد.
با توجه به اینکه عمده خریداران نفت این کشورها آمریکا و کشورهای اروپایی بوده‏اند و این افزایش را باری سنگین بر دوش اقتصاد خود می‏دانند، راه حل کاهش و یا صرف تمامی آن را در کوتاه‏مدت با جنگ و فرش سلاح رقم زده‏اند. جنگی نیابتی که اگر ابتدا چندان بلندمدت تصور نمی‏شد، اما آتشی بود که چون شعله‏ور شد خاموش کردن آن به سادگی امکان‏پذیر نبود.
حمایت از گروه‏های تکفیری وهابی به منظور خدشه‏دار کردن امنیت و بر هم زدن نظم عمومی پیوسته از سیاست‏‏های زیربنایی عربستان و دیگر کشورهای عرب تابع سیاست‏های پادشاهان سعودی بوده است تا جایی که دانسته یا ندانسته وارد مصافی شده‏‏اند که رد پای آنان در حملات سپتامبر سیاه به برج‏های دوقلوی نیویورک هم اکنون ورد زبان تحلیلگران آمریکایی و پژوهشگران علت‏یاب آن واقعه می‏باشد.
سرکوب همه جانبه شیعیان در عربستان و بحرین و عراق با چتر حمایتی عربستان به جنگ مذهبی وحشتناکی دامن زده که عوارض و وقایع تلخ آن را می‏توان در کشورهای سوریه، یمن، افغانستان و لبنان و مصر هم مشاهده نمود و این همان سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن استعمار پیر «بریتانیا» می‏باشد که سال‏هاست بعد از جنگ جهانی دوم کارگرانی نفوذ آمریکا برای دستیابی به منابع نفت کشورهای اسلامی را آسان‏تر کرده است.
و اینک نیز اعمالی مانند سلب تابعیت از بزرگترین روحانی شیعه در بحرین به هر بهانه‏ای اختلافات بین کشورهای اسلامی از جمله ایران و عربستان را تشدید خواهد کرد و ناخواسته پای ایران را به جنگی دیگر خواهد کشاند که معلوم نیست عواقب آن چه خواهد بود و این همان هدفی است که آمریکایی‏ها و انگلیسی‏ها سال‏هاست به دنبال آنند.
اینک شرایط منطقه به گونه‏ای است که اگر ایران دست روی دست بگذارد و تماشاگر وقایع و رویدادهای تلخ منطقه باشد تا چشم وا کند دشمنان را مسلح‏تر و مصمم‏تر در مقابل خود خواهد دید و اگر به دفاع و اقدام نظامی روی آورد می‏باید همانند جنگ تحمیلی ۸ ساله خسارات و تبعات آن را بپردازد.
متأسفانه وقتی آمریکا تحمل اتحاد کشورهای اروپایی را که دم از شراکت و دوستی با آنان می‏زند ندارد، مسلم است از ایجاد یک دارالاسلام و یا اتحاد کشورهای اسلامی به هر شکل با دامن زدن و تحریک امیران وابسته جلوگیری خواهد کرد.
از دیدگاه آمریکا و انگلیس و اسراییل هر یک از کشورهای اسلامی می‏باید درگیر جنگ و یا چالش سیاسی و اختلافات مرزی و عقیدتی با یکدیگر باشند تا نتوانند استقلال، آزادی و اقتدار نظامی و سیاسی داشته باشند.
شیوه و روش‏های جدید استعمار نو یکی هم اختلاف‏افکنی بین کشورهای اسلامی است و مهم‏تر از همه ایجاد زمینه و شرایط این اختلافات است که ظاهراً خیلی طبیعی به نظر می‏رسند، اما دست‏های مرموزی از سالیان پیش زمینه‏ساز این اختلافات بوده‏اند زیرا وقتی در جنگ رمضان ۱۹۷۳ اعراب و اسراییل ملک‏فیصل پادشاه سعودی آن زمان خون در رگ غیرت عربی‏اش به جوش آمد و شیرهای نفت را بست، آمریکاییان به گونه‏ای در دربار سعودی نفوذ داشتند که بتوانند برادرزاده وی را تطمیع نمایند و به وی وعده حکومت دهند که او پادشاه را بکشد و بعد خودش کشته شود تا دیگر کسی در خاندان سعودی جرأت مقابله با اسراییل را نداشته باشد و بعد از وی کار به جایی برسد که ملک فهد پادشاه متوفی سعودی خسارات چند موشکی را که صدام راهی تل‏آویو و سرزمین‏های اشغالی کرد با میلیاردها دلار پرداخت نماید مبادا اتهام حمایتی از جانب سعودی‏ها بر این واقعه عنوان شود.
شبیه همین اتفاق هم در گرماگرم حمله به برج‏های دوقلوی نیویورک شاهد بودیم که وزیر امور خارجه عربستان هراسان به نیویورک مسافرت کرد و چک حمایتی ۵۰۰ میلیون دلاری عربستان را برای جبران خسارات و بازسازی تقدیم شهردار نیویورک نمود و با وی ابراز همدردی کرد.
و اما بعد.
اینک شرایط و ترفندهایی برای درگیر کردن کشورهای منطقه به جنگی ناخواسته وجود دارد که نمی‏توان به سادگی از کنار آنها گذشت و عوارض و عواقب آن را نادیده گرفت.
یکم: عملکرد متکبرانه و ناجوانمردانه سعودی‏ها با حجاج ما در منا که بیش از ۴۰۰ نفر از عزیزان ما را به کام مرگ کشیده و هیچ مقامی در عربستان مسئولیت چنین فاجعه‏ای را عهده‏دار نشد.
دوم: دخالت مستقیم عربستان در بحرین به منظور سرکوب قیام شیعیان که برای رفع تبعیض به پا خاسته بودند.
سوم: حمایت‏های تسلیحاتی، سیاسی، نظامی و مالی از گروه‏های تکفیری مانند داعش، طالبان و اپوزسیون مخالف با بشار اسد به منظور نسل‏کشی علوی‏ها و شیعیان در سوریه، عراق، افغانستان و یمن که در واقع اعلام جنگ غیررسمی به ایران، عراق، سوریه و لبنان است.
چهارم: حمایت عربستان از سیاست‏های تفرقه‏افکنانه آمریکا و شرکای غربی آن در منطقه و تسلیم بلاشرط امیران عرب منطقه در مقابل آمریکا توانست با بهانه مقابله با پیشرفت‏های هسته‏ای ایران آنها را گول بزند و با خود همراه نماید.
پنجم: جنگ نرم رسانه‏ای ایران‏هراسی با راه‏اندازی شبکه‏های وسیع و گسترده رادیو تلویزیونی و ماهواره‏ای با هزینه کردن میلیاردها دلار و بکارگیری کارشناسانی که صرفاً به منظور دریافت حقوق‏های کلان به این راه کشیده شده‏اند.
و در پایان هوشیاری و رفتار دیپلماتیک هوشمندانه‏ای لازم است تا بتوان برای جنگی دیگر در دامن استعمارگران و فریب خوردگان نیفتاد و نفت و جنگ زمینه‏ساز یکدیگر نشوند و هر کدام آتش بیار دیگری نگردند.
شوربختانه اینک اندیشه‏های سودجویانه غربی‏ها به سمت این هدف نشانه‏گیری کرده‏اند. نفت، جنگ و دیگر هیچ.
والسلام

Comments are closed.