• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۲ تیر ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
عفاف چرا؟ حجاب چگونه؟
فرهنگ، اندیشه و رفتار عادت شده ملت‏ها ریشه در باورهای دینی و مذهبی، تمدن و شهرنشینی، دانش و فناوری‏های بومی دارد.
آنچه ملت‏ها را از گناه، لغزش و اشتباه باز می‏دارد، نخست ایمان به خدا و باورهای دینی و مذهبی است و سپس قانون، پلیس و دادگاه‏ها و مجازات‏ها.
زمانی بود که به بهانه‏ی مدرن‏سازی کشور در عهد رضاخان زنان را با توسل به زور از رعایت حجاب سنّتی بازمی‏داشتند و این روش نامعقول به دلیل ناکامی دوام نیاورد، رضاشاه رفت و محمدرضا فرزندش هم را ه پدر را به گونه دیگری ادامه داد؛ او به شیوه‏ای دیگر کشف حجاب کرد، نه با پاسبانان و بگیر و ببند، بلکه با تغییر در باورها و فرهنگ‏سازی به شیوه غربی‏ها، روزنامه‏ها، مجلات، سینماها و برنامه‏های تلویزیونی که در رواج فرهنگ غربی و تشویق بی‏حجابی بودند.
چند دهه به این منوال گذشت، درصدی از مردم به ویژه جوانان دختر که می‏باید از فرم لباس مدرسه‏ای تبعیت می‏کردند و لباس متحدالشکل می‏پوشیدند به مرور بی‏حجابی و بدحجابی را پذیرفتند و به آن عادت کردند، بعضی از مادران هم به قول شاه سابق از فضای آزاد استفاده کردند و حجاب را برداشتند.
اما بسیاری از مردم مسلمان با تأسی به آموزه‏های دینی و سنتی حجاب خود را حفظ کردند.
محمدرضا «شاه سابق» هم رفت. انقلاب مردم مسلمان ایران پیروز شد و مردم با شعارهای ملی – مذهبی به خیابان‏ها ریختند. در میان تظاهرکنندگان زنان با حجاب اسلامی نسبت به زنان و دختران بدون حجاب اسلامی بیشتر بودند.
نخست در ایران حجاب اجباری نبود. اما به مرور با فرهنگ‏سازی در مدارس، ادارات و دانشگاه‏ها تمامی کارمندان زن و دانش‏آموزان و دانشجویان با حجاب شدند و حجاب به عنوان یک ارزش در جامعه اسلامی جا افتاد.
این روند تا ۱۵ سال قبل با تغییراتی جزیی ادامه داشت تا آنکه مقابله با افراد بدحجاب شکل نظامی و سیاسی به خود گرفت.
تبلیغات سوء رسانه‏های بیگانه بر علیه حجاب و فاصله گرفتن بعضی از ناراضیان با اهداف انقلاب اسلامی و پیروی از مد و لباس‏های وارداتی از خارج تأثیرگذار شد و بدحجابی دستاویزی برای خودنمایی و رفتاری متفاوت با دیگران گردید و از جهاتی رنگ سیاسی به خود گرفت.
نتیجه آنکه نسل سوم و چهارم انقلاب بی‏خبر از اهداف ضدفرهنگی دشمنان انقلاب با مشاهده کمرنگ نشان دادن باورهای دینی و مذهبی از جانب گروه‏هایی خاص به دو قسمت تقسیم شدند. بسیاری از جوانان حجاب را وسیله‏ای برای نشان دادن عفاف و پرهیز از فرهنگ برهنگی پذیرفتند و در باورهای دینی و مذهبی خود مصمم‏تر شدند و بسیاری هم بی‏خیال از این مشی و عقیده تحت تأثیر جوسازی‏های رسانه‏ای قرار گرفتند و آزادی در پوشش را بر مقید بودن به رعایت حجاب اسلامی ترجیح دادند.
نتیجه آنکه نه رضاشاه و محمدرضا شاه در مقید کردن تمامی مردم به هر وسیله در اعمال راه غلط خود موفق شدند و نه دست‏اندرکاران فرهنگی و انتظامی ما توانستند در اعمال راه درست و اسلامی خود به رعایت حجاب کامل و فراگیر موفق شوند.
زیرا شرایط و موقعیت‏های منطقه خاورمیانه و تحولات و تغییرات حکومت‏ها به واسطه جنگ‏های مذهبی و برادرکشی‏ها به نحوی دچار تغییر و تحول شد که نخست امنیت جانی و مالی را مخدوش کرد و سپس نوع نگاه به باورهای دینی و مذهبی را تغییر داد و بعد از آن مسایل و مشکلاتی پیش آورد که آمار طلاق، اعتیاد، بیکاری، فساد و ولنگاری را بالا برد تا جایی که دغدغه ترس از خدا و باورهای دینی در بین ملت‏های مسلمان جای خود را به حفظ جان از تهاجم طالبان، داعش، القاعده و امثالهم داد.
جنگ تحمیلی ۸ ساله هم در ایران عده زیادی را بی‏سرپرست کرد و مسایل اقتصادی، امنیتی و فرهنگی عدیده‏ای را پیش آورد که ذکر آن در این مقال نمی‏گنجد.
و اما بعد:
امروز همه می‏دانیم که حجاب و عفاف دو روی یک سکه‏اند، دیگر نمی‏توان به این پندار بسنده کرد که عفاف ربطی به حجاب ندارد یا می‏توان با فرهنگ برهنگی زندگی کرد و به لحاظ اخلاقی، پاکدامنی و عفت را نیز حفظ نمود… بالاخره نمایش بدن‏های عریان و نیمه‏عریان دهن‏کجی به باورهای دینی، اخلاقی و انسانی است اما نمی‏توان با زور اسلحه و بگیر و ببند هم باورهای ناباوران به دین را تغییر داد.
رفتار فرهنگی و تقویت ابزارهای فرهنگی و ایجاد شرایطی که ناهنجاری‏های اجتماعی را کاهش دهد و درهای ورودی فساد را بسته نگاه دارد به طور طبیعی کمک می‏کند تا امنیت خاطر و فرصت اندیشه و باور صحیح تقویت شود و هر کس خود پلیس خود شود.
به عنوان مثال:
دخترانی که تا سنین ۳۵ تا ۴۵ سالگی نتوانسته‏اند به خانه بخت بروند علامت بدی می‏شوند برای سایر دخترانی که در سنین پایین‏تر به دنبال یک زندگی مشترک سرگردانند.
خودنمایی، آرایش ظاهری و حتی تغییر در ساختار صورت برای ابراز شکلی بهتر و زیباتر که امروز عادت بسیاری از دختران و زنان شده صرفاً برای جلب توجه دیگران است و توجیه دیگری ندارد.
دولت و نیروهای انتظامی و نظم‏دهندگان جامعه راهی جز مبارزه با علت ندارند.
برخوردهای فیزیکی که آثار نامطلوب آن را به کرات شاهد بوده‏ایم مبارزه با معلول است. باید حساسیت و مسئولیت والدین و سرپرستان خانواده را برای نظارت روی رفتارهای نامناسب با فرهنگ‏سازی و مقابله با جو مسمومی که دشمنان بر ما تحمیل کرده‏اند تقویت کرد.
تمایلات زنان و دختران و نیز مردان نسبت به زنان را روانشناسانه بررسی کنیم و اعتقاد و باور صحیح را جانشین ترس نماییم. ترس از خدا و عواقب کار نه ترس از نیروی پلیس و برخوردهای خشن افراد غیرمسئول چون نتیجه آن لج و لجبازی می‏شود و حاصل آن برای هر دو طرف خسارت است.
ما باید کاری کنیم که باورها آنقدر قوی باشد که با ایجاد ترس و تهدید اسلحه هیچکس حاضر نشود حجابش را بردارد برعکس آن نتیجه نمی‏دهد و اگر حفظ ظاهر شود و باطن درست نشود ریاکاری عادت می‏شود.
برخوردهای غیرفرهنگی سر از مخالفت با دین و مذهب و حکومت در می‏آورد و اسباب زحمت و نقض غرض می‏شوند زیرا بدحجابی، بی‏عفتی و دهن‏کجی به مقدسات دینی نتیجه برداشت‏های غلط از اسلام است.
آزادی به مفهوم واقعی آن از دیدگاه اسلام در همه جنبه‏ها، همان ظهور اراده مشروع است. اراده مشروع باید برای مردم تفهیم شود و جوانب مختلف آن تحلیل و تفسیر گردد.
عفاف و حجاب می‏توانند ضامن سلامت و امنیت جامعه باشند مشروط بر آنکه در باورها تقویت شوند نه در ظاهرسازی‏ها.
والسلام

Comments are closed.