• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۳ تیر ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
دشمن واقعی
جنگ، کلید واژه مذاکرات سیاسی در تعاملات بین المللی است. به طوری که می توان گفت صلح نیز اعتبار خود را از جنگ می گیرد و بر خلاف انتظار افکار عمومی کسانی که جایزه صلح نوبل را دریافت می کنند، الزاماً افرادی مخالف جنگ نیستند چرا که مخالفت با جنگ در واقع به منزله ی تلاش برای از هم پاشیدن نظم جهانی و محوریت اقتصاد جنگ است که در همین راستا طراحی شده است. جنگ، این کلمه ی نفرت انگیز با همه ی تلخی هایش به کام سوداگران جنگ و کسانی که در مسیر بزرگراه خشونت دکان دو نبش زده اند، از حلوا شیرین تر است. اگر تعداد حقوق بگیران صاحبان مشاغل مرتبط با جنگ را تنها در آمریکا در نظر بگیریم، متوجه عمق فاجعه می شویم.
از جمعیت ۳۱۳ میلیون نفری آمریکا ۱٫۵ میلیون نفر فعال مایشاء در حوزه ی انواع درگیری ها هستند، که با احتساب خانواده هایشان به حدود چندین میلیون نفر می رسند. بیش از ۱۵ هزار هواپیمای نظامی، ۶۶۶۵ هلی کوپتر، ۲۹۰ کشتی جنگی، ۱۰ ناو هواپیمابر، ۷۱ زیر دریایی، ۸۳۲۵ تانک، ۲۸۰۰۰ سلاح ضد تانک، مقادیر زیادی انواع سلاح های سنگین و سبک و پرتابی مانند بمب و کاشتنی مثل مین، ابزارهای ایذایی، ۱۵۰۷۹ فرودگاه آماده بهره برداری و ۶۸۹۵۹۱۰۰۰۰۰۰ دلار بودجه سالانه ی نظامی نشان دهنده آمار تقریبی توان نظامی آمریکاست که البته با در نظر گرفتن نظام سرمایه داری که رتبه اولی اقتصاد جهان را برای این کشور رقم زده قابل توجیه است زیرا فلسفه ی وجودی ارتش در آمریکا حراست از منافع ملی این کشور تحت لوای نظام سرمایه داری است که با حفظ و حراست از ساز و کارهای موجود امکان پذیر می باشد و دولت آمریکا به اندازه ای درآمد دارد که بتواند تدارکات و بودجه و نیروی انسانی مجهزترین ارتش دنیا را تأمین کند. با این وضع ساده لوحانه است اگر کسی توقع داشته باشد که دولت آمریکا هزینه ی چنین ارتشی را از محل مالیات شهروندان بپردازد اما از آن برای حراست از منافع اقتصادی آمریکا در سراسر جهان استفاده نکند. از این رو ماهیت عملکرد دولت آمریکا زمانی تغییر می کند که با نظام سرمایه داری وداعی همیشگی داشته باشد.
اگر محاسبه کنیم که چند کارخانه در این کشور به تولید انواع سلاح ها، ابزارهای نظامی که معادل چندین برابر نیاز داخلی را نیز جهت فروش تولید می کنند، مشغول هستند، آمار نفرات شاغل در این کارخانجات سر به میلیون ها نفر می زند، ضمن این که در بحث نرم افزاری نیز بسیاری از ایده پردازان و شبکه های تلوزیونی و تبلیغاتی و کمپانی های سینمایی تمام قد در خدمت جنگ هستند. ایده پردازانی که با تزریق فرهنگ خشونت به کشورهای عقب نگه داشته شده و تئوریزه کردن جنگ تحت لوای اختلافات مذهبی و قومی و نژادی، بخشی از نیروهای جوان این کشورها را به جنگ مشغول کرده اند و بخش دیگر آنها که از توان فکری و علمی بالایی برخوردارند را به مهاجرت واداشته اند و مابقی نیز اغلب در حرفه های کم خاصیت و کاذب روزگار می گذرانند.
بودجه دولت آمریکا در سال ۲۰۱۵ بالغ بر سه تریلیون و ۹۰۰ میلیارد دلار بوده که از محل مالیات های دریافتی از مردم آمریکا اعم از کارخانه داران و تولید کنندگان و کارمندان و… با اعمال انضباط مالی شدید دریافت گردیده است. طبیعی است که دولت آمریکا اداره دنیا را به گونه ای که بتواند بخشی از سلاح های تولیدی اش را بفروشد، در دستور کار دارد، از این رو رسالت رؤسای جمهور، دیپلمات ها، سفرا و حافظان نظام سرمایه داری، روشن نگه داشتن آتش جنگ در نقاط مختلف جهان است.
حال اگر بخواهیم تصویری مشابه آمریکا از روسیه و چین و انگلستان و فرانسه در زمینه تولید تجهیزات نظامی ارائه دهیم آمار مربوط به جمعیت درگیر با جنگ سر به ده ها میلیون نفر می زند که با احتساب خانواده ی آنها آشکار خواهد شد که با برقراری صلح در جهان و پایان جنگ های نکبت بار، چه تعداد از افراد بیکار می شوند و چه خانواده هایی گرسنه می مانند! اینجاست که می توان دریافت جنگ های دیگران چه موهبت بزرگی برای سوداگران جنگ است.
حال پرسش این است که خریداران اسلحه در کشورهای عقب مانده که تحت لوای اختلافات مذهبی و ملی و قومی و نژادی آتش جنگ را شعله ور نگه می دارند، پول خرید اسلحه را از کجا می آورند. چنین کشورهایی یا باید صاحب منابع ارزشمند نفتی و معدنی باشند و یا فعال در قاچاق مواد مخدر و یا عضو پیمان های نظامی و واگذار کننده زمین برای ایجاد پایگاه نظامی. در واقع پازل طراحی شده برای جنگ کامل است و در یک چرخه ی حساب شده قرار دارد. جنگ ها نیز با یک فرمول اداره می شود و آن این است که کشورهای عقب نگه داشته شده ی درگیر جنگ نباید هیچ دستاورد و سودی از رهگذر نبردهای فرسایشی داشته باشند. اساساً قدرت های بزرگ به گونه ای جنگ ها را مدیریت می کنند که طرف های درگیر با عبور از خطوط قرمز مورد تأکید در مقاوله های بین المللی و نادیده انگاشتن قطعنامه های صلح و یا زیر پا گذاشتن حقوق بشر، برای جبران خسارت هایی که متوهمانه بر مردم خود وارد کرده اند، دستاویزی قابل اعتنا برای دریافت خسارت و جبران خرابی ها نداشته باشند و دلشان به حرف های مفت خوش باشد. نظیر صدام حسین، رژیم آل سعود و ترکیه و کسانی که در عراق و سوریه می جنگند یا بر سر مردم یمن بمب می ریزند!
هله آن قماربازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
از این منظر اروپایی ها و آمریکایی ها باید از آتش بیاران معرکه ی جنگ در خاورمیانه متشکر باشند که سالانه صدها میلیارد دلار پول حاصل از استخراج نفت و حراج منابع زیرزمینی و تولید و قاچاق مواد مخدر را صرف خرید و تولید اسلحه می کنند و اجازه نمی دهند هیچ کارخانه ای در اروپا و آمریکا خدای نخواسته تعطیل شود و کارگرانشان بیکار شوند و از این طریق موجبات سرخوشی خانواده های رفاه طلب ساکن در به اصطلاح بلاد کفر را فراهم می کنند.
ساده لوح است کسی که تصور می کند آتش جنگ به این زودی در خاورمیانه خاموش می شود و یا اتفاق خوشایندی می افتد. نزدیک به یک قرن است که ناف این منطقه را با جنگ بریده اند و عده ای از این راه نان می خورند و روی آن حساب باز کرده اند و الحق سزاوار نیست که کسی از صلح سخن بگوید و دل دولتمردان اروپایی و آمریکایی را بلرزاند!!
از این منظر دشمنان واقعی کشورهایی نظیر آمریکا و انگلیس و… که نان خود را در تنور جنگ می پزند و اکثریت جمعیت جهان را برای رواج و رونق اقتصاد خود به خدمت گرفته اند کسانی هستند که رقیب اقتصادی این کشورها محسوب می شوند زیرا دشمن واقعی کسی است که بتواند ضربات کشنده وارد کند نه اینکه زیر ضربات مشت و لگد منکوب شود. به قول مولانا در مثنوی معنوی:
دشمن آن باشد که قصد جان کند
دشمن آن نبود که خود جان می کند
این بیت ذهن خواننده را به یاد شخصیت هایی در خاورمیانه می اندازد که یکی از آنها صدام است که با آن همه ادعا، صرف هزینه های سرسام آور نظامی، نه تنها خدمتی به مردم عراق نکرد بلکه سالها آب به آسیاب غربی ها ریخت و دست آخر نیز مثل موش لگد مالش کردند. چرا توانستند به راحتی او را بازی بدهند چون دشمن واقعی نبود و تهدیدی به حساب نمی آمد. جوهره ی سخن در این یادداشت این است که برای ایجاد تغییر در مناسبات سیاسی و اقتصادی مبتنی بر جنگ و حرکت به سوی صلح باید به نقطه ی قوت کشورهای قدرتمند که اقتصاد آنها بر پایه جنگ می چرخد و رفاه آنها در گرو فقر دیگران است حمله کرد که جز با کار و تلاش و تولید و قبضه کردن بازارهای دنیا امکان پذیر نیست البته نباید پس از اوج گیری اقتصاد از همان راهی که آنها اکنون در آن حرکت می کنند برویم!

Comments are closed.