سرمقاله
محمد عسلی
آسیبشناسی رکود تورمی
عدم تزریق نقدینگی به منظور پایین آوردن نرخ تورم از یک سو و از دیگر سوی بیکاری بیشتر کارگران و اخراج آنان از کارخانجات و یا کارگاههایی که به علت عدم استقبال خریداران بعضاً در شرف تعطیلی قرار گرفتهاند به بحران بیکاری بیش از پیش دامن زده و قدرت خرید را پایین آورده است. در چنین شرایطی حوزه فعالیتهای اقتصادی اعم از خرید و فروش مواد اولیه و سایر کالاهایی که نیاز اولیه محسوب نمیشوند کم و کمتر شده است به نحوی که همه اعم از کارمند، کاسب، کارگر و… از بیپولی مینالند و حتی ادارات هم به علت کاهش اعتبارات از سفارش خدمات و یا خرید کالا سر باز میزنند و بعضاً قادر به پرداخت بدهیهای خود هم نیستند.
اگر این شرایط بدون هیچ تغییری ثابت بماند که از یک طرف با قاچاق کالا مبارزه شود و از طرفی با سوء استفادههای مدیریتی که مدام منجر به بگیر و ببندهای مستمر میشود به علت بیکاری بیشتر موج نارضایتیها از عملکرد دولت را روز به روز شاهد هستیم زیرا امروز آنچه برای مردم مهم است دستیابی به ضروریات زندگی و خرید ملزومات و نیازمندیهای اولیه است که در اثر بیکاری، پولی برای تأمین کالاهای ضروری باقی نمی ماند.
آنچه امنیت اجتماعی را به خطر میاندازد در مرحله نخست ایجاد خلأ شغلی و جایگزین نکردن شغلی دیگر به جای آن است که حتی اگر غیرقانونی و از راههای غیرمشروع باشد جماعتی که به آن عادت کردهاند به سادگی نمیخواهند و یا نمیتوانند برای جبران هر آنچه از آن منع شدهاند کار سالم دیگری انجام دهند. زیرا به دست آوردن کار هم چندان آسان نیست.
در چنین آشفته بازاری که شغل بسیاری گذران روز و روزمرهگی است و بسیاری هم به گنجشک روزی بودن عادت کردهاند در وضعیت اضطرار، امنیت اجتماعی به خطر میافتد و ما شاهد دزدیهای بیشتر، کلاهبرداری، دروغ، تکدیگری و جرم و جنایتهای نو به نو خواهیم بود.
برای تثبیت عدالت اجتماعی و یا تعدیل هر آنچه که افراد زرنگ از یک رودخانه بزرگ سهم خلاف و یا نامشروع و غیرقانونی داشتهاند مانند قاچاق کالا، اگر بتوانیم رودخانه را سد کنیم همان آب باریکی که منشأ خدماتی بودهاند و کارگرانی از آن به عنوان دستمزد بهره داشتهاند هم خشک خواهد شد هر چند برخورد با قاچاق یک ضرورت است. پس باید اگر کفش و کُت ناصوابی از تن افرادی به طور غیرمستقیم بیرون آورده میشود، کفش و کت دیگری باید باشد تا پابرهنه و تنبرهنه نشوند.
و اما بعد:
متأسفانه عملکرد مالی و مادی اقتصاد ما ظرف سه دهه گذشته به گونهای بوده که از سلامت آن غافل شدهایم به نحوی که در طول جنگ تحمیلی ۸ ساله که همه برای دفاع از جان و مال و ناموس و آب و خاک این کشور یک تنه به پا خاستیم، عدهای هر چند در اقلیت از طرق مختلف بار خود را بستند و سرمایههای زیادی را از کشور خارج کردند.
احتکار، دلالی، واسطهگری، رانتخواری، اختلاس، سوء استفاده مالی از پست و مقام و در انحصار قرار دادن ورود بعضی کالاهای حیاتی و ضروری و عدم پرداخت اقساط وامهای کلان همه و همه ضربات مهلکی به پایه و اصول اقتصاد ما زدهاند که برای اصلاح و جبران ضرر و زیانهای ناشی از آنها سالها میباید برنامهریزی کرد و برای بهبود و نتایج آن مدت مدیدی در انتظار نشست.
نکت مهمتر آنکه هر چند تحریمها و فشارهای سیاسی و اقتصادی بر اوضاع ایران تأثیر زیادی داشته اما سوء استفاده عدهای از واردکنندگان کالاها از شرایط تحریم و هزینههای واسطهای برای دور زدن این تحریمها ناشی از ضعف مدیریت اقتصاد کشور بوده است که در جای خود قابل بحث و تجزیه و تحلیل است.
اینک این سؤال مطرح است که چه باید کرد؟
نخست میباید اقتصاد کشور را به دست جراح ماهری داد تا با ضایعات و خسارات کمتری بتوان غدههای سرطانی را از درون آن بیرون کشید.
سر و سامان دادن به وضعیت شلکن سفتکن یارانههای نقدی خانوادههاست که اثرات نامطلوب اقتصادی و روانی آن بیشتر در روستاها و شهرستانها قابل مشاهده است.
دیگر تعیین تکلیف نحوه و شرایط سرمایهگذاری داخلی و خارجی است به نحوی که در تمام استانهای کشور به صورت یک دستورالعمل ساده و بدون پیچ و خمهای اداری قابل حل و فصل باشد و به سرعت انجام شود.
سه دیگر آنکه از تداخل و نفوذ افراد غیرمسئول در صدور مجوز یا عدم صدور آن برای سرمایهگذاری جلوگیری شود.
و نهایتاً نقش نظارت در مدیریتها پررنگتر شود تا عدم نظارت صحیح و عملکرد مدیران ناکارآمد اقتصادی، شرایطی را فراهم نیاورد که پیشگیری از تخلفات و جرایم جای خود را به بگیر و ببند و مسئولین قوه قضاییه را در موضع دفاعی قرار دهد.
مهم کشف اختلاسها و دزدیها نیست، مهم پیشگیری از اختلاس و سوء استفادههای مالی است زیرا متأسفانه ما از آن غافل ماندهایم و گاه نگهداری گوشت را به دست گربه سپردهایم.
سلامت روانی جامعه و عدالت اجتماعی به منظور ایجاد امنیت ایجاب میکند، کار را به کاردان بسپاریم. آنان که خرابی به بار آوردهاند نمیتوانند اصلاحگر باشند و یا بنای محکمی بسازند زیرا منافعشان در اصلاح و بازسازی نیست و در این کارها تخصصی ندارند. اقتصاد نه با فرهنگ بیگانه است و نه با سیاست.
سیاستهای اقتصادی از معیارهای علمی تبعیت میکنند و معیارهای علمی برای بکارگیری، شرایط مطلوب میطلبند، چالشهای پیش رو اعم از چالشهای خودساخته و یا چالشهای خارجی برای اصلاح ساختار اقتصادی مزاحمت ایجاد میکنند، هر حرف یا سخن ناپختهای که بوی جنگ و دشمنی بدهد راه را بر سرمایهگذاری خارجی میبندد و سرمایهداران داخلی را نیز در تردید قرار میدهد. مابقی بماند تا بعد.
- سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۲ مرداد ۹۵