سرمقاله
محمد عسلی
میتوانیم اگر بخواهیم، تمدن خود را حفظ کنیم
هنر، فرهنگ، دانش، اعتقادات، رسوم، زبان و ادبیات، همه ابزارهای تمدن هستند که حاصل مجموع آنها، شهرآسایی «تمدن» است و امروز ملتی را متمدن میخوانند که از امنیت اجتماعی، احترام انسانها نسبت به یکدیگر، تعاون و همیاری، کفایت تغذیه و طول عمر، بالا بودن درآمد میانگین و سطح باسوادی و نهایتاً از کمال انسان اجتماعی و تعاونی برخوردار باشند.
سؤال: ما ایرانیان از کدام درجه تمدن در این جهان برخورداریم؟
سابقه تاریخی چند هزار ساله ما حکایت از تمدنی شگرف، عظیم و تأثیرگذار دارد. تأثیر فرهنگ ایران بر سایر فرهنگها بر اساس اسناد و اعتراف نویسندگان بزرگی چون: «کرشن اشتاینر»، «نولگراف»، «بنونیست»، «بیده»، «برانشتاین»، «برموند»، «شامبرلن»، «کیاپلی»، «کلمن»، «کومون»، «دلکور» و… چنان بوده است که افلاطون هم از آن بهرهمند شده و از دیدگاههای زردشت بدون ذکر نام بهره برده و به ترجمه آن پرداخته است. و مهمتر آنکه هر آنچه از آثار و میراث فرهنگی به جا مانده از دورانهای مختلف تاریخی در هنر شهرسازی، شگردهای مملکتداری، کسب علم و دانشآموزی، رجالپروری، هنرهای تجسمی، هنر شاعری و نویسندگی در کارنامه حیات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما ثبت شده ما را در جهان گذشته و حال با تمدن میشناسند.
دکتر استفان پانوسی در مقاله «تأثیر فرهنگ ایران بر سایر فرهنگها» آورده است: «نفوذ فرهنگ دیرینه ایرانی را باید نه تنها در فرهنگ و تمدن کلاسیک یونانی بازشناسی کرد، بلکه باید به جستجوی آن در عصر تمدن روم و در نزد فلاسفه و اولیای کلیایی به مانند فلوطین و نومینوس اپامهای و آشوآ و کوستیتوس که از جهانبینی ایرانی سخت متأثر شدهاند پرداخت…»
ذکر تأثیر فرهنگ ایرانزمین بر فرهنگهای دیگر در خاور زمین قبل و بعد از اسلا م نیازمند نگارش هزاران صفحه و معرفی کتابهای بیشماری است که بخشی از آن در تاریخ تمدن ویل دورانت بازتاب یافته است.
زندهیاد شهید استاد مطهری هم در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» به بندهایی از آن اشاراتی داشتهاند.
و اما بعد:
در زمانهای گذشته هر ملتی کمابیش خود را متمدن میپنداشته است و دیگران را فاقد تمدن معرفی کرده؛ به عنوان نمونه یونانیان خود را «هوی پولیتای» Hoi Politai و بیگانگان را «هوی بارباروی» Hoi Barbaroi (بربر) مینامیدند.
اسکیمو به معنی انسان است. اسکیموها انگلیسیها را وحشی مینامیدند. در سده هفدهم، اروپا پیشرفتهای شگفتانگیزی کرد و اروپاییان در این سده به خود بالیدند و شیفته خود شدند. متمدن بودن در این زمان به معنی «مانند اروپایی بودن» تبلیغ شد. اروپاییان خود را موظف دیدند تمدن خود را به دیگر نقاط جهان نفوذ دهند اما پس از جنگ جهانی اول که اروپاییان متوجه شدند قارهی سبز به سمت فساد و فرسودگی میگراید به وجود تمدن در نزد ملل دیگر اعتراف کردند…»
ایران امروز، یعنی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به لحاظ تمدن و فرهنگ و تأثیرگذاری سیاسی و فرهنگی در جایگاه ویژهای از تمدن قرار گرفته، نخستین ویژگیهای این تمدن امنیت است. امنیتی که علیرغم فشارها و سختیهای دوران جنگ و تحریم امروز زبانزد مخالفان و دشمنان انقلاب هم هست. تعاون و همکاری که ملت شریف ما در دفاع از سرزمین مقدس ایران از خود بروز دادند، ایثار و شهادت و حماسهآفرینیهایی که بعضاً با دست خالی و بدون سلاح پیشرفته در مقابل دشمنان تا دندان مسلح رقم زدند و عقلانیتی که برای تسلیمناپذیری به خرج دادند رهاورد یک تمدن دیرپاست که همگان به آن اذعان دارند.
وضعیت کنونی اروپا و آمریکا و بسیاری از کشورهایی که باد کاشته و طوفان درو میکنند خبر از ناامنی و نارضایتی ملتهایی میدهد که حداقل سه قرن و اندی است مدعی بالاترین تمدن بشری هستند.
تمدنی که پایههای آن در جنگ جهانی دوم بر انفجار بمبهای اتمی و نابودی میلیونها نفر در ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن گذاشته شد و اینک نامزد جمهوریخواهان آمریکا نیز مایل به استفاده از بمبهای اتمی است که در انبارهاست و یکی از شگردهای تبلیغات انتخاباتی خود را این گفته قرار داده که این بمبها را چرا در انبارها رها کردهاید؟ باید به کار گیرید.
ترویج توحش فقط در کلام نیست، بلکه آمریکاییها در استفاده از سلاحهای کشتارجمعی ید طولائی دارند.
متمدن بودن صرفاً در کسب دستاوردهای نوین علمی و فناوریهای پیشرفته نیست. ملتی متمدن است که بتواند در اخلاق، رفتار، فهم و دانش و امنیتبخشی برای مردم خود و دیگر کشورها الگو باشد.
اگر ما خود را متمدن میدانیم و به تمدن خود افتخار میکنیم نه صرفاً به لحاظ پشتوانه تاریخی و میراثهای گرانبهای فرهنگی و هنری است، بلکه به لحاظ جایگاهی است که امروز در دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم داریم. چرا که خود طعم مظلومیت تاریخی را چشیدهایم.
پس قدر خود را بدانیم و از تهاجم نظامی، سیاسی و فرهنگی دشمنان نهراسیم. ما به دنیا اثبات کردیم با پیروزی انقلابمان و مقابله با سرسختترین و مقتدرترین کشور جهان به خودباوری رسیدهایم، اما ناگفته پیداست که ضعفهای شدیدی در برنامهریزی اقتصادی و اجتماعی داریم که از آثار جنگ، تحریم و مدیریتهای ناکارآمد اداری است میتوانیم با آنها مقابله کنیم. میتوانیم جامعه خود را اصلاح کنیم. میتوانیم کرمهایی که درون سیب باغهای ما رخنه کردهاند را از بین ببریم. آری میتوانیم، اگر بخواهیم.
- شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲ مرداد ۹۵