سرمقاله
محمد عسلی
شورای نگهبان و اما و اگرها
«به بهانه سالروز تأسیس شورای نگهبان»
یکی از تقاضاهای مشروعهخواهان در جریان انقلاب مشروطه تطبیق قوانین مصوب مجلس شورای ملی با قوانین شرع بود که مغایر با اسلام نباشد.
در قانون اساسی اصلاح شده دوران پهلوی هم نظارت بر قوانین موضوعه مجلس شورای اسلامی یک اصل بوده که عملاً به آن توجهی نمیشد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تدوین قانون اساسی جدید که به آراء مردم گذاشته شد نهاد شورای نگهبان به یک اصل قانونی تبدیل شد.
در اصل ۷۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است: «مجلس شورای اسلامی نمیتواند قوانینی وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا قانون اساسی مغایرت داشته باشد. تشخیص این امر به ترتیبی که در اصل نود و ششم آمده بر عهده شورای نگهبان است.»
در اصول ۹۱ تا ۹۷ قانون اساسی تعداد اعضای شورای نگهبان، نحوه انتخاب آنها، مدت حضور، نحوه تصویب اعتبارنامه نمایندگان و نقش شش نفر حقوقدان اعضای شورای نگهبان و نیز مدتی که اعضای شورای نگهبان برای پاسخ میباید رعایت کنند و نیز اینکه اکثریت اعضای شورای نگهبان اعم از ۶ نفر فقیه و ۶ نفر حقوقدان میباید نظرشان را بر مغایرت یا عدم مغایرت قانون مصوب مجلس شورای اسلامی با قوانین اسلام اعلام نمایند، آمده است.
در اصل ۹۸، تفسیر قانون اساسی نیز به عهده شورای نگهبان گذاشته شده که با تصویب سه چهارم آنان انجام میشود.
در اصل ۹۹ آمده است که شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری و مراجعه به آراء عمومی و همهپرسی را عهدهدار است.
و اما بعد.
آنچه مسلم است نظام جمهوری اسلامی، نظامی نیمهپارلمانی و نیمهریاستی است که قانون اساسی ترکیبی از هر دو را با اصولی که شرح شده است پذیرفته و شورای نگهبان علاوه بر نظارت بر مصوبات مجلس که باید مغایرتی با شرع اسلام نداشته باشد، نظارت بر انتخابات را هم بر عهده دارد.
این نظارت تا آنجاست که هویت، شخصیت، سابقه، میزان التزام یا عدم التزام عملی نامزدها به اسلام، قانون اساسی و اعتقاد به ولایت فقیه را نیز در بر میگیرد.
آنچه از عملکرد نظارتی شورای نگهبان بر انتخابات پیوسته مورد سؤال بوده این است که مبادا اعمال نظری سلیقهای و جناحی بر رد یا قبول نامزدهایی بشود که دارای صلاحتهای لازم در اصول باشند اما سوابق سیاسی آنان مورد قبول شورای نگهبان نباشد.
بیشتر انتقادهایی که در طول سالهای گذشته از طرف افرادی در داخل و خارج صورت پذیرفته و رسانهای شده است، این است که مبادا نظارت استصوابی شورای نگهبان به اصل آزادی انتخابات خدشه وارد کند و از ورود نامزدهای توانمندی که دارای شرایط و صلاحیتهای لازم برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی و یا ریاست جمهوری هستند جلوگیری شود.
از این جهت همواره این سؤال وجود داشته که نظارت استصوابی تا چه میزان بر اساس معیارهای قانونی اعمال میشود؟
این ایرادات که بسیاری از آنها پاسخ داده شده گاه شکلی است و گاه ماهوی.
اینکه دفاتر شورای نگهبان در مراکز استانها و شهرستانها قانونی است یا خیر و یا تشکیل پرونده برای نامزدها تا چه میزان توانسته صلاحیت و شرایط آنها را برای هیأت نظارت شورای نگهبان محرز نماید خود سؤالی است که بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
آنچه مسلم است اینکه تلاش شورای نگهبان به عنوان یک نهاد انقلابی که فقهای آن به وسیله رهبر انتخاب میشوند برای تشخیص صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری تا چه میزان موفق بوده که قانونی مغایر با اسلام در مجلس شورای اسلامی به تصویب نرسد صد درصد خالی از اشکال و اشتباه نبوده زیرا شاهدیم که شورای نگهبان بعضی از قوانین تصویبی مجلس را به دلیل مغایرت با شرع اسلام دوباره به مجلس عودت داده و تأیید نکرده است و یا اینکه بعضی از نامزدها که در رسیدگی اولیه پذیرفته نشدهاند در رسیدگی بعدی و بعد از اعتراضات پذیرفته شدهاند و یا بالعکس بعضیها که اول پذیرفته شدهاند در مرحله رسیدگی بعدی پذیرفته نشدهاند.
و یا اینکه بعضی از نمایندگان به دلیل عملکردشان برای دورههای بعدی مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگرفتهاند.
به نظر میرسد هیأت محترم نظارت شورای نگهبان در تهران و شهرستانها بهتر است به این ابهامات و یا سؤالات پاسخ دهند و دلایل آن تصمیمگیریها را اعلام نمایند تا تخریب شورای نگهبان از جانب رسانههای بیگانه و افراد مخالف با نظام جمهوری اسلامی در اذهان عمومی تأثیرگذار نشود و پیوسته این سؤال برای بعضیها مطرح نباشد که آیا شورای نگهبان نقش خود را به عنوان یک هیأت بازدارنده تصویب قوانین خلاف شرع به خوبی اجرا کرده است یا خیر؟
امید که چنین شود.
- شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۶ تیر ۹۵